|
شناسه خبر: 5030

نگاهی به «سرشت و سرنوشت؛ سینمای کیشلوفسکی» نوشته مونیکا مورِر؛

دنیای فیلمسازِ اخلاق و ادب

«سرشت و سرنوشت» می‌تواند برای هر آدم کتابخوانی یک تجربه ناب و به‌یادماندنی رقم بزند؛ زیرا در لابه‌لای متن فوق‌العاده جذاب و روان کتاب، نکاتی را خواهید خواند که به دشواری می‌توانید تجربه‌ای در رابطه با آن‌ها در زندگی فردی خود کسب کنید.

روزنامه «صبح نو»-  شاید در وهله اول چنین به نظر برسد که کتاب پیش‌رو یک اثر مرجع درباره سینمای خاص کریشتف کیشلوفسکی و بیشتر شناخت‌نامه تحلیلی فعالیت‌های هنری این کارگردان لهستانی است. در این صورت، چنین کتابی فقط می‌تواند مناسب حال علاقه‌مندان به سینما و نقد و بررسی آثاری از این دست باشد اما به شخصه با این نظر مخالفم و به‌عنوان کسی که از خواندن کتاب مذکور بی‌اندازه لذت برده، یادآور می‌شوم «سرشت و سرنوشت» می‌تواند برای هر آدم کتابخوانی یک تجربه ناب و به‌یادماندنی رقم بزند؛ زیرا در لابه‌لای متن فوق‌العاده جذاب و روان کتاب، نکاتی را خواهید خواند که به دشواری می‌توانید تجربه‌ای در رابطه با آن‌ها در زندگی فردی خود کسب کنید.

این کتاب ظاهرا نقد و بررسی و مروری بر کارنامه و نگاهی کوتاه به زندگی و اندیشه‌های کیشلوفسکی است ولی آن‌قدر در خود پند و آموزه‌های اخلاقی گنجانده که بی‌انصافی است اگر از کنار آن بی‌تفاوت و به‌سادگی بگذریم. گویی فضای آرام‌بخش فیلم‌های استاد با آن همه بیانیه‌های اخلاقی بر حال و هوای نویسنده یا مولف کتاب، خانم مونیکا مورِر، تاثیر وافر و عمیقی گذاشته که با شور و شیفتگی به تشریح و تشویق فیلم‌های محدود کیشلوفسکی پرداخته است.

با این رویکرد، می‌توان کتاب حاضر را یکی از بهترین آثار موجود در حوزه تحلیل فیلم و زندگی‌نامه‌های سینمایی دانست که البته ترجمه بسیار خوب نویسنده، مترجم و منتقد ایرانی، مصطفی مستور، بر اهمیت و کیفیت اثر افزوده است. به‌راستی هم در میان مجموعه‌کتاب‌هایی که از سال‌ها پیش در زمینه معرفی کارگردانان و فیلم‌های برتر جهان منتشر می‌شوند، جای کتابی که به سینمای اخلاقگرای کیشلوفسکی بپردازد، بسیار خالی بود.

در «سرشت و سرنوشت» برای آنکه خواننده بتواند با دنیای ذهنی و نگاه منحصربه‌فرد کیشلوفسکی آشنا شده و به درک بهتری از نقد فیلم‌ها برسد، در گام نخست، زندگی‌نامه نسبتا کوتاه اما کاربردی و مفیدی ارائه شده که کاملا مخاطب را با خلق‌وخوی فیلمساز درگیر می‌کند و همین تمهید هوشمندانه سبب می‌شود خواننده‌ای که موفق نشده دست‌کم برخی از فیلم‌های کیشلوفسکی را ببیند، در خوانش نقد و معرفی آن‌ها دچار سردرگمی نشده و بتواند به‌راحتی حدس بزند این فیلم، از کدام حس و ضمیر ناخودآگاه کارگردان برمی‌خیزد و چه شرایطی باعث می‌شود فیلمساز صاحب‌سبکی چون او، مثلا اثر ضعیفی مانند «زخم» را کارگردانی کند. کتاب «سرشت و سرنوشت» در شکل و شمایل فعلی، خوب از کار درآمده و به‌دشواری می‌توان عیب و نقصی بر آن قائل شد. تنها نقطه‌ضعفی که خود را در جریان مطالعه و پیشرفت کتاب نشان می‌دهد، خالی‌بودن جای تصاویری از زندگی خصوصی کیشلوفسکی، صحنه‌ها و پشت صحنه‌های فیلم‌های اوست.

