|
شناسه خبر: 1531

اصلاح‌طلبان در حالی از مکانیسم « ۱۰+۳۰» رونمایی کردند که تاکنون از تحریم ‌۱۴۰۰ سخن گفته بودند

تحریم انتخابات دروغ بود

آغاز به کار رسمی اصلاح‌طلبان برای تسخیر قدرت در سال‌1400، بار دیگر نشان می‌دهد که برخلاف رویکردهای تحریمی پیشین، ایده فتح سنگر به‌سنگر با کمک صندوق رأی، هنوز در میان ایشان نفوذ قابل توجهی دارد. خیز مجدد اصلاحات برای انتخابات، پیام‌های دیگری نیز دارد که روی بخشی از آن‌ها نور تابانده‌ایم.

آغاز به کار رسمی اصلاح‌طلبان برای تسخیر قدرت در سال‌1400، بار دیگر نشان می‌دهد که برخلاف رویکردهای تحریمی پیشین، ایده فتح سنگر به‌سنگر با کمک صندوق رأی، هنوز در میان ایشان نفوذ قابل توجهی دارد. خیز مجدد اصلاحات برای انتخابات، پیام‌های دیگری نیز دارد که روی بخشی از آن‌ها نور تابانده‌ایم.چندی پیش خبری از آغاز به کار مجدد اصلاح‌طلبان برای حضور در آوردگاه انتخابات ریاست جمهوری آینده منتشر شد با این محوریت که قرار است 50‌حزب اصلاح‌طلبی با همراهی 10‌نفر از چهره‌های ذی‌نفوذ در این جریان، سازوکار ائتلاف برای اجماع روی یک چهره اصلاح‌طلب را ایجاد کنند. اینکه مختصات دقیق این طرح چیست و قرار است چگونه عمل کند، بحث اصلی ما نیست بلکه آنچه مهم به نظر می‌رسد، زیر سؤال رفتن ادعاهای چهره‌های مطرح اصلاحات در باب شأن قدرت‌جویی و جایگاه ریاست جمهوری، به واسطه تنظیم این سازوکار انتخاباتی است. ادامه گزارش را بخوانید.

با دست، پس و با پا ،پیش با دست پس زدن و با پا پیش کشیدن شاید بهترین توصیف برای توضیح اپوزیسیون‌نمایی در عین کوشش برای رسیدن به قدرت از سوی اصلاح‌طلبان باشد. نیروهای موسوم به چپ، از زمان آغاز به کار رسمی در سال‌76 با عنوان اصلاح‌طلبان یا تجدیدنظرطلبان، همواره‌شان و هیبت خود را در برابر قدرت یا «بر قدرت» تصویر کرده‌اند و به مخاطبان این‌گونه فهمانده‌اند که ایده اصلاح‌طلبی، اصلا ایده‌ای ضدقدرت یا آنتی تز جریان حاکم -که خود از آن به‌عنوان «هسته سخت قدرت» یاد می‌کنند- است. هرچه از زمان انعقاد تشکیلات جبهه اصلاحات در برهه دوم خرداد گذشت اما نیروهای اصلاح‌طلبی از آن تصویرسازی پیشین منفک ماندند و از قضا خودشان، تشکیل‌دهنده هسته سخت قدرت دیگری با مختصات جدید شدند. با وجود اینکه اپوزیسیون نمایی، پوزیشن سیاسی قالب اصلاح‌طلبان طی این سال‌ها را تشکیل داده لیکن نیروهای اصلاح‌طلبی، در ایام انتخابات، معمولا‌‌ از پر شورترین عناصر هستند و می‌کوشند با ارائه لیست و نامزد، کرسی‌های قدرت را به اشغال خود درآورند.

