|
شناسه خبر: 4552

گفت‌وگو با کارگردان مستند «خط باریک قرمز»؛

نجات نوجوانان مجرم از راه رفاقت

«خط باریک قرمز» مستندی ساخته «فرزاد خوشدست» است که در آن اتفاقی عجیب رخ می‌دهد. نوجوانان خلافکار و دربند که هر کدام به دلیلی در کانون هستند، موفق می‌شوند از زندان بیرون رفته و در جشنواره جهانی تئاتر فجر، نمایش را اجرا کنند.

روزنامه «صبح‌نو» گفت‌وگویی با کارگردان مستند «خط باریک قرمز» انجام داده است: کانون اصلاح و تربیت، زندانی است برای آن‌ها که زیر سن قانونی مرتکب خلاف شده‌اند. نوجوانانی که خواسته تا ناخواسته در دام حادثه‌ای گرفتار آمده و در این قفس اسیر شده‌اند، اما چه می‌شود که یک انسان از سن پایین پا به دنیای جرم و خلاف می‌گذارد؟ چه عواملی دست‌به‌دست هم می‌دهند تا نوجوانی چند سال از عمرش را در این مکان بگذارند و آزادی را از خود سلب کند؟ و آیا راهی هست که بتوان جلوی این فاجعه را گرفت؟ «خط باریک قرمز» مستندی ساخته «فرزاد خوشدست» است که در آن اتفاقی عجیب رخ می‌دهد. نوجوانان خلافکار و دربند که هر کدام به دلیلی در کانون هستند، موفق می‌شوند از زندان بیرون رفته و در جشنواره جهانی تئاتر فجر، نمایش را اجرا کنند. در این فیلم کارگردان به کمک مربی تئاتر، شروع به تمرین تئاتر با بچه‌هایی می‌کند که خلاف و خلافکاری روزمره‌شان است.

بچه‌ها جذب این موقعیت شده و لحظه‌به‌لحظه با گروه همراه می‌شوند تا حدی که در این مسیر تغییر کرده و با اجرای این نمایش، روند زندگی‌اش به‌کل عوض می‌شود. فیلمساز در این مستند از روش سایکودرام که به نام تئاتردرمانی شناخته می‌شود، استفاده کرده و علاوه بر تغییر سرنوشت چند نوجوان، مرجعی قابل‌اتکا و اعتماد را برای رجوع به این شیوه درمانی در اختیار علاقه‌مندان قرار می‌دهد. در این مجال با «فرزاد خوشدست» گفت‌وگو کرده‌ایم و او از روند تولید این مستند متفاوت و اهمیت سایکودرام در پیشگیری از جرم به «صبح‌نو» چنین می‌گوید:

*فیلم «خط باریک قرمز» کاری متفاوت، تاثیرگذار و پروژه‌ای سنگین است و در بخشی از فیلم این فشار روحی و روانی روی عوامل به‌خوبی حس می‌شود. چه شد که تصمیم گرفتید چنین فیلم متفاوتی را بسازید؟

من شاگرد مرحوم کیارستمی بودم و جمله‌ای از ایشان را خوب به یاد دارم که می‌گفتند؛ سعی کنید دنبال موضوعات و آدم‌های بکر و اورجینال بگردید. سینما در این صد و چند سالی که از عمرش می‌گذرد تغییرات فکری و ساختاری زیادی داشته و به دوره‌های متفاوتی تقسیم شده است. در دوره فعلی بسیاری از فیلم‌ها تحت‌تاثیر فیلم‌های گذشته، تکنیک‌های سینمایی و همین‌طور جشنواره‌ها ساخته می‌شوند. سال‌های اول سینما، تنها زمانی بود که فیلم‌ها تحت‌تاثیر چیزی نبوده و کاملا بکر بودند. در راستای این حرف، من دنبال سوژه‌ای بکر در سینمای مستند بودم. ما در این کار اتفاق جدیدی را تجربه کردیم که همانا سایکودرام یا درام‌تراپی است. پایان‌بندی این کار با گذشت زمان شکل می‌گیرد و تاثیر این اتفاق را می‌توان در پایان روی بچه‌ها مشاهده کرد. اتفاقی که برای بچه‌ها در طول فیلم رخ می‌دهد کاملا بکر و تاثیرگذار است و لازم نیست فیلمساز به آن چیز دیگری اضافه کند. کار چنان خوب پیش رفت که من متوجه شدم هم به‌لحاظ ساختاری و هم به‌لحاظ محتوایی و اجتماعی اتفاق عجیبی درحال رخ دادن جلوی دوربین است. درنهایت فیلم به نتیجه متفاوتی ختم شد که شاید دست‌نیافتنی باشد.

