|
شناسه خبر: 9266

یادداشت

حکمت یک حکم

فرشاد مهدی پور

حکمرانی فرهنگی بر سه رکن مردم و فرهنگ آن‌ها، سرزمین و جغرافیای اعمال حکم و دستگاه حاکمیت استوار است؛ در عصر نوین ایران، گفتمان حکمرانی برخاسته از اندیشه مردم‌سالاری دینی است که 
حضرت روح‌الله آن ‌را برنهاد و در دوره رهبری کنونی نیز با درنظرگرفتن شاخص‌های اصلی آن («یعنی اختیار حاکمیت کشور در دست مردم باشد؛ مردم انتخاب کنند، مردم بخواهند، مردم اراده کنند؛ در همه‌ عرصه‌های زندگی… در علم، در صنعت، در کارهای اساسی، در اداره‌ کشور، در مدیریت بخش‌های مهم کشور، در اقتصاد و غیره») صورت‌بندی شد. حکم انتخاب سرپرست جدید موسسه اطلاعات که از پرتاریخ‌ترین رسانه‌های کشور است، دارای دلالت‌هایی مهم برای تدارک امر فرهنگی است.
 اول. مردم به‌عنوان اصلی‌ترین شاخص تجلی جمهوری در ایران انقلابی، یک سطح مسطح و یکنواخت نیستند؛ مذهب (و بعضا دین)، قومیت (و بعضا نژاد)، جنسیت، تحصیلات، درآمد، لهجه (گویش و بعضا زبان) و ... زیرساخت فرهنگ و عرصه عمومی را فراهم می‌کند، همان‌گونه که قرآن می‌فرماید: «أَیُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَىٰ وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا». برخی در سه دهه اخیر به نادرستی تلاش کرده‌اند جامعه ایرانی را قطبی تحلیل کنند. قطبی‌کردن فرهنگ مردم، برآمده از تفکیک‌های سیاسی 
راست و چپ است که چندان با کنش سیاسی ایرانیان تطابق نداشته و ندارد و عرفا یک برچسب/عنوان بوده است. تابع قطبی‌دیدن وضع مردم، تعارض و تضاد و تلاش برای حذف رقیب است و چه خسارت‌بار است چنین اندیشه‌ای! در مقابل، باید سنخ‌شناسی مردم ایران را طیفی توصیف کرد؛ چون در پس‌زمینه همه آن‌ها، خداباوری به‌عنوان یک امر نهادینه‌شده و مفروض است و طیف‌بندی رنگی آن (برخلاف سیاه، سفید و خاکستری دیدن) با درنظرگرفتن غلظت و عمق خداباوری و تعلق‌خاطر به این ایده که قدرت از آن ذات اقدس اله است، محقق می‌شود. تعین تحلیل مذکور را در نمادین صورت ممکن، در تشییع شهید سپهبد پاسدار قاسم سلیمانی می‌توان دید که همه اقشار با حسی تلفیق‌شده از بغض و اقتدار، به پاسداشت مردی برخاستند که کارگزار بسط تمدن نوین اسلامی در سراسر عالم بود.
 دوم. این مردم در یک بافتار ژئوپلیتیکی حاضرند؛ در جغرافیایی که استقلال، اولویت اول و آرزوی دائمی کشور پس از صفویه تاکنون بوده است. مرز این جغرافیا، سه صورت دارد: تا هر آنجایی که ایران فرهنگی متکی بر زبان فارسی گسترش‌یافته یا هر آنجایی که اسلام سیاسی به روایت امام‌خمینی(ره) به جریان افتاده و امروز به پشت دروازه‌های تل‌آویو رسیده   یا هر آنجایی که مظلومی هست و ندای استضعاف او، گوش جهانیان را   کر کرده. هر لایه این مرزبندی، هوادارانی در میان مردم دارد که طبعا مایل‌ا‌ند پیام ممزوج با بخش موردنظر خود را بیشتر بشنوند. از این حیث، به‌رسمیت‌شناختن قشری از مردم که دل در گروه عظمت ایران با تاکید بر زبان و فرهنگ آن دارند همان‌قدر الزامی است که سلیقه قشری دیگر که خود را وفادار به اسلام سیاسی می‌دانند و برای آن جان و مال خود را نیز فدا می‌کنند.
 سوم. حاکمیت در عالی‌ترین موقعیت خویش، برآورده ساختن نیازها و خواسته‌ها و هدایت مردمان در بافتار زیست‌بومی فرهنگی‌شان است؛ در اینجا حفظ و گسترش منابع گفتمانی، انسانی، اقتصادی و ... در صدر توجه است و از آنجا که نظام سیاسی از اضلاعی گونه‌گون برپاشده، حفظ و گسترش آن نیز باید بر پایه همین منابع باشد. این ایده را رهبری انقلاب در سه دهه گذشته همواره تدارک کرده‌اند، چه برای حضور جریان موسوم به چپ اسلامی در ابتدای دهه 70، چه عنوان‌دهی اصولگرا- اصلاح‌طلب و حتی در بحبوحه فتنه۸۸، اعلام سیاست جذب حداکثری و دفع حداقلی. گرچه برخی به این اعتماد خیانت کردند اما دو پیام اخیر رهبر انقلاب در باب مرحوم سیدمحمود دعایی نشان ‌داد که ایشان به‌هیچ‌وجه نه‌تنها از سر اضطرار، بلکه با طیب‌خاطر، وی را در سکان‌دار روزنامه اطلاعات حفظ کردند تا خط‌مشی حکمرانی را استمرار دهد. اصرار و تاکید بر «چند وجهی بودن نگاه‌ها و سلایق سیاسی در میان نخبگانی که در اعتقاد راسخ به انقلاب و نظام اسلامی مشترک‌اند» گزاره سیاستی باارزشی است؛ تکرار و یادآوری‌ای که اعمال حکمرانی بر پایه مردم‌سالاری دینی را در ایران استعمارزده طاغوت، ممکن کرد و به فرهنگی‌ترین اتفاق محتمل، پهلوی را سرنگون و جمهوری اسلامی را برساخت. حکمتی که براساس اصل وحدت، کثرت و تکثر را به رسمیت می‌شناسد و با دیده‌بانی مداوم، مانع از تضعیف و تعطیل آن می‌شود. 
منبع: KHAMENEI.IR

 

ارسال نظر