انتخابات مجلس یازدهم، فرصتی برای تقویت وجهه اپوزیسیون‌نمایی آگاهی تام و تمام از تنزل مقبولیت اجتماعی دولت تدبیر و به تبع آن مقبولیت حامیان درجه یک دولت یعنی اصلاح‌طلبان، نیروهای تجدیدنظرطلب را بر آن داشت تا با بهانه قراردادن کژکارکردی نهاد «نظارت استصوابی» و در نتیجه مهیانبودن شرایط برای کنش‌گری آن‌ها، انتخابات مجلس یازدهم را تحریم و این‌گونه وانمود کنند که روند ردصلاحیت‌ها، دلیل اصلی غیبت آن‌ها در این عرصه بوده است. رویکرد ضدقدرت‌نمایی اصلاح‌طلبان البته از یک سال پیش از انتخابات مجلس یازدهم، در میان نخبگان اصلاحات، روندی تازه به خود گرفته بود. مثلا‌‌ سعید حجاریان، تئوریسین اصلاحات در اظهاراتی تاکید کرده بود که «اصلاحات صدقه بگیرد و گدای قدرت نیست و اگر پول بازار سیاست را نداشتیم، باید بکوشیم آن را کسب کنیم، نه آنکه به هر بنجلی تن بدهیم.» چندی بعد از این سخن، علیرضا علوی‌تبار نیز در بخشی از یادداشت خود در سایت مشق نو با عنوان «گام‌ها و شرط‌ها»، نوشت: «دعوت به شرکت[در انتخابات] در هر شرایطی، معنایی جز اضمحلال هویت سیاسی ندارد.» در تأیید این گزاره که عدم حضور متفق‌القول و همه‌جانبه اصلاحات در انتخابات مجلس یازدهم، نه به قول خودشان کژکارکردی نظارت استصوابیِ نهاد نظارتی، بلکه ریزش شدید پایگاه اجتماعی اصلاحات بود، شاید بد نباشد به اظهارات مصطفی تاجزاده در گفت‌وگو با انصاف نیوز در مهرماه امسال نقب بزنیم که در پاسخ به سؤال خبرنگار که پرسید: «تصور نمی‌کنید شرکت نکردن‌تان در انتخابات مجلس یازدهم اشتباه بود چون شاید می‌توانستیم چهار کاندیدای اصلاح‌طلب دیگر به مجلس بفرستیم» صراحتا‌‌ اعلام کرد: «نمی‌توانستیم چراکه اکثریت مردم رأی نمی‌دادند. اگر صلاحیت کاندیداهای پیش‌رو را هم تأیید می‌کردند، شاید و تنها شاید، رأی می‌دادند.» همچنین وی در اظهار نظر دیگری گفته بود اصلاح طلبان نباید به هر قیمت در انتخابات شرکت کنند. با وجود این، بسیاری از احزاب اصلاح‌طلبِ عضو شورای هماهنگی جبهه اصلاحات و به‌طور مشخص حزب کارگزاران سازندگی، در انتخابات دوم اسفند‌98 لیست دادند اما طبق انتظار، این سیاهه‌ها با دست رد قاطع جامعه مواجه شد. ضعف و فتورت پایگاه اجتماعی اصلاحات به‌گونه‌ای بود که خاتمی نیز در مقام رییس جبهه اصلاحات، حاضر نشد طبق سنت این سال‌هایش، بار دیگر بلندگوی صدای «تَکرار می‌کنم» شود و ترجیح داد، همچون اسفند سال‌90، بی‌سر و صدا رأی خود را این بار نه در دماوند بل در جماران به صندوق بیندازد.

