|
شناسه خبر: 5001

نگاهی به فیلم مستند «پدر، مادر، علی، رضا و من» ساخته هانیه یوسفیان؛

خوابِ تلخِ پدر

مستند «پدر، مادر، علی، رضا و من» فیلمی شریف و دیدنی از یک موقعیت دشوار و دردناک است اما فیلمساز با نگاهی طناز و بی‌پروا، فیلم را از موضوع اصلی فراتر برده و تصویری حیرت‌آور و پرهیجان از زندگی به نمایش گذاشته است.

روزنامه «صبح نو»- «سرطان بهتر بود. هر مرضی از مرض شما بهتر بود. این بیماری، مردن قبل از مردنه! روا نیست آدم عزیزش‌ رو دو دفعه از دست بده و تحمل بکنه...». دیالوگ بهمن فرمان‌آرا در فیلم «بوی کافور، عطر یاس» خطاب به مادرش.

یکم/ وقتی از فیلم مستند حرف می‌زنیم، از چه حرف می‌زنیم؟ مجموعه‌تصاویری که در آن‌ها کمترین دخل و تصرفی صورت نگرفته و انگار یک چشم غایب یا دوربین‌مخفی تماشاگر آن‌هاست؛ همه‌چیز شفاف و صادق و به دور از بازسازی‌های معمول سینمایی و در بستر چنین فرمولی‌ است که نتیجه کار، آثاری می‌شوند درست شبیه به زندگی، همان‌گونه که هست. مستند «پدر، مادر، علی، رضا و من» مصداق بارز این تعریف است؛ فیلمی شریف و دیدنی از یک موقعیت دشوار و دردناک اما فیلمساز با نگاهی طناز و بی‌پروا، فیلم را از موضوع اصلی فراتر برده و تصویری حیرت‌آور و پرهیجان از زندگی به نمایش گذاشته است اما به‌راستی «پدر...» درباره چیست؟ آلزایمر؟! بعید است قصد و منظور هانیه یوسفیان از ساخت فیلمش در همین تک‌واژه ناخوشایند خلاصه شود. آلزایمر در مستند «پدر...» بهانه‌ای است برای سرک‌کشیدن به خانواده ایرانی، با همه ریزه‌کاری‌ها و زیروبم‌های زندگی. در آغاز از فضای فیلم چنین برمی‌آید که تنها پدر خانواده دچار فراموشی شده ولی به‌تدریج در مواجهه با تک‌تک افراد خانواده ـ ازجمله مادر و پسر ـ درمی‌یابیم هر کدام از افراد خانواده به نوعی درگیر فراموشی‌اند، منتها نمی‌خواهند-یا نمی‌توانند-آن را بپذیرند. علی از خاطر برده زحمت‌هایی را که پدر برای او کشیده و امروز به‌صراحت برابر دوربین خواهر، پدر را متهم می‌کند که همیشه همین‌طور بوده؛ مزاحم، خسته‌کننده و کسالت‌بار. او پیاده‌روی را ترجیح می‌دهد به اینکه پدرش را به آزمایشگاه ببرد. مادر-صدیقه هاشمی- به یاد نمی‌آورد سال‌های دور زندگی و روزهای عاشقانه‌اش با پدر را، چون امروز پدر -ناخواسته- دچار بیماری هولناکی شده که همسرش را نمی‌شناسد و او را خواهر خودش می‌پندارد و بد ماجرا اینکه همه افراد خانواده این اصل مهم را فراموش کرده‌اند که شاید در روزگار کهنسالی، آن‌ها هم به همین مرض مبتلا شوند؛ نکته‌ای که داماد خانواده به آن اشاره و تاکید می‌کند احتمال دارد بچه‌ها هم آلزایمر بگیرند. با تمام این تفاسیر، خانواده یوسفیان این معضل را مانند عضو تازه‌ای در خانه پذیرفته‌اند اما هنوز با آن کنار نیامده‌اند. هر روز و به هر بهانه، آلزایمر پدر اسبابی می‌شود برای غم و شادی آن‌ها. حالا اعضای خانواده به‌جای خاطره‌های قدیمی، تنها به مرور خاطره‌های نزدیک از فراموشی مرد خانه می‌پردازند. با اشکی در چشم و نگرانی مختصری، از همین چند روز یا نهایت چند هفته پیش می‌گویند که از پدر برحسب فراموشی رفتار و گفتاری نامتعارف سر زده بود یا با یادآوری یکی از همین لحظه‌های فراموش‌کاری، اندکی می‌خندند و خوش می‌گذرانند.

