|
شناسه خبر: 9541

درباره پاپ‌خوان‌هایی که با سرعت نور در موسیقی طلوع و غروب‌ می‌کنند

یک‌شبه بندها!

بهانه نوشتن این مطلب یک عذرخواهی است؛ عذرخواهی خواننده گروه ماکان‌بند، امیر مقاره، از لباسی که در آخرین کنسرت تهران پوشیده بود.

او ضمن توضیح درباره اینکه همیشه لباس معقول‌ می‌پوشیده و فقط در بخش دوم کنسرت این لباس را برای مدت کوتاهی پوشیده است، کامل و جامع البته باتوجه‌به تذکر از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و شرکتی که مسوولیت کارهای این گروه را برعهده دارد، عذرخواهی کرد. اما سؤال اصلی شکل خاص پوشش و رفتارهای این خواننده‌ها نیست، چراکه در خیلی از نقاط دنیا هنرمندان در هر حوزه‌ای باتوجه‌به شخصیت هنری و چیزی که‌ می‌خواهند با هنرشان به جامعه عرضه کنند، شکلی خاص از پوشش را انتخاب‌ می‌کنند که به بخشی از برند شخصی آنان تبدیل می‌شود و هم از منظر تجاری و تبلیغی و هم از نظر فرهنگی و بیان هنری توجیه‌پذیر است. اما این‌طور وصله‌های هنری به بعضی خوانندگان یک‌آهنگه و بازیگران یک‌سریاله نمی‌چسبد. انتخاب شکل خاصی از لباس برای خوانندگانی که کلا با یک قطعه معروف شده‌اند و در پی آن چهار، پنج کار دیگر هم بیرون داده‌اند، نه در خدمت برند شخصی است، نه بار معنایی خاصی دارد و نه حتی بر مبنای آن اجرای خاص با زمینه کلی صحنه کنسرت هم‌خوان است. برای همین لباس‌های بی‌هویت و نازیبا را فقط با بهانه دیده‌شدن در فضای مجازی‌ می‌پوشند و البته که دیده هم‌ می‌شوند. اصلا خیلی از این خوانندگان یک‌شبه محصول همین ماجرای «دیده‌شدن» و تغییر معنای «دیده‌شدن» هستند. تا پیش از این، برای اینکه «دیده» شوید، باید پس از سال‌ها رنج و تجربه و آموختن و آلبوم‌دادن و شکست‌خوردن و ایجاد روابط با رسانه‌ها، به برنامه‌های پربیننده تلویزیون راه پیدا‌ می‌کردید یا کنسرت‌ می‌گذاشتید، آن‌هم به‌شرط اینکه دست‌کم یکی‌دو آلبوم رسمی منتشر کرده بودید و مثلا بیش از 10هزار نفر اسمتان را‌ می‌شناختند. اما از اینستاگرام به بعد، قاعده ماجرا کاملا عوض شد. شما اول با بیرون‌دادن یک قطعه «هیت» یا «بترکون» در خودرو‌ها و فست‌فود‌ها دیده‌ می‌شدید و دنبال‌کننده پیدا‌ می‌کردید، بعد با پشتوانه آن یک قطعه دو،سه قطعه قدیمی و یکی،‌دو قطعه جدید ارائه‌ می‌کردید تا دست‌کم یک فهرست هشت‌تایی آهنگ برای اجرای کنسرت در بهترین سالن‌های تهران و شهرستان‌ها داشته باشید. این وسط البته که یک گروه برندینگ از شرکت‌های خواننده‌ساز وارد کار‌ می‌شد و با قراردادی، همه آینده شما را پیش‌خرید‌ می‌کرد و با قیمتی بیشتر به مردم‌ می‌فروخت. این شرکت‌ها با روابطشان شما را این سمت و آن سمت‌ می‌برند و برای قطعه‌هایتان ویدئو‌ می‌سازند و برایتان حاشیه‌های صوری اینستاگرامی درست‌ می‌کنند و این ویدئو‌ها را به‌عنوان تبلیغ به صفحه‌‌های زرد  می‌دهند و در پایان یکی‌دو برنامه اینستاگرامی و تلویزیونی دعوت‌ می‌شوید و به این پشتوانه، در کمتر از شش ماه به‌واسطه اولین قطعه‌ای که در سراسر عمرتان خوانده‌اید، تصویرتان را در تابلوهای شهری و خودتان را روی صحنه سالن کنسرت برج میلاد‌ می‌دیدید.
 البته این شرکت‌ها وقتی همه شیره ممکن این خوانندگان را دوشیدند و تورهای کنسرت چندین‌ماهه گذاشتند و دیگر پولی از این طفلکی‌ها درنیامد، با یک خداحافظی نه‌چندان گرم، یکی دیگر را وارد ماجرا‌ می‌کنند و بعد از سه،‌چهار سال او را هم دور‌ می‌اندازند. البته برای چنین خوانندگانی که نه صدای خوبی دارند و نه سواد موسیقی، همین که چندسالی مطرح شوند و پول خوبی به جیب بزنند، کافی است؛ خدا خیر بدهد اینستاگرام‌های میلیونی را که منبع درآمد است! 

ارسال نظر