*کمی از روند ساخت فیلم و کار کردن با بچه‌هایی بگویید که از یک مجرم به‌سوی انسانی هدفمند تغییرجهت داده‌اند!

 تجربه من در فضاهای جرم مانند زندان زنان، زندان رجایی‌شهر، کمپ‌های ترک اعتیاد، اداره آگاهی و دیگر فضاها من را به این فضا نزدیک کرده بود تا حدی که می‌دانستم چطور باید با این آدم‌ها برخورد کنم. زمانی که برای جشنواره آسیاپاسفیک به استرالیا رفته بودم، میزبانی که به استقبال ما آمده بود از دیدن من تعجب کرد و برایش قابل‌باور نبود که شخصی با جثه من فیلم «خط باریک قرمز» را ساخته باشد و توقع فردی تنومند را داشت. به او گفتم که اتفاقا موضوع عکس این است. این بچه‌ها با مدل زور و خشونت آشنا بودند و نیاز نبود با این روش با آن‌ها برخورد شود. من سعی کردم از راه رفاقت با آن‌ها وارد شده، کاستی‌های روح و روانی آن‌ها را مدنظر قرار دهم و از طریق خلأهایی که در زندگی دارند با آن‌ها ارتباط برقرار کنم. ما قبل از شروع فیلمبرداری با هم حرف زده و گاه درددل می‌کردیم، زیرا آن‌ها دوست داشتند رفیق شوند. رفاقت نقطه‌ضعف‌شان بود و از همین نقطه هم ضربه خورده بودند.

*شما قبل از کار با بچه‌ها، فیلمنامه‌ای را آماده کرده بودید یا همه‌چیز بداهه پیش رفته و این‌قدر خوب کنار هم چیده شد؟

 در چیدمان اول، بیش از 40صفحه سیناپس داشتم که لحظه‌به‌لحظه با آن پیش می‌رفتم. قبل از آن نیز با «توماج دانش‌بهزادی» که مربی اصلی بچه‌ها در تمرینات تئاتر بود، همین‌طور دیگر مربیان و افراد پشت دوربین حرف می‌زدم و خواسته‌هایم را به آن‌ها می‌گفتم. رسیدن نه نقطه‌گذاری به‌لحاظ سینمایی و ساختاری از روز اول برایم سوال بود و نمی‌دانستم به آن خواهم رسید یا نه. لحظات فیلم چنان خوب در کنار هم قرار گرفته که نمی‌تواند حاصل یک اتفاق باشد، بلکه حاصل برنامه‌ریزی و مدیریت درست است. مرحوم کیارستمی بیتی از مولانا را همیشه می‌خواندند که «گوی منی و می‌دوی در چوگان حکم من/ در پی تو همی دوم گرچه که می‌دوانمت». این دقیقا همین بازی است و ضربه‌ای که زده می‌شود با کنترل، اختیار، دانش و تجربه است اما بخشی از اینکه گوی به‌سمت گودال رفته و در آن بیفتد به تقدیر وابسته است. یک فیلمساز مستند نمی‌تواند در حین ساختن فیلم از تقدیر غافل شود، زیرا در این صورت آن بکر بودنی که مرحوم کیارستمی همیشه درباره‌اش حرف می‌زدند اتفاق نمی‌افتد. ایشان می‌گفت فیلم دیوار نیست که مو نباید لای درزش برود، اتفاقا باید مو لای درز این دیوار برود تا تماشاچی از اتفاقاتی که رخ می‌دهد لذت ببرد.

پیش از این نیز در فیلم‌های زیادی به اهمیت خانواده اشاره شده است. کلا این موضوع به شکلی شعارگونه هر روز در حال تکرار است اما با شنیدن حرف‌های این بچه‌ها در بخش «مواجهه با خود» مخاطب بسیار آگاهانه به نقش خانواده در تعیین سرنوشت این بچه‌ها پی می‌برد!

