|
شناسه خبر: 4869

گفت‌وگو با «محسن احتشامی» کارگردان و نویسنده؛

باید به نیروی جوان فرصت داد

محسن احتشامی تهیه‌کننده، کارگردان و نویسنده است که البته در حوزه‌های دیگر هنری هم فعالیت دارد.

روزنامه «صبح‌نو»- موسسات فرهنگی و هنری چندمنظوره طی یک دهه گذشته در کشور ما رشد فزاینده‌ای داشته‌اند اما لزوما همه آن‌ها در تولید آثار هنری موفق نبوده‌اند اما یکی از مجموعه‌های شناخته‌شده که در این زمینه مشغول به فعالیت است، موسسه فرهنگی و هنری «یکتا نواندیشان برنا» با مدیریت محسن احتشامی است که بیشتر به نام موسسه برنا شناخته می‌شود. احتشامی تهیه‌کننده، کارگردان و نویسنده است که البته در حوزه‌های دیگر هنری هم فعالیت دارد. احتشامی در انجمن‌های ناشران موسیقی ایران، آموزشگاه‌های سینمایی کشور، بازیگران و کارگردانان تئاتر عضو است و همچنین به تدریس رشته‌های مختلف هنری می‌پردازد. تالیف کتاب‌های سمفونی عشق (شعر و داستان) و کتاب آموزش فن بیان برای گوینده و مجری (آموزشی، دانشگاهی) از آثار او در حوزه نوشتارند. شمار فیلم‌ها، نمایش‌ها و کنسرت‌هایی که تا امروز تهیه و کارگردانی کرده، بسیارند. با این هنرمند پرکار درباره فعالیت‌های فرهنگی و هنری خود و موسسه‌اش به گفت‌وگو نشسته‌‌ایم.

*موسسه شما از چه سالی و با چه هدفی راه‌اندازی شد؟

موسسه «برنا» که درحال‌حاضر به‌عنوان یک موسسه چندمنظوره فعالیت دارد، از سال88 به‌صورت رسمی ثبت شد و شروع به کار کرد و از سال93 تمام بخش‌های موسسه تکمیل و مشغول فعالیت شد. من از سال68 فعالیت هنری‌ام را با همین گروه شروع کردم؛ البته آن زمان من مدیر گروه نبودم. از سال75 مدیر گروه شدم. موسسه از سال88 در وزارت ارشاد ثبت شد و در حوزه‌های آموزشی و تولید فیلم و تئاتر مجوز گرفتیم و شروع به فعالیت کردیم. حوزه‌هایی که در آن‌ها فعالیم عبارت‌اند از: تهیه و تولید تئاتر، تهیه و تولید فیلم‌های کوتاه، بلند و مستند و تبلیغاتی در ژانرهای مختلف، برگزاری همایش، سمینار و مراسم مختلف، جشن‌ها و جشنواره‌ها، در حوزه موسیقی و تولید آثار صوتی و موسیقایی، برگزاری کنسرت‌ها و تولید آلبوم‌های موسیقی، برگزاری کلاس‌های آموزشی در حوزه‌های بازیگری، کارگردانی، دوبلاژ، مجری‎گری و گویندگی، نویسندگی، موسیقی در زمینه نوازندگی و آواز. ما از موسساتی بودیم که سال90 اولین رادیولوکال را به‌شکل حرفه‌ای در ایران راه‌اندازی کردیم. در حوزه کتاب‌های صوتی و پادکست با ناشران مختلف همکاری داشتیم. طی دو سال گذشته به‌واسطه پاندمی کرونا، در فضای مجازی فعالیت گسترده‌ای را در حوزه تولید محتوا شروع کردیم، چون خیلی از کسب‌وکارها در این فضا قرار گرفتند، نیاز آن نسبت‌به سال‌های گذشته افزایش پیدا کرد. در پشتیبانی فنی و انواع تجهیزات فنی برای پروژه‌های مختلف و اعزام نفرات فنی شامل تصویربردار، صدابردار، تدوینگر و... تیم تکمیلی داریم. در عرصه برنامه‌سازی تلویزیونی، برایVODها چند مسابقه را طراحی و تولید کرده‌ایم.

