|
شناسه خبر: 5815

نقد و نظری بر فیلم «بدون مرز» ساخته امیرحسین عسگری

سرنوشت «بدون مرز»

بی‌تردید پس از غذا، جنگ مهم‌ترین دغدغه و نگرانی بشر در جهان امروز است؛ جنگی که انگار قرار نیست هیچ‌وقت به پایان برسد و تا دنیا دنیاست در هر زمان و مکانی رخ می‌دهد و انسان‌ها را تنها و تنهاتر می‌کند که هرگز روی صلح و آرامش به خود نبینند.«بدون مرز» فیلمی است با نگاهی عمیق و تلخ به مساله جنگ و تاثیرش بر زندگی بشر.

امیرحسین عسگری در اولین تجربه کارگردانی حرفه‌ای خود، سوژه به‌روزی برای تولید فیلمش برگزیده است؛ سوژه‌ای که خوشبختانه هنوز کلیشه نشده است. جنگ برخلاف ذات پلید و نفرت‌انگیزش در زندگی واقعی، برای جامعه هنرمندان و اهالی فرهنگ و هنر بسیار جذاب است. عسگری با وسوسه همین جذابیت به روایت جنگ در دنیای سینما پرداخته و از آن فیلمی به‌غایت دیدنی و تاثیرگذار بیرون کشیده است. بااین‌حال جنگ در «بدون مرز» بهانه‌ای برای بیان حرف‌های ناگفته است.

جنگ یا گفت‌وگوی تمدن‌ها
فیلم «بدون مرز» نه‌تنها روایتی تصویری و داستان‌گو برای بیزاری از جنگ که دعوتی عمومی به نوع‌دوستی و زندگی مسالمت‌آمیز است. یک گفت‌وگوی تمدن‌ها که از قضا نشانه‌هایش را به‌وضوح در فیلم می‌بینیم. به‌ویژه از زمانی که سه شخصیت بحران‌زده و تنهامانده فیلم از روی ناچاری به یکدیگر اعتماد می‌کنند و در شرایط دشوار جنگ با هم کنار می‌آیند. نگاه کنید به صحنه‌ای که پسر نوجوان برای خود و مهمانان ناخوانده‌اش آشپزی و آن‌ها را به غذا دعوت می‌کند. چه لحظه زیبایی است سکوت و آرامشی که سه انسان از 
سه نژاد مختلف، درحالی‌که زبان گفتاری یکدیگر را نمی‌فهمند، به بهانه مهم‌ترین نیاز طبیعی بشر ـ غذا ـ دور یک‌ سفره می‌نشینند و با هم در یک ظرف و یک غذا شریک می‌شوند. «بدون مرز» از سویی دیگر نگاهی شاعرانه به جنگ دارد، گیرم این شعر حزن‌انگیز و غمناک باشد اما سراسر فیلم آکنده از چنین موقعیت‌هایی است که تماشاگر نمی‌داند در مواجهه با آن‌ها لبخند شادی بزند یا اشک اندوه بریزد. پسر نوجوان فیلم، بانی شکل‌گیری بیشترین لحظه‌های احساسی و درگیرکننده فیلم است. او که ابتدا به نظر می‌رسد با شرایط زندگی در جزیره آهنی‌اش خو گرفته، با ورود دو بیگانه به سکونتگاهش، ناگهان رشد می‌کند و در مقام یک قهرمان یا سرپرست خانواده، چنان به بلوغ عقلی می‌رسد که خود را موظف و متعهد به کنترل اوضاع و تامین مایحتاج پناهجویان می‌بیند؛ چه احتیاج آن‌ها اندکی آب آشامیدنی باشد، چه شیشه شیر و شیرخشک و آویزی برای سرگرمی بچه و حتی پوشاک مناسب برای دختر نوجوانی که حالا مادر شده است. گرچه در آغاز پسربچه نسبت‌به حضور بیگانگان در مأمن خویش جبهه می‌گیرد و می‌کوشد تا کشتی درگل‌نشسته را به‌عنوان زیستگاهش حفظ کند ولی وقتی درمی‌یابد غریبه اول، دختر جنگ‌زده عراقی است که به او پناه آورده، دست از مقاومت برمی‌دارد و او را به‌عنوان پناهنده می‌پذیرد و با آنکه دختر عراقی از لحظه ورود به کشتی، با طناب پوسیده‌ای میان خودش و پسر نوجوان مرز می‌کشد، خیلی زود می‌فهمد خطری ازسوی پسر متوجه اش نیست و مرز را جمع می‌کند تا دردی را که ارمغان جنگ است، با پسر نوجوان به اشتراک بگذارد. در چنین وضعیتی آدم‌ها از نگاه یکدیگر، حرف دل‌شان را می‌خوانند؛ حرفی که در نگاه همه‌شان یکی‌ است؛ نفرت از جنگ.
 