 سه ضلع خانواده، جامعه و زندان، در کار من بسیار اهمیت داشت. در مورد خانواده زیاد شعار داده شده است نه‌تنها در فیلم‌های ایرانی که در سراسر دنیا، از  ژاپن و آمریکا گرفته تا کشورهای اروپایی، مکزیک و ترکیه. این موضوع جهان‌شمول بوده و به جغرافیای خاصی وابسته نیست. فکر می‌کنم فضایی که بچه‌ها در آن قرار دارند، فرم و ساختاری که فیلم دارد و از همه مهم‌تر انتخاب درست کاراکترها با شناخت از پیشینه آن‌ها و گذشته‌شان، باعث شده آنچه فیلمساز می‌خواهد یعنی پرداخت به خانواده‌های آن‌ها از طریق شخصیت‌های‌شان درآمده باشد. همین که تماشاگر بفهمد این موضوع چقدر اهمیت دارد برگ برنده فیلم است. در این فیلم آن‌ها در مورد خانواده‌های‌شان حرف زده و احساسات عجیب‌وغریبی را در این رابطه مطرح می‌کنند که بسیار منحصربه‌فرد است. این یکی از قدرت‌های عجیب سینمای مستند و داستانی است. 

*در بخش مواجهه با خود، بچه‌هایی که شاید تا آن لحظه به خودشان فکر نکرده بودند بسیار در خود عمیق شده و رو به مادر فرضی، خواسته‌های‌شان را مطرح می‌کنند. جمله‌هایی مانند اینکه «چرا وقتی بیرون از خانه بودم به من زنگ نزدی و نگفتی که برای شام به خانه بازگردم؟ چرا مخالفت نکردی، چرا توی چشم‌هایم نگاه نکردی؟ چرا به من اهمیت ندادی؟» این بخش برای من مخاطب جذاب‌ترین قسمت فیلم بود! این حرف زدن و بیان خواسته‌ها! چطور در روند کار به چنین مرحله‌ای رسیدید؟

 بچه‌ها به‌شدت به برون‌ریزی نیاز دارند و وقتی متوجه می‌شوند که با این شکل حرف زدن می‌توانند دیده شوند، واقعیت‌ها را بیشتر بیان می‌کنند. من باید می‌دانستم چطور با نوجوانی که روبه‌روی من است حرف بزنم تا برون‌ریزی‌اش واقعی‌تر باشد و احساس کند که نه‌تنها تحقیر نمی‌شود، بلکه اگر از کاستی‌های خودش بیشتر حرف بزند تشویق می‌شود. اگر نوجوانی شروع کند دراین‌باره حرف زدن، پدر و مادر او نصف بازی را برده‌اند، زیرا او در حال پالایش خودش است. وقتی شما درباره موضوعی حرف می‌زنید در ذهن‌تان در حال بررسی موضوع و حواشی‌اش هستید و بدین شکل پالایش اتفاق می‌افتد. حال از طریق این پالایش از فرد روبه‌رو می‌خواهید که باقی مسیر را طی کند. اینکه فرد مقابل چطور بقیه مسیر را طی کند بسیار مهم است. در اینجا بچه‌ها هر وقت خطا می‌کردند، توی سرشان نمی‌زدیم، بلکه باز هم تشویق می‌شدند. آن‌ها در سنی هستند که باید تجربه کنند و خطا هم بخشی از این تجربه است اما به این معنی نیست که این خطا را دوباره تکرار کنند، بلکه باید راه نکردن را یاد بگیرند.

*برای ساختن این کار بی‌شک با چالش‌های قانونی بسیاری نیز روبه‌رو بودید. کمی درباره این مراحل و پستی و بلندی‌های قانونی کار هم برای ما بگویید.

