|
شناسه خبر: 5019

افغانستان در راهبردهای سیاست آمریکا حائز چه جایگاهی است؟

بازی آمریکایی با کابل

بعد از حمله آمریکا به افغانستان، یکی از مسائل مهم سیاست داخلی آمریکا همواره کاهش حضور یا خروج نیروهای نظامی این کشور از افغانستان بوده است.

روزنامه «صبح نو»- بعد از حمله آمریکا به افغانستان، یکی از مسائل مهم سیاست داخلی آمریکا همواره کاهش حضور یا خروج نیروهای نظامی این کشور از افغانستان بوده است. دونالد ترامپ در کمپین‌‌های انتخاباتی در سال2016، به‌طورجدی موضوع کاهش تعهدات خارجی آمریکا و کاهش حضور نظامی فرامرزی این کشور را مطرح و در طول دوران ریاست‌جمهوری خود هم تلاش کرد تا این شعار را محقق سازد. لذا ترامپ موضوع خروج نیروهای نظامی از افغانستان را در دستورکار قرار داد و مذاکرات صلح با طالبان را آغاز کرد. گفت‌وگوها میان آمریکا و طالبان سرانجام در سال2020 به امضای موافقت‌نامه صلح میان دو طرف انجامید. این موافقت‌نامه، دربردارنده عناصری چون خروج نیروهای آمریکا از افغانستان، آزاد کردن زندانیان ازسوی طالبان و دولت افغانستان و برگزاری گفت‌وگو میان طالبان و دولت بود اما چرا آمریکا به‌سمت خروج نظامی از افغانستان پیش رفت؟

در شرح دلایل سقوط سریع کابل به دست طالبان فرضیه‌هایی مطرح است ؛ ازجمله قومیت‌محور بودن جامعه افغانستان و وزن‌کشی آن‌ها در رقابت با یکدیگر یا اشتباه محاسباتی غرب در تلاش برای تشکیل و تربیت ارتشی منظم برای مبارزه با شبه‌نظامیان متخصص در جنگ‌های چریکی و نامنظم. بااین‌حال، طالبان بسیار پیشتر از روز 24مرداد ۱۴۰۰ بر کابل مسلط شده بود یعنی از همان زمان که واشنگتن به خواست این گروه برای مذاکره درباره آینده افغانستان بدون حضور نمایندگان دولت این کشور تن داد. از طرفی، آمریکایی‌ها سر میز مذاکره به طالبان تضمین داده بودند که در تاریخ معین، عقب‌نشینی خواهند کرد و ارتش افغانستان از همان لحظه باید می‌فهمید که تنها و رها شده است.

ترامپ جمهوری‌خواه آهنگ خروج از افغانستان را کرد و خلفش بایدن دموکرات آن را عملیاتی ساخت اما واقعیت آن است که فراتر از این دو نفر، این دولت آمریکا بود که فارغ از هر نام و گرایش حزبی و بنابر طرحی بلندمدت و ازپیش‌تعیین‌شده، حکم به پایان تاریخ‌مصرف افغانستان برای آمریکا داد. همه از متن کلام جوزف بورل، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا مبنی بر لزوم عبرت‌آموزی از بحران افغانستان و تلاش برای استقلال دفاعی، فقط سودای پررنگ و لعاب تشکیل ارتش اروپایی را می‌بینند که در نازل‌ترین سطح خود یعنی ایجاد نیروی واکنش سریع نمود پیدا می‌کند.در میان اظهارات حاکی از دلخوری بورل، آن تک‌جمله‌های گاه و بیگاهی مهم است که با چاشنی همدردی با آمریکا عرضه می‌شود؛ آنجا که در مصاحبه با نیویورک‌تایمز تصریح کرد: «آمریکا نمی‌خواهد بار همه‌چیز را به‌تنهایی به دوش بکشد؛ واشنگتن دیگر تمایلی به نبرد در جنگ‌های سایر ملت‌ها ندارد». این جملات جسته‌وگریخته چکیده منطق پیچیده آمریکا برای واگذاری میدان افغانستان به رقبای منطقه‌ای است؛ البته اگر مانع از تحقق سناریوی سیاهی به اسم «جنگ داخلی افغانستان» شوند.

