|
شناسه خبر: 8443

مقام سابق وزارت خارجه: سیاست خارجی روسیه در مناسبات با ایران فرصت طلبانه است

امین زاده، معاون وزیرخارجه دولت اصلاحات گفت: به ویژه در خاورمیانه روسیه متحد ایران نیست؛ بلکه رقیب ایران است. اگر به شیوه عمل روسیه در خاورمیانه و در روابط با اسرائیل و کشورهای عربی و حتی ترکیه توجه کنید کاملا روشن است که روسیه از همکاری با ایران در سوریه علیه داعش، برخلاف ایران بسیار فرصت مند شده است. به ویژه در همکاری با ایران علیه داعش موفق شده سطح مناسباتش با اسرائیل را بسیار ارتقاء‌ بخشد. روسیه به دنبال منافع خود در خاورمیانه بوده که بخشی از آن کاملا در تعارض با منافع و اهداف ایران در خاورمیانه بوده و هست. روسیه یکی از حامیان راهبردی اسرائیل در جهان است.

معاون وزیرخارجه دولت اصلاحات گفت: سیاست خارجی روسیه در مناسبات با ایران غالبا فرصت طلبانه است. در موارد حساس روسیه از روابط با ایران به عنوان یک کاتالیزور یا یک وسیله معامله برای گسترش روابط خود با کشورهای غربی استفاده کرده است و می کند.

محسن امین زاده معاون وزارت خارجه دولت اصلاحات با شماره نوروزی ماهنامه آینده نگر گفت وگویی انجام داده است که متن کامل آن در ادامه می آید:

به ‌نظر شما، روابط ایران و روسیه یک رابطه نرمال است یا دو کشور بر مبنای اتحاد تاکتیکی کار می‌کنند؟ چرا روسیه نمی‌پذیرد که متحد استراتژیک هم شود؟

روابط نرمال دو کشور به روابط تاکتیکی و استراتژیک تقسیم نمی شود. روابط نرمال و خوب کشورها بر مبنای همکاری های مشترک در چارچوب منافع متقابل آنها است. از این منظر روابط ایران و روسیه می تواند روابطی نرمال و پایدار بر مبنای منافع مشترک دو کشور باشد. اما روابط راهبردی میان ایران و روسیه به صورت جامع و فراگیر قابل تحقق نیست. روابط راهبردی به مقتضیات راهبردی نیاز دارد. روسیه شریک راهبردی ایران نیست. هرچند در زمینه صنایع نظامی که یک صنعت راهبردی است؛ همکاری های دو کشور ممکن و مفید بوده و هست اما در همین زمینه نیز روسیه با ملاحظاتی که نسبت به کشورهای غربی و حتی اسرائیل دارد؛ محدودیت هایی برای همکاری با ایران تعریف کرده و سقفی را در این زمینه رعایت می کند. نه تنها حاضر به تولید مشترک سلاح های راهبردی نیست بلکه حتی حاضر به فروش بخشی از تسلیحات راهبردی نیز به ایران نیست.

دریای خزر نیز محیطی برای همکاری های راهبردی ایران و روسیه است و زمینه های همکاری راهبردی میان دو کشور وجود دارد. اما در سایر حوزه ها و زمینه های راهبردی روسیه غالبا نه تنها متحد و شریک ایران نیست بلکه رقیب ایران است. در این حوزه ها دو کشور به صورت آشکار یا پنهان با یکدیگر رقابت می کنند.

در دریای خزر، منافع مشترک ایران و روسیه این است که دریای خزر به روی نیروهای نظامی بیگانه باز نشود و امنیت دریای خزر با مشارکت کشورهای ساحلی دریای خزر تحقق پیدا کند. هر دو کشور با پیمان های نظامی کشورهای ساحلی که منجر به حضور نظامی کشورهای دیگر در کشورهای ساحلی دریای خزر شود، مخالف هستند. شاید از این منظر نزدیک ترین مواضع در دریای خزر متعلق به ایران و روسیه باشد. اما متقابلا در بحث تقسیم ذخایر زیر بستر دریای خزر روسیه بسیار غیر دوستانه علیه منافع ایران رفتار کرده است. در حالی در همه گفتگوهای فی مابین بحث تقسیم منافع زیر بستر دریای خزر به صورت برابر مطرح بود، روسیه ناگهان در سال ۱۳۷۸ اعلام کرد که ذخایر زیر بستر منطقه شمال دریای خزر را تقسیم کرده است و عملا یک مشکل بزرگ میان ایران و کشورهای آذربایجان و ترکمنستان را باقی گذاشت. روسیه با شناخت کامل وضعیت ذخایر زیر بستر دریای خزر، در تقسیم بندی زیر بستر، بیش از تعریف ملاکی عمومی برای تقسیم جغرافیایی زیر بستر دریای خزر،‌ برتقسیم ذخایر شناسایی شده توسط خودش متمرکز شد و سهمی بیش از قزاقستان را نیز از آن خود کرد. اما عملا این کشور ایران را در مقابل عمل انجام شده قرارداد و حل موضوع در نیمه جنوبی دریای خزر را بسیار مشکل کرد. و موضع ایران را در این رابطه کاملا تضعیف کرد.