ادامه از صفحه 4 ارائه ایده‌های بعید و به سخره گرفتن ساختار شکست مطلق اصلاحات در انتخابات مجلس یازدهم موجب شد تا بسیاری از نیروهای اصلاح‌طلبی خاصه طیف چپ این نیروها، سکه تنعم‌طلبی را در رادیکالیسم و حمله به نهادهای حاکمیتی بجویند؛ تا جایی که علیرضا علوی‌تبار از صاحب نظران مهم این طیف، تیرماه امسال در گفت‌وگو با همشهری، صراحتا‌‌ اعلام داشت که «هدف اصلاحات حفظ حکومت نیست بلکه برداشتن موانع موجود بر سر راه توسعه همه‌جانبه کشور است.» اپوزیسیون‌نمایی و استغناطلبی اصلاحات از قدرت، به همین جا ختم نشد. عباس عبدی، روزنامه‌نگار و صاحب‌نظر اصلاح‌طلب مرداد امسال در یادداشتی، برای اولا‌‌ فرار از پذیرش مسوولیت عملکرد دولت تدبیر و ثانیا‌‌ برای بی‌میل نشان دادن اصلاح‌طلبان نسبت به روند انتخابات‌1400 ، پیشنهاد احیای نهاد نخست‌وزیری و جایگزینی آن با نهاد ریاست جمهوری را داد. او در این باره تاکید کرد: «اگر به جای انتخابات غیرراهگشای سال بعد، نخست‌وزیری را در قانون زنده کنند، خیلی بهتر است.» عبدی همچنین برای توجیه ایده خود، نوشت: «حداقل رییس‌جمهوری منتخب و دولت او ۴ یا ۸‌سال روی دست ساختار نمی‌ماند ولی نخست‌وزیری این مشکل را ندارد. می‌توان هر ماه یا هر سال یک نخست‌وزیر را امتحان کرد.» پیشنهاد عبدی برای احیای پست نخست‌وزیری، فرصتی برای حجاریان ایجاد کرد تا در نوشته‌ای، اساس کارکردی ساختار انتخابات و نهادهای ذی‌دخل در آن را به سخره بگیرد. حجاریان در واکنش به نوشته عبدی و پیشنهاد او نوشت: «من برای آنکه نظر آقای عبدی لحاظ شود و ترکیب قانون اساسی برهم نخورد، پیشنهاد ایشان را اینگونه اصلاح می‌کنم که در انتخابات آتی فقط یک نامزد از سوی شورای نگهبان برای تصدی سمت ریاست جمهوری معرفی و تأیید شود.» رویکرد تحریم طلبی اصلاح طلبان البته در اظهارات بقیه چهره های اصلاح طلب نیز نمود داشته است. عباس عبدی: اگر به جای انتخابات غیر راهگشای سال بعد، نهاد نخست وزیری را در قانون زنده کنند خیلی بهتر است. سعید حجاریان: انتخابات ریاست جمهوری 1400 با یک نامزد برگزار شود. صادق زیباکلام: به صندوق رای امیدی نیست. علی رضا علوی تبار: دعوت به شرکت در انتخابات در هر شرایطی معنایی جز اضمحلال هویت سیاسی ندارد. حمیدرضا جلایی پور: کارگزاران یک تشکل دونبش است که خواست اصلی اش راه یافتن به قدرت به هر قیمتی است. محمدرضا تاجیک: به خاتمی گفتم صلاح نیست در انتخابات آینده «تکرار می کنم» را تکرار کنید. با این حال، بیانیه انتخابات موسوی‌خوئینی‌ها به‌عنوان پدرخوانده طیف چپ اصلاحات(مثل حزب اتحاد ملت و نیروهای نزدیک به آن) در روزهای ابتدایی مهرماه‌99، زنگ خطر را برای رادیکالیسم به صدا درآورد با این مضمون که در صورت ادامه اپوزیسیون‌نمایی، سرنوشتی جز حذف از سپهر سیاسی ایران در انتظارشان نخواهد بود. البته در بیانیه موسوی‌خوئینی‌ها با وجود آنکه تاکید شد: «نباید از اهمیت انتخابات غافل شد» اما در عین حال انتخابات را فرصتی برای تسویه حساب با رقیب(در صورت شکست در انتخابات) برشمرد و خطاب به مریدانش، نوشت: «پس در انتخابات شرکت کنید؛ یا پیروزی یا افشای بیشتر چهره کسانی که انتخابات را به بازی گرفته‌اند.»