برهم خوردن تعادل تعهد-منبع برای آمریکا

ترجمه ساده تک‌جمله‌های گاه‌وبیگاه بورل به این معناست که آمریکا می‌خواهد میان تعهدات و منابع، تعادل ایجاد کند. طبیعی است که وقتی تعهد از امکانات فراتر می‌رود، شاهد زوال تدریجی خواهیم بود. درحالی‌که آمریکا بقای خود را در رقابت با چین می‌بیند اما از متوازن کردن کسری تراز تجاری خود با این کشور عاجز است چون باید منابعش را در افغانستان هزینه کند. جمله‌های معروف ترامپ، رییس‌جمهوری پیشین آمریکا درباره اینکه «اعضای ناتو باید سهم بیشتری از هزینه‌های این پیمان را بپردازند» یا «عربستان باید هزینه تامین امنیتش را بدهد»؛ ناظر بر همین برون‌سپاری تعهدات برای تمرکز بر حل اولویت‌های داخلی کوتاه‌مدت در راستای تحقق اولویت‌های خارجی بلندمدت است. به‌عبارت‌دیگر، آمریکا قصد دارد برای مدتی، به‌گونه‌ای حساب‌شده، پرآشوب‌ترین منطقه جهان را به دیگران واگذار کند تا بودجه نظامی اضافه از خاورمیانه به پروژه‌های عظیم عمرانی در داخل آمریکا سرازیر و به‌این‌ترتیب، زمینه فعالیت‌های اقتصادی، رشد نرخ اشتغال و درآمدزایی برای مقابله با چین فراهم شود.درمجموع، چه در آسیای میانه و چه در غرب آسیا و شمال آفریقا، دولت بایدن به‌دنبال تعریف نظمی است که در آن بازیگران منطقه‌ای به کاهش تنش‌های خود بپردازند و آمریکا نیز این نظم را در راستای تامین منافع خود مدیریت کند. به‌این‌ترتیب، خواسته‌های امنیتی واشنگتن پشت میز مذاکره اعضای منطقه برآورده می‌شود و آمریکا کمتر از گذشته انرژی خود را صرف چانه‌زنی مستقیم کرده و به‌جای آن بر نقش به‌اصطلاح حمایتی متمرکز می‌شود. در همین باره، جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی فعلی کاخ سفید چندی پیش با انتشار یادداشتی با عنوان «فرصت آمریکا در خاورمیانه» بر تمرکز روی گفت‌وگوهای درون‌منطقه‌ای تاکید کرد که در اصل، متاثر از نیاز آمریکا برای تسریع روند خروج از غرب آسیا با هدف انباشت نیروها و تجهیزات در منطقه ایندوپاسیفیک است که اصلی‌ترین کانون رقابت‌های راهبردی در قرن۲۱ تلقی می‌شود.

طبق تئوری ارائه‌شده ازسوی سالیوان، با توجه به اینکه وابستگی آمریکا به منابع انرژی خاورمیانه کم شده و هدف نهایی آن در چرخش به شرق آسیا تامین می‌شود؛ واشنگتن باید برای اجتناب از خلأ قدرتی که با کاهش حضور در منطقه ایجاد خواهد شد؛ بار مسوولیت‌هایی را که برای خود تعریف کرده بود؛ به دوش کشورهای منطقه بیندازد.

در این تقسیم وظیفه، شرکای اروپایی ناتو می‌توانند گزینه خوبی برای پر کردن جای خالی آمریکا برای نظارت بر امور غرب آسیا باشند؛ برای مثال، در همین موضوع افغانستان، بورل روز گذشته مدعی شد که اتحادیه اروپا تصمیم گرفته که تحت حمایت دفتر مسوول سیاست خارجی این اتحادیه، یک بستر سیاسی منطقه‌ای برای همکاری با همسایگان افغانستان ایجاد کند. خوب که دقت کنیم، اعضای قاره سبز از هم‌اکنون برای ایفای نقشی که آمریکا در سایه بحران افغانستان برای اروپا تعریف کرده، وارد عمل شده‌اند.

اکنون کافی است تا آنگونه که ژنرال مارک میلی، رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا پیش‌بینی کرده، افغانستان به‌سمت درگیری میان طالبان، داعش و دیگر مدعیان قدرت پیش برود. در آن صورت، اروپایی‌های عضو ناتو می‌توانند در نقش پلیس جهان، دلیل به‌زعم خود قانع‌کننده‌تری برای حضور در صحنه بازی بیابند. در این میان، آمریکا می‌کوشد با تناقض‌گویی در تروریسم خواندن طالبان، دعوت آن به همکاری، باز کردن راه چین و روسیه در بازسازی افغانستان و درنهایت پیش‌بینی جنگ داخلی، طرفین دخیل در تحولات این کشور را درگیر اشتباه محاسباتی کند.

ارسال نظر