*در کارهای پروژه‌ای معمولا افرادی که دعوت‌به‌کار می‌شوند، در چه سطحی هستند؟ تازه‌کار و تحت آموزش موسسه‌اند یا افراد حرفه‌ای و باتجربه؟

 طبیعتا بخشی از این اتفاق به نوع پروژه برمی‌گردد ولی چیزی که همیشه در کارها داشته‌ایم، این بوده که در تمام کارها همیشه بچه‌هایی بودند که یا تحت آموزش‌اند یا تازه آموزش‌شان تمام شده یا فارغ‌التحصیل دانشگاه‌اند و آمده‌اند تجربه کسب کنند. من همیشه از این افراد در تیمم داشته‌ام؛ زیرا معتقدم باید به نیروی جوان فرصت بدهیم تا خودش را نشان بدهد. اگر بگویم صرفا فقط با چهارتا آدم حرفه‌ای که خودم می‌شناسم کار می‌کنم، عملا شاید از یکجایی به بعد کارهایم به تکرار بیفتند. پس نیاز دارم یک جایی خون تازه‌ای وارد بکنم و کی بهتر از جوانانی که آموزش دیده‌اند؟! از طرف دیگر چون خودمان در حوزه‌های مختلف آموزش داریم، بخش اعظمی از کارهای ما با همکاری و همراهی هنرجویان‌مان اتفاق می‌افتد. چه در تئاترها، چه فیلم‌ها و مباحث فنی مثل تدوین و صدابرداری و صداگذاری اما قطعا این‌ها در کنار آدم‌های حرفه‌ای قرار می‌گیرند.

 مثلا در فیلم کوتاهی که به‌تازگی ساختیم، یکی از همین دوستانی را که تازه وارد عرصه فیلمبرداری شده و مراحل آموزشی را گذرانده و تجربیات ابتدایی را کسب کرده، کنار یک فیلمبرداری حرفه‌ای گذاشتم تا به‌عنوان دستیار یک فیلمبردار در یک پروژه حرفه‌ای تجربه کسب کند، یاد بگیرد و بتواند یواش‌یواش خود را به جایی برساند که بشود فیلمبردار اصلی کار. این اتفاق همیشه در کارهایم افتاده است.

*در بخش‌های فرهنگی و هنری مختلف موسسه، کدام بخش برای شما از اهمیت بیشتری برخوردار و فعال‌تر است؟

واقعیت اینکه همه‌شان برای ما به یک اندازه اهمیت دارد، چون همه این‌ها جزو علاقه‌مندی‌هایم است، رشته‌هایی که خودم سال‌ها در هر کدام کار و تجربه کسب کرده‌ام. نمی‌توانم بگویم کدام برایم مهم‌تر است اما به‌خاطر اینکه اساسا فعالیتم از سال68 با حوزه‌های موسیقی (نوازندگی) و تئاتر آغاز شد، طبیعتا این دو برایم حالت نوستالژیک‌تری دارد. اگر بخواهم باز هم محدودترش کنم، هیچ‌کدام برایم جای تئاتر را نمی‌گیرد. اساسا همیشه خودم را یک آدم تئاتری می‌دانم. من از سال95 تا الان پنج تئاتر تولید کرده‌ام، یعنی سالی یک تئاتر اما برای هر کدام یک سال زمان گذاشتم. مثلا گیم‌تئاتر «غیرمنتظره» که در دو نوبت و دو سال پیاپی تولید شد و برای اولین‌بار در ایران اتفاق می‌افتاد و خیلی استقبال خوبی از آن شد.

