|
شناسه خبر: 10069

با مرگ ملکه ، اتحادیه کشورهای مشترک المنافع متزلزل می شود ؟

زمزمه های جدایی

با مرگ ملکه الیزابت دوم، سرنوشت اتحادیه کشورهای مشترک المنافع موسوم به «کامن‌ولث» در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته است.

رهبران کشورهای مشترک‌المنافع در زمره نخستین افرادی بودند که در جریان مرگ ملکه بریتانیا قرار گرفتند. البته باتوجه‌به وضعیت جسمانی الیزابت دوم از مدت‌‌ها قبل این کشورها مهیای برگزاری مراسم سوگواری بودند. نکته جالب‌توجه این است که کشور کانادا از حدود 20سال پیش، خود را آماده چنین روزی کرده بود. در کشورهای دیگر عضو نظیر استرالیا، نیوزیلند و جزایر سلیمان هم پرچم‌‌ها به حالت نیمه‌‌برافراشته درآمده و ملت آماده وداع با ملکه شده‌ بودند. این در حالی است که همزمان با آماده‌شدن بسیاری از کشورهای دنیا برای برگزاری مراسم وداع با ملکه، سوال‌هایی درمورد آینده اتحادیه به وجود آمده است.

نکته مهم درباره اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع این است که بیش از دومیلیارد نفر یعنی حدود یک‌سوم جمعیت کل دنیا در 56کشور عضو زندگی می‌کنند و هند، پاکستان، بنگلادش، نیجریه از کشورهای پرجمعیت مشترک‌المنافع در آسیا و آفریقا هستند که بالای 90درصد جمعیت این اتحادیه را تشکیل می‌دهد. وسعت این کشورها در مجموع حدود 31میلیون و 500هزار کیلومترمربع است؛ یعنی حدود یک‌پنجم کل زمین‌های دنیا. کانادا و استرالیا دو کشور بزرگ این گروه هستند.
مرگ الیزابت دوم که برای مدت 70سال نقشی محوری در سر پا نگه‌داشتن اتحادیه کشورهای مشترک‌المنافع ایفا کرده بود، فصل جدیدی در روابط 56کشور عضو این اتحادیه به وجود آورده است. همه این کشورها به‌جز موزامبیک و کامرون، روزگاری تحت استعمار امپراتوری بریتانیا قرار داشتند و چارلز سوم، پادشاه بریتانیا، مقام ریاست اتحادیه را به عهده دارد و رؤسای کشورهای عضو درواقع با تایید چارلز سوم انتخاب می‌‌شوند.
با همه این اوصاف، ظهور برخی نشانه‌های اعتراضی پس از مرگ ملکه، کشورهای عضو اتحادیه را در وضعیت گریز از انگلستان 
قرار داده است؛ برای نمونه، سیاستمداران و کنشگران مستعمره‌های پیشین انگلستان در منطقه «کارائیب» ازجمله جامائیکا، آنتیگوآ و باربودا در پی درگذشت ملکه الیزابت دوم و آغاز دوره پادشاهی چارلز سوم، درخواست خود مبنی بر بیرون آمدن از زیر سلطه خاندان سلطنتی و دریافت غرامت بردگی از لندن را بار دیگر مطرح کرده‌اند. پیشتر در تیرماه امسال و همزمان با برگزاری نشست سران برخی کشورهای اتحادیه مشترک‌المنافع در کیگالی رواندا درباره انتقال ریاست کشورهای‌شان از الیزابت دوم به چارلز، ابراز ناخرسندی کردند. وضعیت متزلزل نهاد سلطنت در کشورهای منطقه کارائیب به حدی است که ولیعهد کنونی انگلستان یعنی شاهزاده ویلیام و همسرش اخیرا طی سفر هشت‌روزه به بلیز، جامائیکا و باهاما با درخواست‌هایی برای عذرخواهی به‌دلیل برده‌داری و پرداخت غرامت، 
مواجه شدند.
نظام سیاسی در استرالیا نیز از مرگ ملکه بی‌تاثیر باقی نمانده است. جمهوری‌خواهان این کشور مدتی است که موضوع 
پایان یافتن وابستگی این کشور به حکومت سلطنتی انگلیس را بار دیگر احیا کرده‌‌اند. در همین باره «آدام بانت»، سیاستمدار جمهوری‌‌خواه سرشناس استرالیایی و رهبر حزب «سبزها» در این کشور، پس از مرگ الیزابت دوم طی توییتی تصریح کرد: «حالا استرالیا باید به‌سمت جلو حرکت کند. لازم است که تبدیل به یک جمهوری شویم». اعتراض این سیاستمدار استرالیایی در حالی است که پیشتر در سال1999، یک همه‌پرسی در این کشور بر سر تبدیل‌شدن استرالیا به جمهوری مستقل از بریتانیا برگزار شد اما در آن همه‌پرسی، 55درصد با این کار مخالفت کردند.