 بعد از اینکه فیلم جوایز مختلفی را در جشنواره‌های داخلی و خارجی از آن خود کرد، جوایزی نیز از سوی مسوولان قوه قضاییه، سازمان زندان‌ها، فرمانده نیروی انتظامی، معاونت ناجا و بسیاری دیگر از ارگان‌ها دریافت نمود که برای من بسیار تعجب‌آور بود؛ زیرا روز اولی که می‌خواستم آن را بسازم هیچ‌کدام از این ارگان‌ها به من اعتماد نکردند. گرفتن مجوز اصلی کار 16ماه زمان برد. با وجود اینکه من پیش‌تر کارهای دیگری در این فضا ساخته بودم اما باز هم برای گرفتن مجوز چالش‌های بسیاری داشتم. در ابتدا قصد داشتم فیلم را به‌صورت مستقل بسازم اما به دلایلی این امر میسر نشد. در طول کار نیز بسیار اذیت شدیم. اگر این جمله را از آقای پورصمدی، فیلمبردار کار بپرسید داغ دلش تازه می‌شود و حرف‌های زیادی از بازرسی‌ها، توقف‌ها و حتی بیرون شدن از زندان دارد که برای شما بزند. مجوز ما در طول فیلمبرداری باطل شد و با پیگیری دوباره اجازه ورود به زندان گرفتیم اما این موضوع تاثیری منفی روی ذهن بچه‌هایی که مقابل دوربین ما بودند گذاشت و باعث شد آن‌ها نیز موجب توقف کار شوند ولی مسیری که رفتیم باعث شد بچه‌ها امید داشته باشند که اتفاق خوبی خواهد افتاد. بازگشت دوباره ما نیز همزمان شد با مجوز خروج بچه‌ها از زندان.

*مسوولیت خروج بچه‌ها از زندان را شما به عهده گرفتید؟

 بله و در این راه کلی نامه و تعهدنامه امضا کردیم.

*چرا این ریسک عجیب را انجام دادید؟ زیرا هر آن امکان داشت یکی از بچه‌ها فرار کند، چه بسا که در فیلم نیز یکی از آن‌ها به این موضوع اشاره می‌کند.

وقتی نامه‌ها را امضا می‌کردم دوستانی که در سازمان زندان‌ها بودند نیز می‌گفتند آیا از این ریسک نمی‌ترسم اما من به کاری که می‌کردم ایمان داشتم. ماموران زندان در لباس شخصی در مینی‌بوس و سالن اجرا حضور داشتند اما در فاصله بین دو اجرا بچه‌ها امکان فرار داشتند که این کار را نکردند؛ زیرا عاشق نمایشی بودند که می‌خواستند اجرا کنند.

*این موضوع تعلیق زیادی را برای مخاطب نیز ایجاد کرده بود که نکند یکی از بچه‌ها فرار کند یا مجوزها باطل شود و فیلم بدون رسیدن به پایانی که مخاطب منتظرش است تمام شود!

این پایان‌بندی نیز پلن B بود که اگر اجازه ندادند و کار تمام شد این پایان را برای فیلم بگذاریم. مسوولیت این کار بسیار زیاد بود. در کشور ما اتفاق نادری است که چند نفر را با هم از زندان خارج کرده و شب به زندان بازگرداند اما من به سایکودرام و اتفاقی که برای بچه‌ها افتاده بود ایمان داشتم. آن‌ها موقع خواب دیالوگ‌های‌شان را تمرین می‌کردند و من می‌دانستم که اجرای این نمایش چقدر برای‌شان مهم است.

*تاثیر سایکودرام را به‌خوبی در انتهای فیلم می‌توان دید که چطور سرنوشت این بچه‌ها بعد از پنج سال تغییر می‌کند.

دقیقا. یکی از آن‌ها ازدواج کرده و برای خودش زندگی تشکیل داده است. معین قرار است مجری تلویزیون در شبکه مستند شود و به گفته خودش، دیگر نمی‌تواند از کلماتی مانند دزدی، خفت‌گیری و موادمخدر استفاده کند. گفته می‌شود ژان پل سارتر، ژان ژنه را در دارالتادیب پیدا کرد، به او کتاب داد و ژنه تبدیل شد به بزرگ‌ترین نمایشنامه‌نویس قرن فرانسه. این اتفاق نه به این شدت اما بی‌شک می‌تواند برای این بچه‌ها هم رخ دهد. آن‌ها می‌توانند روی محیط اطراف‌شان تاثیر بگذارند، روی محله و دوستان و هر چه ازلحاظ اجتماعی بالاتر بروند بیشتر به الگویی برای محیط خود تبدیل می‌شوند. این چیزی است که ما نیاز داریم. تاثیر دیدن فیلم روی خود این بچه‌ها هم ماندگاری اثر را بیشتر کرده و مهر آخر را زد.