*درباره «گیم‌تئاتر» بیشتر توضیح بدهید. قضیه چه بود؟

این شکل از تئاتر جزو نمایش‌های تعاملی و اینتراکتیو محسوب می‌شود که همه‌جای دنیا وجود دارد. خیلی جاها از یکسری ابزار و امکانات عجیب‌وغریب برای گیم‌تئاتر استفاده می‌کنند. ما اینجا نه آن بودجه را برای انجام این کار داریم و نه خیلی تجهیزات کامل. در ساده‌ترین حالت ممکن با استفاده از ابزار انسانی و دکور و خلاقیتی که سعی کردیم به خرج بدهیم، گیم‌تئاتر ساختیم. گیم‌تئاتر «غیرمنتظره» به این صورت بود که هفت اتاقک بلک‌باکس داشتیم که در هر اتاقک یک بازیگر حضور داشت و هر بازیگر نمادی از یکی از معضلات اجتماعی بود. در یک اتاق، یک نوازنده دوره‌گرد بود. در اتاق بعدی، یک جوان فوق‌لیسانس که دست‌فروشی می‌کند. در اتاق دیگر یک معتاد صنعتی، در یک اتاق، ترنس بود و در اتاق بعدی، خانومی که در جامعه اصطلاحا به‌عنوان بدکاره شناخته می‌شود. در یک اتاق، یکی از باج‌گیرهای فضای مجازی که با پخش عکس از دیگران اخاذی می‌کند! و در یک اتاق هم یک معلول جسمی و حرکتی که هیچ کاری نمی‌توانست انجام بدهد. تماشاگران یک‌به‌یک وارد اتاق‌ها می‌شدند، یعنی یک تماشاگر مقابل یک بازیگر. آن بازیگر، تماشاگر را با خودش درگیر ماجرایی می‌کرد و او مجبور بود همسو با او تعامل کند و به اتفاقی برسد. بعد از آن اتفاق، از اتاق بیرونش می‌کرد و می‌رفت اتاق بعدی و تماشاگر بعدی وارد می‌شد. در اتاق ششم تماشاگر ما حق انتخاب داشت. دو در برای خروج بود؛ اگر دررا  درست انتخاب می‌کرد، می‌رفت به مرحله هفتم و پایانی و اگر در اشتباهی را انتخاب می‌کرد، از بازی خارج می‌شد. مرحله پایانی جایی بود که تماشاگران از هر هفت اتاق خارج می‌شدند و ما با دوربین می‌رفتیم سراغ‌شان و از آن‌ها می‌خواستیم درباره «غیرمنتظره» حرف بزنند. آن کار را 108سانس در حیاط «شهر کتاب» دانشگاه تهران اجرا کردیم. الان نزدیک به دو، سه هزار فیلم دارم از آدم‌هایی که از این اتاق‌‌ها خارج شدند که شاید اگر روزی فیلم‌ها را تدوین کنم، یک تحقیق اجتماعی می‌شود. ری‌اکشن آدم‌ها چیز عجیب‌وغریبی بود! تماشاگری داشتم که بازیگرم را در یکی از اتاق‌ها کتک زد! آدمی بود که وقتی آمد بیرون کارت شرکتش را داد و گفت من مدیرعامل شرکتم. بگویید آن آقای جوان تحصیل‌کرده فردا با من تماس بگیرد تا به او کار بدهم. درحالی‌که شخصیت‌های نمایش، بازیگران حرفه‌ای تئاتر بودند که درجه‌یک نقش‌شان را ایفا کردند. تماشاگری داشتیم که با هق‌هق از اتاق خارج شد یا تماشاگری که در یکی از اتاق‌ها حالش بد شد و مجبور شدیم با برانکارد او را بیرون بیاوریم. آن بازیگر اتاق فضای مجازی، از تماشاگر خانمی یک چک خورد که تا چهار روز جای انگشت آن خانم روی صورتش مانده بود!

*درباره فیلم‌هایی که تاکنون ساخته‌اید بفرمایید.

اولین فیلم کوتاه‌ام را سال72 ساختم. آخرین فیلمم الان در مرحله تدوین و صداگذاری است. سال گذشته اولین فیلم سینمایی‌ام را با عنوان «چهار» ساختم. همیشه سعی کرده‌ام در کارهایم نوآوری و خلاقیت داشته باشم. فیلم سینمایی «چهار»، چهار فیلم کوتاه 25دقیقه‌ای بود به نام‌های آب، باد، خاک و آتش که وقتی آن‌ها را ببینید انگار چهار فیلم کوتاه مستقل هستند، ولی فیلمنامه را آقای علی‌اصغری طوری نوشته که وقتی این چهار فیلم را کنار هم گذاشتیم، با حذف یا اضافه‌کردن یک سکانس یا نهایت چهار سکانس، تبدیل به یک فیلم سینمایی با موضوع دیگری شد! چهار بازیگر اصلی فیلم، آقای مجید نوروزی، خانم شیدا یوسفی، فرانک جلیلی و آقای هادی شیخ‌الاسلامی بودند. پروانه نمایش فیلم را برای هنر و تجربه گرفتیم ولی برخورد کردیم به شیوع کرونا و تعطیلی سینماها. بعد هم از آن زمان تا حالا حتی فیلم‌های اصطلاحا بدنه و تجاری نمی‌فروشند، وای به حال فیلم هنر و تجربه. فیلم را نگه داشته‌ایم که به‌زودی با یکی از VODها وارد مذاکره شویم و به‌صورت آنلاین پخش کنیم.