دوم/ هانیه یوسفیان در مستندش علاوه‌بر موضوع و محتوا، دقت نظر ویژه‌ای هم به فرم و ساختار داشته است. مستند «پدر...» همان‌قدر که ازلحاظ مضمون و شنیداری مهم و درست است، از منظر تکنیک و کارگردانی، بی‌نقص و تماشایی است. قاب‌ها و بخش‌هایی که از زندگی پدر و دیگران انتخاب شده، به‌شدت جلوه و فضایی سینمایی به اثر بخشیده و از محل قرارگرفتن دوربین و نوع واکنش سوژه‌ها در مکالمه با هانیه

-پشت‌دوربین-‌پیداست هیچ‌کدام از صحنه‌ها ساختگی نیست. مستند «پدر» چیزی شبیه به زندگی نیست، بلکه خود زندگی‌ است. خلاقیت و هوشمندی خالق اثر، فیلم را به اثری عمیق و تاثیرگذار تبدیل کرده است. ضرباهنگ رخوت‌بار و کند و کشنده فیلم، نه‌تنها تماشاگر را خسته نمی‌کند که او را دعوت به همراهی و همذات‌پنداری با 40دقیقه از زندگی خانواده‌ای می‌کند که چند سال است مساله فراموشی پدرشان را به دوش می‌کشند و اکنون بیش از نگرانی، به دست‌آویزی برای تفریح و سرگرمی‌شان تبدیل شده است. پلان‌های پر از سکون و سکوت پدر در قاب‌های زیبایی که یوسفیان بسته، صحنه‌های آشنایی از بسیاری فیلم‌های سینمای داستانی جهان را برای فیلم‌بین‌های حرفه‌ای تداعی می‌کند. ازجمله «پاریس‌تگزاس»-ویم وندرس-و «ساحل تاهو»-فرناندو ایمبک- و همچنین بیماری پدر، یادآور شخصیت‌ها و سکانس‌هایی از فیلم‌های مهمی مانند «همه‌چیز درباره مادرم» ـ پدرو آلمادوار-«جدایی نادر از سیمین»- اصغر فرهادی-و «بوی کافور، عطر یاس» - بهمن فرمان‌آرا -است. گرچه این تشابه ناخواسته است اما می‌توان آن را جزو امتیازهای خلاقه فیلم برشمرد؛ زیرا هانیه یوسفیان ارتباطی میان کاراکترها و فضای فیلمسازی برقرار کرده که علاوه‌بر بروز رفتارهای حقیقی و روزمره خود، جذابیت‌های کلامی، حسی و اجتماعی به فیلم افزوده‌اند. برای نمونه، چهره گشاده‌رو و کنجکاو پدر را به خاطر بیاورید. چهره او وقتی می‌کوشد چیزی را به خاطر بیاورد یا به پرسشی پاسخ بدهد یا از نکته‌ای تعجب می‌کند، یا حتی زمانی که خشمگین می‌شود، چقدر فتوژنیک و دوست‌داشتنی است. انگار کن بازیگری حرفه‌ای را برای این نقش گریم کرده و به دست کارگردانی کارآزموده سپرده باشند. پدر با آن شور زندگی و لبخند همیشگی -که گاهی از سر افسوس و حسرت است- درست به نوزادی می‌ماند که درحال کشف و شهود و شناسایی آدم‌ها و دنیای تازه اطرافش باشد. ضمن اینکه فیلمساز با تاکید و اصرار بر تداوم برخی لحظه‌های زندگی پدر، طنزی تلخ را چاشنی فیلم کرده که تماشاگر را در موقعیت دوگانه انتخاب خنده یا غصه قرار می‌دهد. به خاطر بیاورید صحنه عکس‌گرفتن از پدر را. وسواس بیش‌ازحد مادر برای مرتب‌کردن پوشش همسر و تکرار عبارت «نکش، نکش» ازسوی پدر که ناگهان با خشم کنترل‌شده‌ای به «بکش، بکش» تبدیل می‌شود، مخاطب را به چالش می‌کشاند که آیا این موقعیتی بامزه و خنده‌دار است یا تلخ و غمبار؟! میمیک و احساس و ادبیات علی و مادر هم جذاب‌اند. به‌ویژه علی که شخصیت سرخوش و شوخ و شنگی دارد و انگار آگاهانه برابر دوربین بازیگری می‌کند. با وجود این، مستند «پدر، مادر، علی، رضا و من» را می‌توان اثری خوش‌ساخت و پر از احساسات ناب انسانی دانست که نان صداقتش را در بازنمایی یک حقیقت تلخ می‌خورد. پلان پایانی فیلم نیز از بهترین صحنه‌های این مستند است؛ صبح روزی که پدر فراموش کرده همین چند روز پیش از دخترش خواسته بود او را به کازرون ببرد و اکنون فقط محتاج خواب است، خوابی که شاید به مرگ منجر شود.

منبع: خبرگزاری دانشجو

ارسال نظر