اگر «سرشت و سرنوشت»، به‌شکل مصور چاپ می‌شد تا مخاطب تصاویری از آنچه را درباره جهان هنری کیشلوفسکی می‌خواند، هم‌زمان ببیند، شاید اثر با استقبال و توجه بیشتری روبه‌رو می‌شد. گرچه محصول نهایی نیز توانسته میان علاقه‌مندان به چنین آثاری راه باز بکند و به اندازه کافی دیده و مطرح شود.

کتاب پس از یادداشت مترجم در آغاز، دو فصل با عناوین «کریشتف کیشلوفسکی» و «در آغاز راه...» در پیش دارد که نگاهی اجمالی است به شخصیت و زندگی این کارگردان مطرح جهان. در این دو فصل، درخواهیم یافت نگاه بدبینانه کیشلوفسکی به جهان و آدم‌هایش از کجا نشات می‌گیرد، چگونه به شانس اعتقاد پیدا می‌کند، چطور «اخلاق» تا این حد برایش مهم می‌شود و از چه زمانی و با تاثیرپذیری از چه کسانی، در مسیر تبدیل‌شدن به کارگردانی سرشناس و چیره‌دست گام برمی‌دارد. در ادامه کتاب، بخشی طولانی به فیلم‌های اولیه او اختصاص یافته که مقطع زمانی سال‌های 1937 تا 1984 را در برمی‌گیرد.

خوبی قضیه آنکه فیلم‌ها همگی دارای شناسنامه‌اند و مخاطب از داستان فیلم، نقد آن‌ها، نشانه‌ها و معانی‌شان و ارزش‌گذاری آثار هم بهره می‌برد. پس از بررسی فیلم «پایانی نیست» در بخش اول، فصل‌های مجزا و کوتاهی درباره مهم‌ترین ساخته‌های سینمایی کیشلوفسکی که موجب شهرت او در اروپا و بعد در دنیا شدند، ارائه می‌شوند که سرآغاز آن‌ها مجموعه بی‌نظیر «ده فرمان» است؛ سریالی10قسمتی که براساس 10فرمان تورات ساخته شده‌اند.

«فیلمی کوتاه درباره کشتن»، «فیلمی کوتاه درباره عشق»، «زندگی دوگانه ورونیک» و «سه‌گانه سه‌رنگ: آبی، سفید، قرمز» فیلم‌های دیگری هستند که در این مجموعه به ترتیب ساخت، معرفی و تحلیل شده‌اند. بد نیست بدانید که نویسنده کتاب، مونیکا مورر، روزنامه‌نگار، منتقد و نویسنده انگلیسی است که با مجلاتی نظیر امپایر، نئون و اسکوایر همکاری داشته است.

در صفحات 23 و 24 کتاب می‌خوانید:

زمانی که کیشلوفسکی و پیه ‌سیه‌ویچ مشغول ساختن 10فرمان بودند، مدام درباره «حقیقت» بحث می‌کردند؛ درباره این‌که چه چیزی درست و چه چیزی غلط است.کیشلوفسکی دائم در جست‌وجوی پاسخ بود. 10فرمان، درعین‌حال که مجموعه‌ای بود از 10فیلم‌نوشته زیبا که حتی یک صحنه یا یک دیالوگ نامناسب نداشتند، محصول همین جست‌وجو بود: کاوشی دقیق و روشنفکرانه در مسائل پیچیده اخلاقی. کیشلوفسکی در آغاز از الصاق هرگونه فرمان مشخصی به اپیزودها خودداری کرد- عنوان‌ها از هر ارتجاعی تهی بودند و تنها به یک عدد اشاره داشتند-تا مخاطب، خود فرمان‌ها را استخراج کند اما بعد تسلیم فشار دیگران شد و با شک و تردید برای هر اپیزود فرمانی را تعیین کرد.

ارسال نظر