به رغم همه این جنبه های متنوع و با وجود برخی تعارضات بالقوه و بالفعل در روابط دو کشور، داشتن روابط خوب و دوستانه و به تعبیر شما نرمال با روسیه به عنوان یک همسایه بزرگ که ظرفیت های همکاری متنوعی با ایران دارد، یک ضرورت قطعی برای امنیت ملی ایران و اقتدار ملی ایران است. ضرورتی که در مورد همه همسایگان ایران مصداق دارد و طبعا در مورد بزرگترین همسایه ایران اهمیت بیشتری نیز دارد.

شما به سهم ایران در دریای خزر اشاره کردید.به نظر شما سهم ایران از زیر بستر دریای خزر ۲۰ درصد است. برخی حتی ۵۰ درصد هم مطرح می کنند.

آنان که درباره سهم ۵۰ درصد صحبت می کنند به مفاد قراردادهای تاریخی ۱۹۲۱ و ۱۹۴۰ دو کشور استناد می کنند که طبق آن اسناد دریای خزر دریای مشترک ایران و شوروی تعریف شده است. تجزیه شوروی به چهار کشور ساحلی دریای خزر به کلی این وضعیت را تغییر داده است ولی این تعابیر صریح در متون تاریخی دست ایران را برای چانه زنی حقوقی باز می کرد؛ هرچند که نهایتا قابل تحقق نبود. اما با طرح سهم ۲۰ درصدی ایران از زیر بستر دریا، امکان این چانه زنی حقوقی نیز منتفی شد و روسیه با تقسیم بخش شمالی دریای خزر میان خود و قزاقستان و آذربایجان شرایط را دشوارتر کرد و به شکلی ایران را در این رابطه تحقیر کرد. متاسفانه موضع ایران در دریای خزر تضعیف شده و نهایتا ممکن است ایران مجبور شود برای احقاق حقوق خود به جامعه بین المللی مراجعه کند. ایران می تواند با تاکید بر رویه های حقوقی در موارد نسبتا قابل مقایسه در جهان، چارچوب حقوقی قابل دفاعی برای ادعای خود طراحی کند. در گذشته در این زمینه تلاش هایی صورت گرفته است.

در دوره مسئولیت من طبق قراردادی با یک حقوقدان فرانسوی وی براساس یک بررسی حقوقی تطبیقی اثبات کرد که سهم ایران با متدهای مختلف تقسیم زیر بستر دریاها، می تواند عددی حدود ۵/۱۸ تا ۲۱ ذخایر زیر بستر دریای خزر باشد. با چنین تقسیم بندی، ایران حداقل دو منطقه نفتی یا گازی مشترک با ترکمنستان و دو یا سه حوزه مشترک نفتی یا گازی با آذربایجان و حداقل یک حوزه مشترک نفتی یا گازی با هر دو کشور دارد.

واکنش روسها چه بود؟ روسها این بررسی را پذیرفتند ؟

متاسفانه رفتار روسها در اینگونه موارد هیچگاه خوب نبوده است. در تایید یا تکذیب آن صحبت نکردند ولی معاون وزیر خارجه روسیه در مذاکراتمان در دیداری که از مسکو داشتم گلایه کرد که چرا این مطالعه به یک کارشناس اروپایی داده شده است؛ در حالیکه امکان بررسی موضوع توسط کارشناسان دو کشور وجود داشته است. به او گفتم که روسیه هرگز چنین پیشنهادی نداشته است بلکه برعکس با اقدامات یکجانبه خود، حل موضوع را پیچیده کرده است. به او گفتم که بهرحال نیاز به کار کارشناسی حقوقی است و ما از همکاری با روسیه در این زمینه استقبال می کنیم ولی کار انجام شده توسط کارشناس فرانسوی نیز قابل توجه و حرفه ای است . البته به همتای روسی خود نگفتم که اگر روسیه برای حل این موضوع،‌ به ایران کمک حقوقی بکند به لحاظ تاریخی پدیده ای بی سابقه در روابط دو کشور خواهد بود . چون همیشه روسیه یکجانبه و غیردوستانه عمل کرده و ایران برای احقاق حقوق خودش نهایتا مجبور شده که از جامعه بین المللی و رقبای روسیه کمک بگیرد. البته نهایتا روسیه پس از این مذاکرات نیز رفتارش را تغییر نداد و در جهت خلاف موضع ایران عمل می کرد.