ساداتیان: زمزمه جدایی از انگلستان تقویت شده است
 

 سیدجلال ساداتیان، سفیر اسبق ایران در انگلستان در گفت‌وگو با «صبح‌نو»، اظهار داشت: زمزمه جدایی از انگلستان سال‌های زیادی است که مطرح است اما حالا تقویت شده است.
 وی افزود: درحال‌حاضر در اسکناس‌های کانادا، استرالیا و زلاندنو عکس ملکه را می‌بینید؛ نه‌تنها در این سه کشور بلکه کشورهای زیاد آفریقایی و آسیایی که کشورهای مشترک‌المنافع را تشکیل می‌دادند مراودات زیادی را هنوز هم از نظر اقتصادی با یکدیگر دارند ولی از نظر تشکیلاتی، آن‌ها ضمن اینکه ظاهر استقلال خود را دارند و انتخابات برگزار کرده و احزاب قدرت را در این کشورها به دست می‌آورند اما به‌لحاظ نماینده‌هایی که در انگلستان دارند به آن نماینده‌ها سفیر گفته نمی‌شود.
ساداتیان با تاکید بر اینکه اگر از ایران نماینده‌ای به آنجا برود سفیر نامیده می‌شود، اما اگر از این کشورهای مشترک‌المنافع نماینده‌ای در آنجا باشد از مفهومی برای آن استفاده می‌کنند که به معنای این است که ماموریت بالا و بالایی دارد. این ماموریت بالا و بالا همان نقش سفیر را دارد.  سفیر اسبق ایران در انگلستان تاکید کرد: این به آن دلیل است که این کشورها مستقل از بریتانیا حساب نمی‌شوند؛ این وضعیت باعث شده است که جریانات ملی‌گرایی سال‌ها به‌دنبال استقلال عمل خود باشند. برخی از آن‌ها نظام جمهوری را پیشنهاد می‌کنند درحالی‌که نظام پارلمانی که درحال‌حاضر در آنجا هست به مفهوم تشریفاتی ملکه در رأس امور آن کشورها هم تلقی می‌شود.

 آغاز تغییرات در حاکمیت کشورهای  مشترک‌المنافع
 وی افزود: البته به‌لحاظ اجرایی مثل خود انگلستان انتخابات آن‌ها حزبی است و کسی که در پارلمان اکثریت را به دست می‌آورد اولین نخست‌وزیر و مسوول اجرایی می‌شود؛ مانند نخست‌وزیر کانادا، استرالیا، زلاندنو و غیره. آن‌ها می‌خواهند همین مقدار تشریفاتی و زیر نظر انگلستان یا بریتانیا بودن را جدا کرده و به سمت جمهوریت پیش بروند.
 سفیر اسبق ایران در انگلیس گفت: در گذشته این کشورها برای انجام این کار اقدام کرده‌اند اما جاهایی که این را می‌خواستند نتوانستند بر اکثریت که می‌خواستند همین وضعیت بماند پیروز شوند، اما امروز که شاهد این زمزمه هستند امیدوارند که بتوانند اکثریت را به دست بیاورند و به‌سمت یک همه‌پرسی پیش بروند. این جریان آغاز موضوع برای تغییر در حاکمیت است که در گذشته ملکه بود و حالا پادشاه شده است. ساداتیان تصریح کرد: باتوجه‌به اینکه عده‌ای نسبت‌به توانمندی‌های پادشاه جدید تردیدهایی را ابراز می‌کنند، شاید فرصت خوبی باشد تا بتوانند افکار عمومی را به‌سمت خود جذب و جلب کنند. ساداتیان با بیان اینکه درحال‌حاضر نمی‌توان گفت به‌طور قطع این‌ها موفق خواهند شد یا نه، گفت: در گذشته این‌ها ضعیف بودند و اکثریت قابل‌توجهی را نداشتند اما باتوجه‌به تغییر نگاه به نظر می‌آید که آن‌ها بتوانند به این اکثریت 
دست یابند.
تلاش اسکاتلند برای پیوستن به اتحادیه
  وی با تاکید بر اینکه این کشورها عضو مجموعه کشورهای مشترک‌المنافع بوده‌اند، افزود: برخی از این‌ها در گذر زمان مستقل شده‌اند؛ مانند هند و پاکستان.
سفیر اسبق ایران در انگلیس گفت: بحث داخلی انگلستان با کشورهای مشترک‌المنافع کاملا متفاوت است. زمزمه یک‌سری از کشورها مانند اسکاتلند که به‌دنبال این هستند که به اتحادیه اروپا بپیوندند در جریان است. آن‌ها بحث استقلال عمل به این مفهوم را نمی‌خواهند، مگر اینکه جدایی اتحادیه اروپا در دولت جدید هم اتفاق بیفتد. در این شرایط ممکن است در دولت تراس زور آن‌ها برسد که جدا شوند و به اتحادیه اروپا بپیوندند که در زمان جانسون نتوانستند این کار را انجام دهند. وی تاکید کرد: به‌لحاظ ساختاری ملکه در رأس انگلستان کمترین دخالت را در امور جاری داشته و انسجام ملی را حفظ کرده است.
ساداتیان افزود: ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی جزو انگلستان هستند و ایرلند شمالی هم بحث جدایی را داشت اما موفق نشدند و نهایتا توافق کردند که یک وزیر در کابینه داشته باشند و درحال‌حاضر وزیر اسکاتلند و وزیر ایرلند امورشان را اداره می‌کنند؛ در گذشته، شوهر ملکه را شاهزاده ولز می‌گفتند و حالا هم پادشاه جدید بلافاصله پسر بزرگ خود را به‌عنوان شاهزاده ولز قرار داد که بگوید پیوند ما با این بخش‌ها برقرار است.