اول پاسخگو باشید اصلاح‌طلبان در حالی دارند خود را برای حضور حداکثری در انتخابات‌1400 آماده می‌کنند که هنوز بابت حمایت از شخص حسن روحانی و دولت او، به مردم پاسخگو نبوده و سهم خود را در ایجاد وضع موجود اقتصادی کشور، اعلام نکرده‌اند. همه می‌دانند که در انتخابات سال‌92 و به طریق اولی در انتخابات سال‌96، اصلاح طلبان سهم به سزایی در بالاآمدن حسن روحانی و پیروزی او ایفا کردند و شاید اگر هجمه تبلیغاتی آن‌ها در له روحانی و جنگ روانی علیه رقبا نبود، روحانی اساسا‌‌ شانسی برای حضور در نهاد ریاست جمهوری پیدا نمی‌کرد. با وجود این سهم به سزا در قدرت‌گیری روحانی، انتظار این است که جریان اصلاحات پیش از آماده شدن مجدد برای تصرف قدرت، ابتدا بابت آنچه با روی کارآمدن روحانی بر کشور تحمیل شد، توضیح بدهند. این توضیح البته باید تهی از هرگونه فرصت‌طلبی و احیانا‌‌ تلاش برای سواکردن حساب خود از حساب دولت باشد. امری که طی سال‌های اخیر کمتر شاهد آن بودیم. حجاریان آذر‌97 در گفت‌وگو با تسنیم، با رد هرگونه ائتلاف میان اصلاح‌طلبان و روحانی و جریان نزدیک به او در انتخابات سال‌92، تاکید کرد: «ما با دکتر روحانی عقدی به‌صورت ائتلاف نبسته بودیم. ایشان وعده‌هایی به مردم دادند و مردم هم به‌دلیل همان وعده‌ها پای صندوق رأی رفتند.»

بزرگترین چالش اصلاحات نکته مغفول در شش‌و‌بش مجدد اصلاح‌طلبان برای حضور در انتخابات‌1400، شاید عدم توجه ایشان به بی‌اعتمادی سراسری بدنه اجتماعی به کارآمدی گفتمان تجدیدنظرطلبی و تأثیر این بی‌اعتمادی روی ماحصل و نتیجه کنش سیاسی اصلاحات در آوردگاه سیاسی پیش‌رو باشد. به بیان بهتر، اصلاح‌طلبان پیش از تهیه سازوکار انتخاباتی، باید تکلیف خود را با بدنه اجتماعی فروریخته و منزجر خود روشن کنند چراکه بدون جلب و جذب نیروهای اجتماعی، اساسا‌‌ هرگونه پخت و پز انتخاباتی بی‌فرجام می‌ماند و جز شکست، انتهایی نخواهد داشت. همانطور که در سطور قبل نیز اشاره شد، این بی‌اعتمادی اجتماعی تا جایی بود که سال گذشته خاتمی را به این نتیجه رساند که برای حفظ شأن سیاسی باقی مانده خود هم که شده، دیگر ندای «تکرار می‌کنم» را طنین‌انداز نکند و از مخاطبان خود نخواهد تا برای رأی تمام عیار به لیست 30نفره تهران، پای صندوق بیایند. کارنامه کاری غیرقابل دفاع دولت تدبیر، مجلس دهم و شوراهای شهر(به‌خصوص در تهران) و سکوت سنگین اصلاح‌طلبان در قبال این عملکردها، و در عوض انداختن همه این مسوولیت‌های قانونی و بعضا‌‌ فراقانونی به دوش لفاظی‌های منسوخ شده و بعضا‌‌ پارانویایی مثل «دولت پنهان» یا «دولت موازی»، یکی از اصلی‌ترین عواملی بوده که قهر مخاطبان اجتماعی اصلاحات از نخبگان و بازیگران و ذی‌نفوذان این جریان را در پی داشته است.

دروغ دولت پنهان تدوین سازوکار جدید انتخاباتی که برون شدن اصلاح‌طلبان از لاک انفعال قبلی را به‌دنبال داشته، حامل نکته دیگری نیز هست و آن، برملا شدن دروغ همیشگی هیچ کاره بودن شخص رییس‌جمهوری در ایران در عین همه کاره بودن نهادهای متداخل و موازی با دولت است. اصلاح‌طلبان طی همه این سال‌ها(از زمان پدیدارشدن شأن در عرصه سیاسی ایران در سال‌76) پیشرفت و پیشبرد امور را محصول دستان نامرئی پنداشته و ضمن ایجاد شکاف در ساختار قدرت به مدد واژگانی نظیر «انتخابی» و «انتصابی»، همواره اینگونه جا انداخته‌اند که روسای جمهور در ایران جز تدارکاتچی و فرمانبردار اوامر از غیب آمده، نیستند و همگان، سراغ عامل اصلی تمشیت امور را باید از میان عناصر پشت پرده و نادیدنی، بجویند. این نوع از توجیهات مالیخولیایی و بی‌نسبت با واقعیت از سوی اصلاح‌طلبان، به نظر می‌رسد هدفی جز سلب مسوولیت و تلاش برای فرار از پاسخگویی نداشته باشند. با این حال، حضور حداکثری اصلاح‌طلبان در انتخابات‌های مختلف، نشانه‌ای روشن از کذب کلام ایشان در فرع جلوه دادن جایگاه ریاست جمهوری و اصل نشان دادن نهادهای دیگر در ایران است.

