|
شناسه خبر: 5333

آیا اعتدالیون توان بازسازی خود را دارند؟

ماموریت سخت

با پایان انتخابات ریاست‌جمهوری1400 بزنگاهی برای بازآرایش نیروهای سیاسی فراهم شد و پس از 28خرداد این تحلیل در میان اهل فن شکل گرفت که شاید در آینده شاهد ازبین‌رفتن مرزبندی میان برخی نیروها و هم‌نشینی آن‌ها با یکدیگر باشیم. یکی از این تحلیل‌های شایع، معطوف به هم‌آوایی اصلاح‌طلبان و نیروهای میانه بود؛ هرچه می‌گذرد با توجه به اظهارنظر نیروهای نزدیک به این دو طیف، نشانه‌های تحقق این هم‌آوایی بیشتر از پیش خود را نشان می‌دهد.

به گزارش صبح نو، عدم احراز صلاحیت علی لاریجانی در انتخابات ریاست‌جمهوری و شکست معنادار نامزد اجماعی اصلاح‌طلبان یعنی عبدالناصر همتی، ایجادگر این تحلیل نیرومند پس از انتخابات بود که امکان بازیابی ارتباط نیروهای میانه‌رو(اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا) وجود دارد. در این تحلیل‌ها بیان داشته می‌شود که امکان نوعی یگانگی و هماهنگی سیاسی نیروهای میانه با مرکزیت مشخصا علی لاریجانی وجود دارد و این دو گروه می‌توانند برای آینده، مسیر کنشگری مشترکی پیشه کنند؛ چه آنکه پیشتر میانه‌ها هویت سیاسی و اجتماعی خود را ذیل  ردای اکبر هاشمی رفسنجانی تعریف می‌کردند.
 
نشانه‌هایی دال بر گرایش چپ و راست میانه 
 نشانه‌ها درباره احتمال گرایش نیروهای مستقر در بلوک اصولگرایان و اصلاح‌طلبان موسوم به میانه‌رو، طی هفته‌های گذشته زیاد بوده است؛ برای نمونه محمدرضا باهنر، از چهره‌های نزدیک به علی لاریجانی، چندی پیش در گفت‌وگو با «صبح‌نو»، با استقبال از به‌عهده‌گرفتن زعامت اصولگرایان و اصلاح‌طلبان میانه‌رو اظهار کرد: «اصولگراها هم رادیکال و هم محافظه‌کار دارند؛ اصلاح‌طلب‌ها نیز به همین صورت هستند که تندروهای‌شان هنجارشکن‌اند و باید خود را اصلاح کنند. آقای لاریجانی در میان اعتدالیون قرار می‌گیرند؛ ایشان چه در میان اصولگراها و چه در جمع اصلاح‌طلب‌ها قرار بگیرند، در میان اعتدالیون این دو طیف خواهند بود». باهنر دراین‌باره افزود: آقای لاریجانی می‌تواند یکی از رهبران راست میانه یا چپ میانه باشد؛ البته به همراه سه، چهار نفر دیگر. چندی پیش محمود صادقی، فعال و کنشگر اصلاح‌طلب نیز در گفت‌وگو با ایسنا، با اشاره به احتمال نزدیکی طیف‌های میانه اصولگرا و اصلاح‌طلب در انتخابات مجلس دوازدهم در اسفندماه سال1402 تاکید کرد: «برای پیش‌بینی انتخابات 1402 خیلی زود است. دیدگاه شخصی من این است که شاید فضای سیاسی موجود کشور، انگیزه‌ای برای ایجاد ائتلاف فراگیر میان نیروهای سیاسی رانده‌شده از راست میانه تا اصلاح‌طلبان و نیروهای ملی‌ـمذهبی شود؛ جریان‌هایی که قائل به حرکت مسالمت‌آمیز و حضور در انتخابات هستند ولی عرصه برای حضور آن‌ها تنگ شده است. درواقع دغدغه و درد مشترک می‌تواند این جریان‌ها را کنار هم قرار دهد».احمد زیدآبادی، کنشگر ملی-مذهبی نیز اخیرا در گفت‌وگو با «صبح‌نو»، به تک‌چهره‌های جریان اصولگرایی همراه بوروکرات‌های خواهان اصلاحات که معمولا آدم‌های میانه را می‌پسندند به‌عنوان طیف اصلی حامیان علی لاریجانی تصریح کرد: «اما درواقع لاریجانی نمی‌تواند با همین‌ها کار سیاسی بزرگ انجام بدهد مگر اینکه یا دوباره به فضای اصولگرایی بازگردد -که تقریبا راه‌ها به روی او بسته است و اساسا ذهن خودش هم از آن‌ها (اصولگرایان) فاصله گرفته- یا اینکه به اصلاح‌طلب‌ها تمایل یابد که پایگاه اصلاح‌طلبان(هفت تا هشت میلیون) می‌تواند در اعاده چهره ایشان کمک‌حالش باشد». زیدآبادی درعین‌حال گفت: «با توجه به شرایط موجود، آیا آقای لاریجانی نقش خاصی برای خودش تعریف می‌کند که بتواند دوباره در یک سطح بالا، بازیگر سیاسی شود؟ معلوم نیست. اگر بخواهد دوباره بازگردد، می‌تواند به این سمت(اصلاح‌طلبان) بیاید و به‌تدریج این جذب رخ خواهد داد».
 