*وقتی می‌خواهید یک فیلم جدید بسازید، فیلمنامه‌های‌تان را بر چه مبنا و دغدغه‌ای می‌نویسید؟

من چه در تئاترها و چه فیلم‌های سینمایی، اصولا دغدغه‌هایم معضلات اجتماعی است. علاقه‌مندی شخصی‌ام به ژانر فیلم‌های معمایی، پلیسی و هیجان‌انگیز است، یعنی یک قصه اجتماعی را یکسری گره‌های عجیب روایت می‌کنم، چون دوست دارم مخاطبم را شوکه کنم.

*فیلم تازه‌تان «من» هم در همین حال ‌و هواست؟!

اول بگویم که شاید اسم فیلم را تبدیل کنیم به «من به توان3». مدت این فیلم هفت دقیقه است که به بررسی  زندگی یک انسان می‌پردازد. شغل او دکتر روانکاو است اما خودش مشکل خانوادگی دارد، همسرش را آزار می‌دهد، با سیگار دست‌های زنش را سوزانده است. یک فضای سادیستیک دارد. زمینه فیلم روان‌شناسی است و طرح اولیه قصه متعلق به یکی از دوستانم به نام آقای نعیم مهیاری است که خودش هم در فیلم بازی کرده و خودش هم دکتر روانکاو است. آقای مهیاری، صداپیشه و دوبلور است و آموزشگاه سینمایی دارد. یک روز با من تماس گرفت و گفت یک مراجعه داشتم که این‌جوری بوده و ما او را هیپنوتیزم کردیم و به فضای دیگری بردیم و آنجا با خودش مواجه شد. بعد این جرقه در ذهن من زده شد که آن را به فیلم تبدیل کنیم. دغدغه دارم فیلم این ماجرا را بسازیم. من براساس طرح آقای مهیاری فیلمنامه نوشتم، منتها در فیلمنامه من، دکتر روان‌کاوم و همسری که زنش را آزار داده و کاراکتری که در هیپنوتیزم با آن مواجه می‌شود، هر سه، یک نفرند! به‌هرحال وقتی می‌خواهید فیلم بسازید، باید بار دراماتیک وارد قصه کنید. فضای این فیلم را دوست دارم. تمام فیلم به‌صورت POV است. گریم خیلی خوبی دارد و شاید تا پایان فیلم نتوانید تشخیص بدهید این سه نفر، یک بازیگر هستند. فیلمبرداری آن خیلی کار سختی بود، چون سه کاراکتر، یک‌جاهایی با هم مواجهه فیزیکی داشتند. بااین‌حال از خروجی فیلم راضی‌ام. هدف از ساخت این فیلم جشنواره‌های خارجی است؛ زیرا این فیلم، همان دغدغه اجتماعی و محتوایی را انتقال می‌دهد که در سایر کارهایم داشته‌ام. در این فیلم تنهایی انسان مدرن را به نمایش گذاشتم، چون الان تعریف تنهایی خیلی فرق کرده است. قبلا آدم تنها کسی بود که کسی اطرافش نیست اما الان هر کدام از ما به‌نحوی تنهاییم. در جمع هستیم ولی همدم ما شده گوشی موبایل و فضای مجازی و اتفاق‌های درون آن. حتما دیده‌اید که دور هم با دوستان و اقوام نشسته‌ایم ولی کسی با کسی حرف نمی‌زند. همه سرشان توی گوشی است. به نظرم فیلم جهان‌شمولی است و فقط به یک اقلیم خاص مربوط نمی‌شود. مباحث روان‌شناختی در همه دنیا یک حالت دارد. سعی کردیم این نکته را که انسان در سه لایه می‌تواند با خود مواجه بشود، نشان بدهیم. سعی شده سه لایه اید (نهاد)، ایگو (خود) و سوپرایگو (فراخود) در فیلم دیده شود.