گریز از لندن
 مرگ ملکه بریتانیا، احتمال تشدید گرایش‌های واگرایانه در میان کشورهای عضو یعنی اسکاتلند، ولز و ایرلند شمالی را به وجود آورده است. در این بین، گرایش به استقلال‌طلبی در کشورهایی نظیر ایرلندشمالی و به‌ویژه اسکاتلند شدت بیشتری دارد. همه‌پرسی استقلال اسکاتلند نخستین‌بار 18سپتامبر 2014 میلادی برگزار شد که در جریان آن، 55درصد رأی‌‌دهندگان به ماندن در بریتانیا و بخش قابل‌توجهی از مردم این کشور یعنی 45درصد، به ترک بریتانیا رأی دادند. بااین‌حال، ماجرای برگزیت(خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) گرایش اسکاتلندی‌ها به خروج از بریتانیا را شدت داد. در همه‌‌پرسی برگزیت در سال 2016 میلادی، نزدیک به 52درصد مردم بریتانیا به خروج از اتحادیه اروپا و بیش از 48درصد آن‌ها به ماندن در این اتحادیه رأی دادند. بررسی آرای جزبه‌جز کشورهای عضو بریتانیا نشان می‌داد که قاطبه اسکاتلندی‌ها و ایرلندی‌ها رأی به ماندن در اتحادیه اروپا داده بودند.
در این ‌همه‌پرسی، از میان اجزای تشکیل‌دهنده بریتانیا شامل انگلستان، ولز، اسکاتلند و ایرلندشمالی، اکثریت انگلستانی‌ها و ولزی‌‌ها به برگزیت و بیشتر اسکاتلندی‌ها و ایرلندی‌ها به ادامه حضور در اتحادیه اروپا رأی دادند. در‌ همه‌پرسی برگزیت، 63درصد اسکاتلندی‌ها خواهان تداوم حضور بریتانیا در اتحادیه اروپا بودند و تنها 38درصد بر برگزیت تاکید داشتند.
پس از این همه‌پرسی، نیکولا استورجن، وزیر اول اسکاتلند طی سخنانی از حمایت خود از رأی اکثریت مردم درباره ماندن در اتحادیه اروپا سخن گفت. از سوی دیگر، برگزیت باعث شد که دیدگاه‌های افراطی راست‌گرایانه(هویت‌خواهی ملی) به جریان اصلی در کشورهای عضو بریتانیا به‌ویژه در کشورهای مخالف خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا تبدیل شود.
همان ایام تحقیقی تحت عنوان «امید، و نه نفرت» انجام شد که نشان می‌داد خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، موجب بروز مباحثی درباره وفاداری، نخبه‌سالاری و میهن‌پرستی شده است و افراد نزدیک به تفکر راست افراطی را به جریان اصلی راست‌گرایانه جذب کرده است؛ به بیان دیگر، برگزیت موجب تضعیف حس مشترک هویت‌خواهی و وفاداری به انگلستان به‌عنوان مرکزیت بریتانیا شد و به اعتقاد بسیاری از کارشناسان و تحلیلگران، مرگ ملکه گرایش‌های گریز از مرکز را در میان کشورهای عضو بریتانیا شدت 
بخشیده است.