از امضای پیمان امنیتی ایران و روسیه حدود ۲۰ سال می‌گذرد. چرا این پیمان درنهایت به پیمان استراتژیک تبدیل نمی‌شود؟ چه بندهایی داشت و اهداف دراز مدت آن چه بود؟

منظورتان قرارداد همکاری های جامع دو کشور است که در سال ۱۳۷۹ امضا شده است؟ این قرارداد توسط آقای خاتمی و آقای پوتین در مسکو در اسفند ماه ۱۳۷۹ منعقد شده است و سپس در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده است. قرارداد ده ساله است که طبق ماده ۲۱ این قرارداد، هر پنج سال یکبار، به صورت خود به خود تمدید می شود. مگر اینکه یکی از طرفین قرارداد خواهان توقف آن باشد. بعید می دانم هیچکدام از طرفین درخواست توقف قرارداد کرده باشند و لذا در سال ۱۳۹۹ نیز برای ۵ سال بعد تمدید شده است. سند خوبی است و محتوای سند نیز تقریبا سقف ظرفیت های همکاری دو کشور است.

نفی بکارگیری زور علیه یکدیگر، تعهد به ممانعت از تجاوز و خرابکاری و تجزیه طلبی علیه طرف دیگر از آن کشور، تعهد عدم کمک به متجاوز به کشور دیگر قرارداد، تعهد به حل مسالمت آمیز اختلافات، تلاش برای ایجاد شرایط مناسب فعالیت های دوجانبه و چند جانبه اقتصادی، گسترش مناسبات در زمینه‌های حمل و نقل، انرژی و انرژی هسته‌ای و غیره، گسترش همکاریها در دریای خزر، با استناد به معاهدات ۱۹۲۱ و۱۹۴۰ و تلاش برای تکمیل ‌رژیم حقوقی دریای خزر،‌ همکاری در زمینه خلع سلاح جهانی، محیط زیست، مبارزه با ترورسیم، مبارزه با نژاد پرستی، نکات عمده این قرارداد است.

شما می گویید سقف ظرفیت های همکاری دو کشور در این قرارداد گنجانده شده است. آیا فکر نمی کنید که ظرفیت های خیلی بیشتری برای همکاری های اقتصادی بین دو کشور وجود دارد؟

نه متاسفانه. در حال حاضر ظرفیت های زیادی برای همکاری های اقتصادی میان دو کشور وجود ندارد. روسیه در حوزه های اقتصادی غالبا رقیب ایران است. روسیه یک کشور نفتی است با همه معایب یک کشور نفتی توسعه نیافته در حوزه های دیگر . در زمینه نفت و گاز که بیش از۷۰ درصد اقتصاد روسیه است، عملا ایران و روسیه رقبای جدی با یکدیگر هستند . روسیه نه علاقه ای به توسعه ظرفیت های استخراج گاز ایران دارد و نه تمایل به افزایش ظرفیت تولید و صادرات نفت ایران دارد. حتی اوپک گازی هم وقتی شکل گرفت که روسیه مطمئن شد برای یک دوره قابل تصور، ایران ظرفیت صادرات گاز به اروپا نخواهد داشت. روسیه هیچ همکاری درخوری برای توسعه ظرفیت های تولید نفت و گاز ایران نکرده است و به نظر من در آینده نیز نخواهد کرد. از سوی دیگر ،حتی در صنایع نفت و گاز نیز، روسیه پیشرفته نیست و از کشورهای دیگر برای ارتقاء‌ کیفیت صنایع نفت و گازش کمک می گیرد.

روسیه در واقع یک کشور صنعتی موفق و روزآمد نیست. صنایع این کشور نسبت به تکنولوژی های امروزین صنایع موفق جهان،‌ صنایعی نسبتا عقب افتاده است. به همین دلیل هم روسیه وارد کننده بزرگ محصولات صنعتی کشورهای دیگر است. حتی در حوزه ای مثل صنایع هواپیمایی و هوافضا که شوروی جزو پیشروان این صنعت در جهان بوده است. روسیه وارد کننده هواپیماهای تجاری است.