*راه‌اندازی موسسات فرهنگی و هنری نظیر موسسه شما، طی 10سال گذشته شدت گرفته و متاسفانه خیلی از افرادی که وارد این حرفه می‌شوند، به مدد داشتن سرمایه‌های کلان دست به راه‌اندازی موسسه می‌زنند، بی‌آنکه دانش کافی برای آموزش یا تولیدات هنری داشته باشند. نظرتان درباره رشد قارچ‌گونه موسسات هنری چیست؟ فکر می‌کنید یک موسسه موفق با کارکرد درست باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

ما این روزها با آفتی در شاخه‌های مختلف هنر روبه‌روییم که آن، ورود یکسری سرمایه‌داران به عرصه‌های متفاوت هنری است که به مقاصد دیگری غیر از تولید یک اثر درست و باکیفیت هنری وارد این حرفه شده‌‌اند. حالا شاید برخی از آن‌ها موسسه‌ای را هم به ثبت رسانده باشند.

* مثل معافیت‌های مالیاتی!

بله، معافیت‌های مالیاتی و دلایل دیگر. نفس این اتفاق خوب است که ما در هنر بتوانیم سرمایه جذب کنیم. چون از سال‌های دور تا امروز هنرمندان ما همیشه دغدغه مالی داشته‌‌اند. الان اگر بشماریم، شاید انگشت‌شمار باشند هنرمندانی که دستمزدهای میلیاردی می‌گیرند. دستمزدها باقی افراد همچنان رقم‌های عجیب‌وغریبی نیست! در موسیقی همین‌طور است، در تئاتر که اساسا هیچ‌وقت نبوده و هنوز هم نیست. وجود این آدم‌ها خوب است، ولی این‌که یک نفر بی‌تخصص می‌آید، فقط به پشتوانه سرمایه مالی و حاضر نیست حتی از مشاوره چهار نفر آدم حرفه‌ای استفاده کند. بگوید من سرمایه‌ام را آورده‌ام، به هر دلیلی، آقایی که شما تخصصت کارگردانی یا موسیقی یا فیلمسازی و... است، بیایید تیم تشکیل بدهیم متشکل از یکسری آدم حرفه‌ای و با حضور آن‌ها و جذب دیگر افراد متخصص کار را پیش ببریم. وقتی این اتفاق نمی‌افتاد، همه‌چیز می‌شود رابطه! طرف چون سرمایه آورده، می‌گوید می‌خواهم بچه خودم در فیلم بازی کند، پسرخاله‌ام هم بیاید فیلمنامه را بنویسد و ... بعد خروجی تولیدات‌شان می‌شود همین آثار ضعیفی که می‌بینیم. 

درواقع آن آدم باید این درک را داشته باشد که من فقط پول را دارم، دیگر تخصص ندارم که بروم در کارگردانی هم دخالت بکنم یا بگویم این بازیگر نباشد و آن یکی باشد، چون از این بازیگر خوشم نمی‌آید و از آن یکی خوشم می‌آید. این بخش است که کار را خراب می‌کند. ما زمانی شاهد اتفاق درست هستیم که یا سرمایه در اختیار اهل فن باشد و خودشان تولید کنند یا سرمایه‌داری که می‌آید از اهالی فن برای مشاوره و بازوهای اجرایی پروژه بهره ببرد. وگرنه اتفاق خوبی نمی‌افتد. البته خوشبختانه اتفاق خوبی که در چند سال گذشته در ارشاد افتاده، این بوده که وزارت ارشاد از ابتدا مجوز موسسه چندمنظوره به کسی نمی‌دهد. شما باید بروید یک موسسه تک‌منظوره براساس رزومه‌تان درخواست کنید. رزومه شما در کارشناسی بررسی می‌شود و اگر واجد شرایط باشید، برای یک منظور به شما مجوز می‌دهند، باید با آن منظور دو سال کار کنید و خروجی تحویل بدهید. خروجی شما ارزیابی می‌شود و بعد منظور دوم را درخواست می‌کنید. برای آن هم یا باید خودتان تخصص داشته باشید یا کسی را به‌عنوان مدیرمسوول یا کارشناس فنی آن حوزه معرفی کنید. این اتفاق اگر طبق اصول و استانداردها به‌طور واقعی اتفاق بیفتد می‌تواند آسیبی را که شما گفتید کم کند.

 

ارسال نظر