|
شناسه خبر: 5266

ناسیونالیسم علیه لیبرالیسم

پس از خروج جنجالی بریتانیا از اتحادیه اروپا، نشانه‌هایی دیگر از حرکت گریز از مرکز سایر کشورهای عضو این اتحادیه نیز به چشم خورد؛ در آخرین مورد جدال لفظی میان سران اتحادیه اروپا و مقامات مجارستان و لهستان بر سر ارجحیت قوانین داخلی و بین‌المللی، این سوال را ایجاد کرده که آیا باید شاهد برکشیدن دومینووار سایر اعضای اتحادیه نیز باشیم؟

به گزارش صبح نو، اختلافات در اتحادیه اروپا ابعاد تازه‌ای به خود گرفته است. پس از خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا(طرح موسوم به برگزیت) انتظار بود که این خروج به سایر اعضای اتحادیه نیز سرایت کند و سایرین نیز ساز ناکوک بزنند. اختلافات میان ورشو و اتحادیه اروپا بر سر ارجحیت قوانین داخلی یا بین‌المللی، آخرین موج از وجود از انشقاق در اتحادیه اروپا بوده است؛ البته اختلاف میان لهستان و اتحادیه اروپا، از تحمیل برخی قوانین جدید ازسوی پارلمان اروپا آغاز شد که عبارت‌اند بودند از: قانونی بودن سقط‌جنین، موضوع مهاجرت و پناهندگی و برخی موارد دیگر. اتحادیه اروپا تمامی این قوانین را برای اعضای خود لازم‌الاجرا می‌داند اما چندی بعد دادگاه قانون اساسی لهستان برخی از این قوانین را مغایر با قوانین ملی و داخلی این کشور دانست و اعلام کرد که ورشو ملزم به اجرای آن‌ها نیست و قوانین ملی این کشور در صورت مغایرت با مصوبات اتحادیه اروپا، نسبت‌به آن‌ها ارجحیت دارند.
پولگزیت در لهستان
این تصمیم ورشو، با حمایت برخی اعضای بلوک شرق اروپا ازجمله مجارستان مواجه شد. برای نمونه، ویکتور اوربان، نخست‌وزیر مجارستان ابتدای هفته گذشته طی سخنانی خواستار احترام بروکسل(مقر اتحادیه اروپا) به حاکمیت مستقل اعضای اتحادیه اروپا شد. برکشیدن اعضای بلوک شرق اروپا علیه اتحادیه اروپا، باعث خشم بروکسل شد. اتحادیه اروپا با ابراز ناخرسندی از تصمیم دادگاه قانون اساسی لهستان در ارجحیت دادن قوانین داخلی این کشور بر قوانین اتحادیه، ورشو را به اعمال تحریم، تهدید کرد. در همین باره، ریندرس یکی از اعضای کمیسیون دادگستری اتحادیه اروپا تصریح کرد: «ما اکنون منتظر تصمیمات جدید دیوان عدالت درباره وضعیت لهستان و همچنین تحریم‌های مالی احتمالی روزانه هستیم».
فرگزیت در فرانسه
آنچه طی روزهای اخیر به محور مناقشه میان ورشو و بوداپست با بروکسل تبدیل شده، اولین مورد از چنین مناقشه‌هایی در میان اعضای اتحادیه اروپا نبوده است. همزمان با قدرت گرفتن دونالد ترامپ در آمریکا در انتخابات سال 2016، جریان «ترامپیسم» یا راست افراطی در اروپا نضج و قدرت گرفت. یکی از ویژگی‌های اندیشه‌ای راست افراطی ارجحیت بخشیدن ناسیونالیسم بر انترناسیونالیسم، مهاجرت‌ستیزی و تفوق دادن قوانین و هنجارهای داخلی بر قواعد خارجی و بین‌المللی است. این ملی‌گرایی افراطی، علاوه بر بریتانیا که منجر به خروج این کشور ذیل طرح برگزیت از اتحادیه اروپا شد، در سایر کشورها ازجمله در فرانسه نیز قدرت و قوت گرفته است. هم‌اکنون سیاستمداران قدرتمندی در فرانسه ازجمله مارین لوپن در جناح راست افراطی قرار دارند که به‌صورت بالقوه از قدرت تاثیرگذاری بالایی بر افکار عمومی جامعه برخوردار هستند. از دیگر چهره‌های پرنفوذ متعلق به جناح راست افراطی در فرانسه، میشل بارنیر، رییس سابق مذاکرات برگزیت ازسوی اتحادیه اروپا نام دارد که طرفدار بی‌چون‌وچرای فرگزیت یا همان طرح خروج فرانسه از اتحادیه اروپاست. یکی از دلایل قدرت گرفتن جناح راست افراطی در فرانسه طی سال‌های اخیر، تحمیل سیاست‌های اتحادیه اروپا به‌ویژه در زمینه پناهجویان است. فرانسه از دیرباز میزبان پناهجویان مستعمره‌های سابق خود مانند سودان و سومالی بوده است اما پس از تشدید جنگ در سوریه و افزایش ناامنی‌های عراق در پی گسترش نفوذ داعش، میزبانی از پناهجویان این کشورهای عربی نیز به‌شکل فزاینده‌ای به پاریس تحمیل شد.