صادرات مهم دیگر روسیه نیز مثل ایران محصولات پتروشیمی است که وابسته به نفت و گاز است و بخش عمده صادرات غیر نفتی روسیه نیز مواد اولیه است. مثل چوب های بدست آمده از جنگل های بی پایان این کشور و مواد معدنی استخراج شده از معادن متنوع این کشور. روسیه صادر کننده بزرگ غلات نیز هست. متقابلا روسیه وارد کننده مجموعه متنوعی کالاهاست. از جمله محصولات کشاورزی باغی و صیفی جات است که ایران می تواند در این زمینه ها روی بازار روسیه حساب کند . اما در این زمینه ها ایران رقیب توانایی مثل ترکیه دارد که تلاش می کند با حفظ این بازار، اندکی موازنه تجاری در قبال واردات گسترده نفت و گاز از روسیه ایجاد کند.

همه اینها حاکی از آن است که ایران ظرفیت های محدودی برای مبادله کالا با روسیه دارد. مسلما گسترش همکاری های اقتصادی و تجاری ایران و روسیه برای دو کشور همسایه مفید و ضروری است و باید تا حداکثر ممکن افزایش یابد؛ اما این مناسبات بخش های خیلی محدودی از ظرفیت ها و نیازهای اقتصادی دو کشور است.

سفر اخیر رئیس‌جمهور ایران به روسیه، با برخی انتقادات داخلی در مورد دستاوردها و مسائل تشریفاتی مواجه شد. نظر شما در این زمینه چیست؟

سفر به مسکو به لحاظ تشریفاتی برای رئیس جمهور ایران حتما توهین آمیز بوده است. اما اگر آنگونه که گفته می شود این سفر با تلاش و پافشاری طرف ایرانی و به رغم اکراه شدید طرف روسی انجام گرفته باشد؛ طبعا مقصر اصلی در این ماجرا خود ایران است. عادت جور کردن سفر برای رئیس جمهور در دوره آقای احمدی نژاد خیلی متعارف شد و احتمالا دوباره در دستور کار قرار گرفته است. البته جور کردن سفر با پافشاری برای رئیس جمهور کار بسیار ناشایستی است که نه تنها ارزش های واقعی سفرهای مقامات عالی ایران را از بین می برد؛ بلکه باعث وهن شدید رئیس جمهور ایران و ملت ایران می شود. انتشار برخی فیلم ها توسط روسها که حاکی از عدم انجام تشریفات شایسته برای رئیس جمهور ایران است به خوبی نشان می دهد که دولت روسیه و پوتین مشخصا و تعمدا مترصد بوده اندکه نشان دهند که تمایلی به دعوت رسمی از رئیس جمهور ایران نداشته اند و ایشان را به همین دلیل، به لحاظ تشریفاتی تحویل نگرفته و حتی تحقیر کرده اند. در خوشبینانه ترین تفسیر می توان گفت که روسیه مجبور شده در پاسخ پافشاری های ایران انجام سفر را بپذیرد اما تلاش کرده با نشان دادن تشریفات ناشایست برای رئیس جمهور ایران، به دیگران توجه بدهدکه رئیس جمهور ایران را به انداز ه کافی تحویل نگرفته است. در نگاه بدبینانه هم می توان گفت که روسیه در چارچوب مقدمات حمله به اوکراین سفر رئیس جمهور ایران را پذیرفته اما تلاش کرده به همه طرف های دیگر ماجرا و مخالفان ایران در جهان نشان دهد که مشتاق انجام چنین سفری نبوده است.

محور اصلی همکاری مسکو تهران در سطح بین المللی چیست؛ آیا این همکاری‌ها آن طور که ایران می‌خواهد در راستای انزوای آمریکا و تأمین ثبات خاورمیانه است؟

سیاست خارجی روسیه در مناسبات با ایران غالبا فرصت طلبانه است . در موارد حساس روسیه از روابط با ایران به عنوان یک کاتالیزور یا یک وسیله معامله برای گسترش روابط خود با کشورهای غربی استفاده کرده است و می کند. روسیه همواره علاقمند بوده است که واسطه ایران با جامعه جهانی باشد و در عین حال علاقمند بوده است که مناسبات ایران با جامعه جهانی گسترش نیابد و روابط بین المللی ایران تحت کنترل روسیه باشد. و البته بدیهی است که روسیه در پی حل مسائل ایران نیست بلکه در پی بهره برداری از انزوای ایران برای حل مسائل خودش با کشورهای دیگر است. روسیه مشتاق است که ایران منزوی باشد و بسیار مشتاق است که راه های روابط جهانی به روی ایران بسته شود و روسیه بتواند نقش واسطه و به ظاهر کمک کننده به ایران را در شرایط انزوای ایران ایفا کند. اما در عمل روسیه در شرایط تحریم ایران تقریبا هیچ اقدام مهمی برای کمک به ایران انجام نداده است. و عملا به شکلی فرصت طلبانه از انزوای ایران برای باج خواهی و رفع و رجوع مسائل خودش با سایر کشورها استفاده می کند. عملا روسیه به رفع هیچ مشکل بزرگ ایران با جامعه بین المللی، هیچ کمک مهمی نکرده است.