*خوشبختانه سریال این اثر نیز این روزها از شبکه مستند در حال پخش است! چه تفاوتی بین فیلم و سریال این اثر وجود دارد؟

 این اتفاق به همت آقای محسن یزدی افتاد. زحمت تدوین نیز برعهده آرش زاهدی بود که پنج‌ماه روی این سریال کار کرد. تفاوت اصلی سریال با فیلم این است که سریال از نگاه توماج دانش‌بهزادی به‌عنوان شخصیت اصلی روایت‌شده و نریشن دارد. این سریال کلاس درس بسیار خوبی برای همه کسانی است که می‌خواهند با مبحث درام‌تراپی آشنا شوند. آن‌ها می‌توانند هر جلسه را کپی کرده و اجرا کنند. در این مدت نیز عده‌ای به من پیام داده و گفته‌اند در حال انجام این تمرینات با بچه‌های بزهکار هستند اما موضوع فیلم با سریال فرق دارد. فیلم کاراکتر جمعی دارد و دیدنش برای خانواده‌ها و کسانی که دغدغه‌مند هستند تاثیرگذار است. در سریال تخصصی‌تر از فیلم عمل شده و بهتر است مخاطب اول فیلم را ببیند تا بداند چه روندی طی خواهد شد و بعد سراغ سریال برود.

*«خط باریک قرمز» به ما ثابت کرد که سایکودرام می‌تواند موفق عمل کند و این فیلم به منبعی برای ارجاع به این موضوع نیز تبدیل شده است!

 بله، به این شرط که درست ‌کار شود. در جشنواره فجر، داور آلمانی به آقای دانش‌بهزادی گفته بود که فکر نمی‌کرده در ایران مدرسه سایکودرام وجود داشته باشد. توماج نیز جواب داده بود که چنین مدرسه‌ای در ایران وجود ندارد و آنچه اتفاق افتاده از ایده کارگردان شکل گرفته و با تحقیق و پژوهش به این صورت ارائه شده است.

*پس از اکران این فیلم هیچ حمایتی برای تاسیس مدرسه درام‌تراپی شکل نگرفت؟

جلساتی برگزار شد اما فقط در حد حرف باقی ماند. تنها جایی که بسیار از این موضوع حمایت کرده و هنوز هم در حال پیگیری هستند، دانشگاه روانشناسی بود. جامعه ما به‌شدت به چنین فضاهایی نیاز دارد، زیرا خشونت میان نوجوانان و بچه‌ها روبه‌رشد است. این اتفاقی است که باید الان اتفاق بیفتد، نه بعد از وقوع جرم.

*شما به‌عنوان یک فیلمساز دغدغه‌مند تلاش زیادی برای تاثیرگذاری کردید و سرنوشت بچه‌های این فیلم را عوض کردید. هر یک از آن‌ها می‌توانستند به صدها نفر مستقیم و غیرمستقیم آسیب وارد کنند اما الان عکس این قضیه می‌تواند اتفاق بیفتد!

 من همیشه دغدغه این موضوع را داشته‌ام، اما آدم تا جایی می‌تواند به‌تنهایی بجنگد و جلو برود. همین که ساخت این فیلم پنج سال طول کشیده، خودش موضوع تلخی است. آقای محسن یزدی در دیده شدن این کار بسیار کمک کردند اما به‌سختی می‌توان دو نفر مدیر و مسوول پیدا کرد که ماجرا را درک کنند. آنچه من انجام دادم تنها 30درصد از کاری بود که مدنظر داشتم و بقیه آن پس از اجرای نمایش و بازگشت بچه‌ها به زندان اتفاق می‌افتاد که می‌خواستم این‌بار آن‌ها روی بقیه کار کنند.

*که این کار می‌توانست زنجیره‌ای قوی را شکل دهد!

دقیقا. در دین ما به اخلاق اشاره شده است. در این روزهای محرم همه می‌دانیم که امام‌حسین(ع) تمام تلاشش را تا لحظه آخر کرد که حتی یک نفر از یاران یزید را به‌سوی جبهه حق بکشاند. حال باید این سوال را از خودمان بپرسیم چقدر تلاش می‌کنیم تا کسی را که به زندگی پشت کرده به جهان واقع برگردانیم؟! اصلا معنای عبادت چیست؟ اگر می‌خواهیم جامعه آرامی داشته باشیم باید با هم گفت‌وگو کنیم و سایکودرام می‌تواند این امر را محقق کند.

ارسال نظر