ساز جدایی استرالیا
پس از مرگ ملکه انگلیس، جمهوریخواهان استرالیا بحثی دیرپا بر سر پایان دادن وابستگی این کشور به حکومت سلطنتی انگلیس را احیا کرده‌اند. پادشاه انگلیس رییس کشور استرالیا و 13کشور دیگر محسوب شده و بر آن‌ها نیز سلطنت می‌کند و خاندان سلطنتی انگلیس به‌اصطلاح از آن‌ها با لفظ «قلمرو» یاد می‌کند، هرچند که این نقش عمدتا تشریفاتی است.
از مدت‌ها پیش در استرالیا بحث اینکه این کشور از حاکمیت سلطنتی انگلیس استقلال پیدا کرده یا همچنان به‌عنوان «قلمرو» در زیر سایه آن قرار 
داشته باشد، مطرح بوده است. سال1999 یک همه‌پرسی در استرالیا بر سر تبدیل شدن این کشور به یک کشور جمهوری مستقل از بریتانیا برگزار شد اما در آن همه‌پرسی 55درصد با این کار مخالفت کردند.
در این راستا، حالا آدام بانت، یک سیاستمدار جمهوریخواه سرشناس استرالیایی و رهبر حزب «سبزها» در این کشور به دنبال مرگ الیزابت دوم گفت: ما یاد و خاطره خانواده او و همه کسانی را که عاشقش بودند گرامی می‌داریم. حالا استرالیا باید به‌سمت جلو حرکت کند. وی در توییتر نوشت: ما نیازمند برقراری معاهده‌ای با مردم ملل نخستین (بومیان استرالیا) هستیم و لازم است که تبدیل به یک جمهوری شویم.
بانت بعد از این اظهارنظر ازسوی برخی از سیاستمداران استرالیایی متهم به بی‌احترامی کردن به ملکه انگلیس با طرح کردن این مساله تنها ساعاتی بعد از مرگ او شد. به نوشته رویترز، در بین به‌اصطلاح کشورهای «قلمروی» سلطنت انگلیس در حوزه کارائیب هم بحث‌های مشابهی مطرح شده و اخیرا جامائیکا اعلام کرد ممکن است به‌زودی از باربادوس که آذرماه 1400 از بریتانیا استقلال یافت، پیروی کند.

پتانسیل قدرت انگلستان به‌طور مداوم روبه‌کاهش 
بوده است
 یعقوب توکلی، تاریخ‌پژوه در گفت‌وگو با خبرنگار «صبح‌نو»، با اشاره به تنزل جایگاه انگلستان در معادلات بین‌المللی، اظهار کرد: الان غرب و انگلستان در یک دوره طولانی از افول قرار دارند. انگلستان، کشوری است که بالاترین میزان توهین و ظلم به بشریت را در تاریخ خود داشته است. مظالمی که انگلیسی‌ها بر بشریت و انسانیت روا داشتند، حتی گروه‌هایی مثل مغول‌ها نداشتند. وی اضافه کرد: مناسبات غیرانسانی که انگلیسی‌ها با ملت‌ها داشتند، آنقدر بدنامی و مقاومت و اعتراض ایجاد کرد که از دوره جنگ‌جهانی دوم به بعد، به‌تدریج حوزه قدرت انگلستان محدودتر شد. انگلیسی‌ها از کانال سوئز و ایران و هندوستان اخراج شدند و مناسبات در سایر کشورها، به‌آرامی حوزه نفوذ آن‌ها را تقلیل داد.
توکلی با اشاره به مشکلات ناشی از ماندن یا نماندن انگلستان در اتحادیه اروپا و مشکلات نظامی این کشور تصریح کرد: وقتی انگلیسی‌ها در عراق دخالت کردند، گروه‌های نظامی این کشور حتی نتوانستند خود را در بصره نگه دارند و با عجله از منطقه خارج شدند؛ بنابراین شما به‌طور مدام می‌بینید که پتانسیل قدرت انگلستان، روبه‌کاهش بوده است چون سابقه جنایت‌های ضدانسانی این کشور، به حافظه تاریخی ملت‌ها تبدیل و این حافظه، به پتانسیل مقاومت تبدیل شد. این تاریخ‌پژوه با بیان اینکه هر قدرتی که در دنیا ظهور و بروز یابد، حوزه نفوذ انگلستان را تراشید و خواهد تراشید، گفت: آقای محمد حسنین هیکل کتابی تحت عنوان «بریدن دم شیر» دارد. مطابق این کتاب، انگلستان به‌مثابه شیری بود که دم و یال و چنگال داشت که یالش در هندوستان، چنگال‌هایش در نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران و دمش در جریان ملی شدن کانال سوئز، ریخته شد. وی افزود: همچنین اتوریته نظامی که انگلیسی‌ها داشتند، تا حد زیادی امروز از بین رفته است.
وی با اشاره به جایگاه ملکه الیزابت دوم در تحکیم روابط کشورهای عضو اتحادیه مشترک‌المنافع، تصریح کرد: به نظر می‌رسد اتوریته‌ای که ملکه داشت، در شخص چارلز سوم نمایان نیست. چارلز به‌دلیل سن بالا و نوع شخصیتی که دارد، آن احترام و کاریزمایی را که ملکه داشت ندارد.

 

اخبار مرتبط

ارسال نظر