پدرسالاری به سبک اصلاح‌طلبان اصلاح‌طلبان پایه و ساختار سیاست‌ورزی خود را متکی بر تکثر و تنوع می‌دانند و معتقدند که برخلاف اصول‌گرایان که معمولا‌‌ «به فرموده» عمل می‌کنند، آن‌ها چنین نیستند و در عوض «جمع تدبیر عقول»، عمود خیمه کنش‌گری در اصلاحات را می‌سازد. با این حال، نگاه اجمالی به سازوکار جدید انتخاباتی اصلاح‌طلبان نشان می‌دهد که تصمیمات سیاسی در این جریان، نه تنها کثرت‌گرا نیست بلکه به شکلی پدرمابانه، روندی الیگارشیک و از بالا به پایین دارد. قرار است که هیات رییسه نهاد اجماع ساز جدید اصلاحات، از گردهمایی 60‌نفر(از هر 50‌حزب عضو در شورای هماهنگی اصلاحات، یک نفر، به اضافه 10‌نفر از ذی‌نفوذان اصلاح‌طلب) تشکیل شود و نظر نهایی درباره نامزد اجماعی اصلاح‌طلبان در انتخابات‌1400 را اعلام بدارد. این پدرمابی البته پیش از این، در ساختار شورای‌عالی سیاستگذاری انتخاباتی اصلاح‌طلبان نیز نمود داشت؛ تمرکزگرایی حاکم بر شورای عالی اصلاحات، بارها و بارها مورد اعتراض چهره‌هایی نظیر احمد حکیمی‌پور، هادی خامنه‌ای، محسن رهامی، مصطفی کواکبیان و ... قرار گرفت و باعث شد تا این افراد، مشروعیت این نهاد را زیر سؤال برده و از حضور در جلسات آن طفره بروند. منتقدان شورای عالی باور داشتند که محمدرضا عارف با کمک یاران نزدیک به خود و پیش از آن با گرفتن چراغ سبز از سوی خاتمی، تمرکز بالایی در ساختار تصمیم‌سازی جریان اصلاحات ایجاد کرده و با این اقدام، علنا‌‌ و عملا‌‌ تمامی احزاب اصلاح‌طلب به‌عنوان نمادهای تکثرت‌گرایی را از دور خارج کرده است. این شورا البته در ابتدای سال جاری و پس از استعفای رییس و نایب رییس آن، به کل از حیز انتفاع ساقط شد و هم‌اکنون دیگر وجود خارجی ندارد. گویا زمان پایان ژست تحریم اصلاح‌طلبان به پایان رسیده گرچه حرکت آن‌ها به سمت اجماع سازی نشان می دهد که صندوق رای و نهاد انتخابات همچنان برخلاف گفته اصلاح‌طلبان زنده است و رییس جمهور از قدرت و اختیار برخوردار است؛ دقیقا خلاف آنچه اصلاح‌طلبان می‌گفتند. اکنون اما سوال این است که با ورود آن‌ها از فاز تحریم به مشارکت تکلیف گفته‌های امثال حجاریان و عبدی و علوی‌تبار و ... چه می‌شود.

همه می‌دانند که در انتخابات سال‌92 و به طریق اولی در انتخابات سال‌96، اصلاح طلبان سهم به سزایی در بالاآمدن حسن روحانی و پیروزی او ایفا کردند و شاید اگر هجمه تبلیغاتی آن‌ها در له روحانی و جنگ روانی علیه رقبا نبود، روحانی اساسا‌‌ شانسی برای حضور در نهاد ریاست جمهوری پیدا نمی‌کرد

ارسال نظر