ممکن است ایران و روسیه اشتیاقی برای منزوی شدن آمریکا داشته باشند اما در عمل نه روسیه قادر است کاری در جهت انزوای آمریکا بردارد و نه سیاست هایش کمکی به این موضوع می کند. برعکس این روسیه است که با سیاست های خودش منزوی تر می شود. اما روسیه در همین زمینه منزوی کردن آمریکا نیز با ایران تشریک مساعی نکرده است. روسیه از مناسباتش با ایران برای نزدیک شدن به کشورهای غربی از جمله آمریکا و اسرائیل استفاده کرده است و از این منظر خشنود است. یعنی از انزوای ایران برای کاهش انزوای خودش استفاده می کند، ولی در عین حال گره انزوای ایران را باز نمی کند و احتمالا اگر فرصتی بدست بیاورد گره انزوای ایران را کورتر هم می کند تا به خیال خودش ایران را به خودش وابسته تر هم بکند.

ولی در خاورمیانه بهرحال ایران و روسیه علیه داعش همکاری خوبی در سوریه داشتند.

به ویژه در خاورمیانه روسیه متحد ایران نیست؛ بلکه رقیب ایران است. اگر به شیوه عمل روسیه در خاورمیانه و در روابط با اسرائیل و کشورهای عربی و حتی ترکیه توجه کنید کاملا روشن است که روسیه از همکاری با ایران در سوریه علیه داعش، برخلاف ایران بسیار فرصت مند شده است. به ویژه در همکاری با ایران علیه داعش موفق شده سطح مناسباتش با اسرائیل را بسیار ارتقاء‌ بخشد. روسیه به دنبال منافع خود در خاورمیانه بوده که بخشی از آن کاملا در تعارض با منافع و اهداف ایران در خاورمیانه بوده و هست. روسیه یکی از حامیان راهبردی اسرائیل در جهان است.

حتی در بخش هایی که سازگاری های راهبردی میان ایران و روسیه وجود داشته، روسیه علاقه ای به کمک به ارتقای جایگاه مشترک روسیه و ایران نداشته، بلکه برعکس تلاش کرده با کمک ایران سهم و نقش خود را در منطقه ارتقا بخشد و البته از کاهش نقش ایران هم خشنود می شود. شما اگر ابعاد مناسبات روسیه با کشورهای دیگر در رابطه با بحران سوریه را مرور کنید کاملا مشخص است که روسیه بسیار فرصت طلبانه از همکاری با ایران علیه داعش استفاده کرده و مصالح سیاسی و دیپلماتیک خودش را دنبال کرده و البته فرصت مند شده است. و البته به قیمت تخریب فرصت ها و مصالح ایران در این مسیر گام برداشته است.

در رابطه با حمایت ایران و روسیه از سوریه، اگرچه به بقای قدرت بشار اسد انجامید، اما خیلی از منتقدان سیاست‌های روسیه معتقدند که ایران آنطور که باید نتوانست از موقعیت سوریه به نفع خود بهره بگیرد و در این مسیر روسیه هم مانع‌تراشی کرد. شما چه ارزیابی از این موضوع دارید؟

برداشت درستی است. روسیه در مناسبات با ایران در سوریه به لحاظ تکنیکی نیز فرصت طلبانه عمل کرد. روسیه تلاش کرد که چهره نظامی کار به ایران تعلق گیرد و خودش صحنه گردان دیپلماسی تحولات باشد. مکارانه دیپلماسی ایران را از سوریه بکلی حذف کرد و البته تلاش کرد که برخلاف چهره بسیار پر رنگ نظامی ایران، چهره نظامی روسیه کمرنگ باشد و این کشور محور اصلی مدیریت دیپلماسی در تحولات سوریه و منطقه بشود. در ایران نظامیان سخنگویان و صحنه گردانان تحولات سوریه و عراق و مبارزه با داعش بودند و دیپلماسی متاسفانه بکلی از تحولات حذف شده بود اما برعکس شما حتی یک نفر نظامی روسیه سراغ ندارید که کوچکترین اظهار نظر و اقدامی سیاسی در رابطه با تحولات سوریه و علیه داعش کرده باشد. شما تنها و تنها وزیر خارجه روسیه را می بینید و همه مواضع روسیه را تنها از او می شنوید. روسیه با حذف وزارت خارجه ایران، دیپلماسی تحولات را مدیریت می کرد و جایگاه روسیه را در منطقه و جهان با تکیه بر کار نظامی ایران ارتقاء‌ می بخشید.