میانه‌ها زیر چتر چه کسی می‌روند؟
 تا الان وجهه و شان علی لاریجانی برای به عهده گرفتن زعامت نیروهای میانه‌رو پررنگ نشان داده شد اما همان‌طور که باهنر نیز تصریح داشت به نظر می‌رسد این زعامت وجهه‌ای یکه‌سالارانه نیابد و میان سه، چهار نفر دیگر به اشتراک گذاشته شود اما این سه، چهار نفر چه کسانی خواهند بود؟ در یک حساب سرانگشتی، شاید بشود از چهره‌هایی نظیر حسن روحانی، علی‌اکبر ناطق نوری، سیدمحمد خاتمی و حتی سیدحسن خمینی به‌عنوان زعمای طیف میانه آسمان سیاسی ایران طی سال‌های آینده نام برد. حسن روحانی مدتی است با انتشار توییت‌هایی با درونمایه محکومیت رادیکالیسم بازتولیدی در افغانستان و حمایت از آیت‌الله صافی، مشغول بازسازی وجهه خود در میان نخبگان سیاسی است تا از این طریق، ساحت پایین نیز تصویری پیرایش شده از رییس‌جمهوری پیشین -که عمدتا طرفدار عقلانیت و آزادی و مخالف تندروی است- به دست آورد. علی‌اکبر ناطق نوری سال‌هاست از متن به حاشیه سیاست رفته و درحال‌حاضر هیچ نشانه‌ای مبنی بر تمایل مجدد او برای بازگشت به عرصه کنشگری دیده نمی‌شود؛ مگر اینکه در آینده صحنه جور دیگری برای ناطق و یاران سنتی‌اش رقم بخورد. سیدمحمد خاتمی نیز پس از آنکه بخش عمده بدنه رأی اصلاحات در انتخابات ریاست‌جمهوری اخیر به ندایش مبنی بر رأی به همتی گوش فراندادند، این گمانه تقویت شده که خاتمی در میان اصلاح‌طلبان نیز جایگاه قرص و محکمی ندارد و بنابراین نمی‌تواند گزینه جذابی برای هدایت یک قطب فراگیر سیاسی در آینده باشد. سیدحسن خمینی در مقایسه با سایرین وضعیت نسبتا بهتری برای زعامت طیف میانه دارد. او پس از آنکه از صحنه انتخابات اخیر کنار کشید و اصلاح‌طلبان تلاش کردند این کناره‌گیری را به‌عنوان اجبار ساختار جا بیندازند، هم‌اکنون از موقعیت مناسب‌تری برای اینکه بتواند چپ و راست میانه را ذیل عبای خود متشکل و راهبری کند، برخوردار است.
 
تلاش برای جانشینی هاشمی‌رفسنجانی
 پس از درگذشت مرحوم هاشمی‌رفسنجانی در دی‌ماه سال 1395، نیروهای میانه به‌تدریج دچار سرگشتگی راهبردی و بی‌عملی سیاسی شدند و پس از کناررفتن علی لاریجانی از ریاست قوه مقننه و سپس حسن روحانی از ریاست قوه مجریه، مهجوریت وسط‌ها به اوج خود رسید. در روزگاری که رادیکال‌های اصلاح‌طلب دست بالاتر را پیدا کرده‌اند و با تحریک مطالبات سیاسی و اجتماعی رویای پیشاهنگی توده‌ها را در سر می‌پرورانند، باید دید آیا میانه‌ها اساسا توانی برای بازیابی خود خواهند داشت و آیا می‌توانند هاشمی‌رفسنجانی را در قامت قاموس چهره‌ای دیگر، تجلی بخشند؟ چهره‌ای که هم در ساحت بالا
 برو و بیا داشته باشد و هم در پایین وجاهت و اعتبار. باید منتظر ماند.همه اینها درحالی است که طیف سیاست اعتدالی همچنان مقصر وضع موجود قلمداد می‌شوند و خروج آنها از وضعیت تدافعی کار بسیار سختی است.

تا الان وجهه و شان علی لاریجانی برای به عهده گرفتن زعامت نیروهای میانه رو
 پر رنگ نشان داده شد، اما همانطور که باهنر نیز تصریح داشت به نظر می‌رسد این زعامت وجهه ای یکه سالارانه نیابد و میان سه، چهار نفر دیگر به اشتراک گذاشته شود. اما این سه، چهار نفر چه کسانی خواهند بود؟

 

ارسال نظر