برگزیت در بریتانیا
همان‌طورکه اشاره شد، بریتانیا دو سال پیش(ژانویه سال 2020 مصادف به بهمن‌ماه سال1398) چراغ اول خروج از اتحادیه اروپا را روشن کرد و باعث آغاز روند اقدام کشورهای عضو علیه نهاد بروکسل شد اما چرا بریتانیا از اتحادیه اروپا خارج شد؟ دیوید کامرون، نخست‌وزیر وقت بریتانیا و رهبر پیشین حزب محافظه‌کار، پیش از انتخابات سراسری در سال2015 به مردم این کشور وعده داد همه‌پرسی جدایی از اتحادیه اروپا برگزار خواهد کرد. کامرون دلایل متعددی را برای این اقدام مطرح کرد که از آن جمله کنترل بر مرزها و توقف آمدوشد آسان مهاجران اروپایی به‌ویژه از کشورهای فقیر اروپایی بود. بازگشت اختیارات کامل قضایی به دادگاه‌های بریتانیا، قطع تحمیل قواعد زیادی در زمینه روابط اقتصادی بریتانیا با دیگر کشورها و توقف پرداخت مبلغ هنگفت حق عضویت به اتحادیه اروپا از دیگر استدلال‌هایی بود که برای لزوم ترک اتحادیه مطرح می‌شد. از تحقق برگزیت تا تهدید فرانسه و لهستان به اجرای طرح فرگزیت و پولگزیت، چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟
شکست لیبرالیسم در برابر نیروی ناسیونالیسم
ایده‌ شکل‌گیری اتحادیه اروپا به بعد از پایان جنگ جهانی دوم برمی‌گردد. تقریبا در سال‌های 1950 الی 1957 میلادی و پس از پایان این جنگ تمام‌عیار که در آن بیش از 30کشور درگیر بودند، کشورهای اروپایی به این نتیجه رسیدند که همکاری با هم بهتر از جنگ با هم است. درواقع فونداسیون اصلی بنای اتحادیه اروپا بر نظریه «وابستگی متقابل اقتصادی» به‌عنوان یکی از محوری‌ترین نظریه‌های لیبرالی بود. بر اساس این نظریه، معاملات اقتصادی بین دولت‌ها نه‌تنها منجر به رفاه بیشتر برای کشورهای در حال تجارت می‌شود بلکه آن‌ها را برای رفاه خود به یکدیگر وابسته می‌سازد و همین وابستگی، زمینه‌های بروز جنگ را کاهش می‌دهد. زمینه‌سازی برای کاهش مخاصمات میان کشورها در قالب اتحادیه اروپا، به قیمت تحمیل سیاست‌های یکسان بر کل کشورهای عضو اتحادیه منجر شد. این شکل از تحمیل، به‌طور ناگزیر در بلندمدت روشن شدن خوی ناسیونالیستی جوامع و قدرت گرفتن جریان‌های ملی‌گرا را به همراه آورد؛ چیزی که امروز در اروپا شاهدش هستیم.
بعد از گذشت 64سال از شکل‌گیری اتحادیه اروپا، نشانه‌های قابل‌تاملی از اختلافات میان اعضای آن دیده می‌شود که اگر بخواهیم دلایل این اختلافات را واکاوی کنیم، به یک مفهوم کلان یعنی «ملی‌گرایی» یا وفاداری به هنجار، فرهنگ و رسوم مستقر در یک مرز جغرافیایی، می‌رسیم. جان جی مرشایمر، متفکر واقع‌گرا در کتاب خود تحت عنوان «توهم بزرگ» ضمن نکوهش تسری هنجاری‌های لیبرالی به نظام بین‌الملل تصریح می‌دارد که «لیبرالیسم همواره در برخورد با ناسیونالیسم شکست می‌خورد».
باید دید که جدال لیبرالیسم و ناسیونالیسم که طی سال‌های اخیر با رشد راست افراطی به نقطه اوج خود در اروپا رسیده، آیا درنهایت منجر به فروپاشی کامل اتحادیه اروپا می‌شود؟ اتحادیه‌ای که عمدتا روی کاکل کشورهای ثروتمند قاره سبز یعنی بریتانیا، فرانسه و آلمان می‌چرخد و بعد از خروج بریتانیا، باید دید آیا پاریس و برلین نیز به سرنوشت لندن دچار خواهند شد یا نه. هر چه باشد شکست پروژه اتحادیه اروپا، قاره سبز را بیشتر از پیش در برابر هژمونی آمریکا آسیب‌پذیرتر و در مناسبات بین‌الملل کم‌اثرتر خواهد ساخت.

 

ارسال نظر