کار روسیه ریاکارانه و ناجوانمردانه و البته غیر اخلاقی بود اما برای منافع روسیه دقیق و نتیجه بخش بود. مبارزه با داعش فشار به ایران را افزایش داد ولی باعث حضور گسترده و موثر روسیه در صحنه دیپلماسی منطقه شد. موفق ترین سیاست ورزی خارجی روسیه در خاورمیانه، پس از بیش از ۳ دهه انزوا.

اقدامات بزرگ نظامی هر کشور موثری در سرزمین های دیگر، توسط دیپلماسی آن کشور مدیریت می شود و از فرصت های ناشی از آن اقدامات نظامی با دیپلماسی در جهت منافع ملی و امنیت ملی و اقتدار ملی بهره برداری می شود. اما در ایران همه چیز وارونه بود و البته روسیه هم به شکلی با دخالت در دیپلماسی ایران، در تقسیم این نقش ها میان خودش و ایران در داخل ایران نیز اثرگذار شده بود. بهرحال روسیه موفق شد با مدیریت دیپلماتیک تحولاتی که با رشادت و جان دادن رزمندگان ایرانی در سوریه و عراق حاصل شده بود؛ فرصت های سیاسی را به نفع اهداف و مقاصد خودش مصادره کند. یعنی با حذف ایران از مدیریت دیپلماسی و با منحصر کردن دیپلماسی به وزیر خارجه خودش و سازمان دیپلماسی خودش، ناجوانمردانه فرصت های کاشته شده توسط نظامیان ایران را به نفع خودش درو کرد. به باور من این علت واقعی شکایت ها و شکوایه های بسیار تند شهید سلیمانی علیه روسیه بود که در ماه های آخر پیش از شهادتش ابراز کرده بود و اشخاص موثقی شکوایه های تند او را نقل کرده اند.

این شرایط در افغانستان چگونه است؟

منش و روش سیاسی امروز روسیه همان روش و منش اتحاد جماهیر شوروی است که با فرصت طلبی تمام، تقریبا همزمان با وقوع انقلاب اسلامی ایران، به افغانستان حمله کرد و این کشور را اشغال کرد و تصور می کرد که ایران هم با او همراهی خواهد کرد. البته امام خمینی به شدت مخالفت کردند و عملا نیروهای انقلابی ایران در کنار مجاهدین افغان و در مقابل متجاوزین شوروی قرار گرفتند. اتحاد جماهیر شوروی با انقلاب ایران همنوا نبود بلکه به دنبال کسب فرصت های مورد نظر ناشی از انقلاب ایران بود. حمله به افغانستان یکی از این موارد بود.

در جریان حمله آمریکا به افغانستان در سال ۲۰۰۱ موضع روسیه بسیار ضعیف و منفعل بود و عملا با ایران در حمایت از جبهه متحد شمال علیه طالبان همکاری کامل داشت و در جهت بدست آوردن جای پایی در تحولات منطقه، به قدرت راهبردی ایران در افغانستان تکیه می کرد. اما در سال های بعد و از دوران دولت احمدی نژاد هر دو کشور ایران و روسیه رویه خود را در رابطه با افغانستان عوض کردند. اینکه آیا در تغییر رویه ایران، روسیه چه میزان موثر بوده است نمی دانم. ولی بهرحال دو کشور در این دوره، مسیر معکوس راهبرد قبلی را دنبال کردند. روسیه دغدغه منافع مردم افغانستان را نداشت و بسیار علاقمند بود که افغانستان بجای استقرار صلح تحت حاکمیت یک دولت ملی، به سرزمین سوخته مبارزه با امریکا و ناتو بدل شود و از این نظر با جریان های راست افراطی در ایران که در دولت اصلاحات به دنبال به راه انداختن جنگ مستقیم با طالبان بودند و از سال ۱۳۸۴ تدریجا به حامیان طالبان بدل شدند،‌ همنوا بود.

برخی معتقدند روسیه با امریکا درباره ایران بیشتر همراه تر است تا ایران؛ مثلاً روسیه خواهان ایران هسته‌ای نیست. این همراهی با آمریکا علیه ایران تا کجا ادامه دارد و مرز آن تا کجاست؟

همراهی روسیه با آمریکا در قبال مخالفت با توسعه هسته ای ایران، ترسیم دقیقی نیست ولی تا حدی درست است. موضع آمریکا طبعا سخت تر و منفی تر است. اما بهرحال روسیه نیز به شدت با گسترش نامحدود هسته ای ایران مخالف است. به شدت مخالف توسعه نظامی هسته ای ایران است و حتی اگر در توانش باشد با شدت آمریکا علیه توسعه غنی سازی هسته ای فعالیت می کند. همواره مشتاق بوده که ایران در کف صنایع هسته ای در حد داشتن نیروگاه هسته های باشد و تمامی ‌ فعالیت های هسته ای ایران تحت اشراف روسیه و در همکاری مشترک با روسیه باشد. طبعا پیشرفت هسته ای ایران در زمینه غنی سازی اورانیوم و گسترش ظرفیت های دانش و صنایع هسته ای ایران با اهداف و مقاصد روسیه مغایرت دارد. سال۱۳۸۵ روسیه علیه توسعه صنایع هسته ای ایران، در کنار آمریکا قرار گرفت و در نتیجه یک اجماع جهانی علیه ایران ایجاد شد. طبعا روسیه تلاش خواهد کرد که موضع هماهنگی گسترده با جامعه جهانی علیه توسعه صنایع هسته ای ایران را ادامه دهد.

به مهمترین موضوع روز مرتبط با روسیه برگردیم . تحلیل شما از علت حمله روسیه به اوکراین چیست و این اقدام را تا حد درجهت منافع روسیه می دانید؟

متاسفانه این بحران نیز پدیده جدیدی در بحران خیز ترین منطقه جهان است که ایران در میانه این منطقه بحران خیز قرار دارد.

پدیده حیرت انگیزی است. نوعی شبیه سازی ماجراجویی های دوران جنگ سرد ابرقدرت های شوروی و آمریکا علیه یکدیگر و علیه متحدان یکدیگر. ظاهرا روسیه با یک برنامه ریزی طولانی مدت در شرایطی دست به برگزاری این نمایش واقعی از اقتدار نظامی خود زده که همه شرایط را برای منفعل نگه داشتن طرف های مختلف ماجرا در سطح جهان آماده دیده است. روسیه ابرقدرت تا دندان مسلحی است که قدرت نظامی اش اهمیت و ارزش گذشته خود را از دست داده است. روسیه یک قدرت اقتصادی متوسط نفتی است، با همه آفات دولت های نفتی بزرگ، که در برابر قدرت گرفتن سریع چندین کشور بزرگ و کوچک صنعتی همجوارش هر روز بیشتر تحقیر می شود. کشوری است که همه متحدان گذشته اش یکی پس از دیگری با اشتیاق به پیمان ناتو یعنی پیمان ابرقدرت رقیبش در دوران جنگ سرد پیوسته اند و روسیه نه تنها هیچ جایگاه مشابه شوروی در جامعه بین المللی ندارد، بلکه در انزوا فزاینده به سر می برد. برای گسترش حضورش در خاورمیانه به همکاری ناجوانمردانه با نظامیان ایران تکیه می کند و در افغانستان به بازگشت طالبان بجای دولت ملی با گرایش غربی پیشین، دل خوش می کند. پیشینه تهاجمی و تهدید کننده اش نیز اجازه نمی دهد که متحد واقعی و همه جانبه جمهوری خلق چین باشد. رقیب کمونیستی که بسیار عقب مانده تر از اتحاد شوروی بوده و در خلال سه دهه پر آشوب فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، با فاصله زیاد به دومین قدرت واقعی اقتصادی جهان و در واقع دومین قدرت جهان بدل شده است.

ظاهرا هدف روسیه از این تهاجم، پیشدستی برای توقف روند گسترش ناتو تا مرزهای کشورش است. اما این شیوه عمل حتی این هدف را نیز پوشش نمی دهد زیرا تمامی کشورهای دیگر جدا شده از اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای هم پیمان پیشین اتحاد شوروی را تشویق می کند که برای مصون ماندن از تهاجم لجام گسیخته مشابهی به کشورشان به هم پیمانی با ابرقدرت آمریکا روی بیاورند.

پیش بینی شما از این نتیجه این لشکر کشی چیست؟

پیوندهای تاریخی و قومی و سرزمینی اوکراین با روسیه گسترده است اما این شیوه عمل روسیه واگرایی این کشور با روسیه را بیش از هر زمانی کرده است. ممکن است این ماجرا نهایتا با تعدیل موضع اوکراین در مورد پیوستن به پیمان ناتو و انفعال نظامی این کشور در برابر تهدیدات خطرناک روسیه پایان پذیرد، اما به نظر می رسد که اوکراین پس از این رویداد فاجعه آمیز، برای همیشه از پیوندهای قومی و تاریخی خود با روسیه کنده شده و به یک متحد با غرب و البته به یک قدرت اقتصادی و صنعتی نوظهور بدل خواهد شد. اوکراین ظرفیت های زیاد سرزمینی با ذخایر بسیار غنی و موقعیت ژپوپلیتیکی و ظرفیت های صنعتی قابل توجه دارد و پس از این تهاجم، از حمایت ویژه علمی و صنعتی و تکنولوژیک و اقتصادی کشورهای غربی نیز برخوردار خواهد شد و عملا به یکی از پدیده های نوظهور توسعه یافتگی سال های آتی جهان بدل خواهد شد.

و البته چنانکه گفتم این رویداد بیش از گذشته به کشورهای منطقه و همسایگان خود خواهد آموخت که روسیه همچنان ظرفیت و اشتیاق ماجراجویی نظامی دارد و همچنان نمی تواند متحدی پایدار و قابل اعتمادی باشد.

طبعا مردم ایران نیز که همیشه از دوران تزاری و بلشویکی روسیه خاطرات تاریخی بسیار تلخ و گزنده ای دارند و طی سه دهه گذشته از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی خشنود بوده اند، بار دیگر نسبت به آینده زندگی با این همسایه تا دندان مسلحی که باز به رویاها و آرزوهای توسعه طلبانه و ماجراجویی های نظامی دوران تزاری روکرده دچار نگرانی خواهند شد. طبعا نظامیان ایران نیز با تجربه تلخ همکاری با روسیه در مبارزه با داعش که نهایتا منجر به نزدیکی و همکاری روسیه و اسرائیل گردید و پیشینه عملکرد شوروی در کمک سخاوتمندانه تسلیحاتی به صدام در جنگ با ایران، تردیدهای جدی تری نسبت به قابل اعتماد بودن روسیه پیدا خواهند کرد.

موضعگیری رسمی ایران نسبت به تهاجم روسیه به اوکراین را چگونه ارزیابی می کنید؟

موضع رئیس جمهور ایران در واکنش به تهاجم روسیه به اوکراین بسیار بد بود. هیچ نسبتی با موضعگیری یک کشور مستقل و مقتدر دوست نزدیک روسیه نیز نداشت. شاید بدترین، منفعلانه ترین، و غیر ارزشی ترین موضعگیری تاریخ دیپلماسی ایران پس از انقلاب اسلامی باشد. استقلال واقعی و سیاست نه شرقی و نه غربی از ارکان سیاست خارجی انقلاب بوده و یک ارزش ملی است. موضعگیری ایران در تعارض با این هویت سیاست خارجی انقلاب و در تعارض با ارزش های ذاتی یک سیاست خارجی مستقل و مقتدر بود.

اینکه نمی تواند ادامه پیدا کند. باید راه حل دیگری کرد. آنچه مطرح است مسائل دیگری است که باید دیده شود و پیگیری شود.

آیا ایران باید تهاجم روسیه به اوکراین را محکوم می کرد؟

ایران باید موضعی اتخاذ می کرد که به روشنی سیاست خارجی مستقل و الهام گرفته از شعار انقلاب در زمینه سیاست خارجی یعنی «‌ نه شرقی و نه غربی » را متجلی کند. مسلما در این چارچوب تجاوز روسیه و حمله نظامی این کشور به اوکراین مانند هر تجاوز مشابهی محکوم است و اگر ایران حمله را محکوم می کرد کار شایسته ای کرده بود. اما در دیپلماسی فاصله محکومیت صریح یک پدیده و حمایت صریح از یک پدیده طیف گسترده ای از ادبیات دیپلماتیک وجود دارد که حتی اگر دولت به هر دلیلی بنا داشت که در موضعی تاکتیکی صراحتا روسیه را محکوم نکند،‌حتما باید ادبیاتی به کار گرفته می شد که موضع ایران موضعی کاملا انفعالی و حقارت آمیز تلقی نشود.

جماران

ارسال نظر