حد و مرز انسان‌بودن
رفتار هر سه شخصیت، گویای تفکر و خواست آن‌هاست. کاراکترها در زبانی فراتر از زبان مادری با هم مشترک‌اند، و آن زبان انسانیت و مهربانی است؛ زیرا انسان‌بودن حد و مرز نمی‌شناسد. هنگام بحران، زن و مرد، پیر و جوان، کودک و بزرگسال و پارس و عرب و آمریکایی یکسا‌نند؛ از این‌رو، کم‌دیالوگ‌بودن فیلم منطقی جلوه می‌کند. رفتار و احساسات آن‌ها، گویای وضعیت و اندیشه‌شان است. دختر نوجوان با نوزادی در آغوش اشک می‌ریزد و پسر نوجوان، مصیبتی را که جنگ به او تحمیل کرده درک می‌کند. این وضعیت درمورد سرباز آمریکایی وجود دارد. او با آن همه عقل و تجربه، به دست دو نوجوان اسیر شده، ولی از سر استیصال، دلتنگی و بیزاری گریه می‌کند که چرا جنگ باعث شده از خانه و خانواده‌اش دور باشد و نتواند حتی تولد فرزندش را ببیند! در این میان اما پسربچه بی‌شک درد و رنج بیشتری را تحمل می‌کند، چون او هرگز گریه نمی‌کند. انگار اشک‌هاش را پیش‌تر ریخته است. به یاد بیاورید صورت پسربچه را و نشانه‌ای زیر یکی از چشم‌هاش که مثل جای قطره‌اشکی کهنه، روی صورتش ماسیده و خط انداخته است. او بی‌آنکه تصوری از آینده یا رویایی داشته باشد، هر روز کارهای ثابتی را به‌صورت یک وظیفه انجام می‌دهد. او حتی برخلاف دو هم‌خانه جدیدش، آوازی برای خواندن ندارد. شاید با گذشته کنار آمده است؛ گذشته‌ای که همه خاطراتش در جعبه چوبی کوچکی خلاصه شده که تنها دل‌خوشی اوست ولی انسان تا چه زمان می‌تواند درد سهمگین آوارگی و جنگ‌زدگی را تحمل بکند؟ خصلت انسان در تمایل به زندگی جمعی و طلب آرامش، مانع از ساکن‌ماندن او در یک نقطه است. در چنین شرایطی چه کاری از کسی ساخته است جز رفتن؟
در «بدون مرز» سرانجام از انسان جز ردپا هیچ باقی نمی‌ماند. این‌گونه است که در پایان درخشان فیلم، پس از رفتن دختر و سرباز، پسربچه هم راهی می‌شود، لابد به‌دنبال سرنوشت دیگری. «بدون مرز» علاوه‌بر محتوا، در ساختار فیلمی آبرومند و لذت‌بخش است. عسگری در کارگردانی فیلم، سنگ تمام گذاشته و متناسب با داستان و شخصیت‌ها، فضایی متنوع و همراه‌کننده خلق کرده است، چنانکه برخلاف محدودیت لوکیشن و محصوربودن
 آدم‌ها-دوربین -در یک مکان، از پلان‌های تکراری و خسته‌کننده در فیلم خبری نیست و ریتم و روند فیلم هر لحظه، تک‌خالی برای غافلگیری تماشاگر رو می‌کند. کارگردان «بدون مرز» از بازیگران بی‌تجربه و ناشناخته فیلم، بازی‌های خوب و باورپذیری گرفته است، آن‌قدر خوب که به‌سختی می‌توان بازیگربودن‌شان را پذیرفت. بازیگران نقش‌ها را به‌درستی زندگی کرده‌اند، ضمن اینکه نباید از فیلمبرداری چشم‌نواز و کم‌نظیر اشکان اشکانی غافل شد. خوشبختانه درحالی‌که هنوز نسلی از پیشکسوتان رشته فیلمبرداری کشور مانند محمود کلاری، علیرضا زرین‌دست و حسین جعفریان با تمام توان و هنرشان کار می‌کنند، نسلی از فیلمبرداران جوان ازجمله تورج اصلانی و اشکان اشکانی وارد گود شده‌ و استعداد و خلاقیت ویژه‌ای را در این عرصه به نمایش گذاشته‌اند. اشکانی در «بدون مرز» دوربین را مثل یک قلموی نقاشی به دست گرفته و تصاویری زیبا خلق کرده است. گرچه دکوپاژهای درست و حرفه‌ای عسگری در شکل‌گیری چنین مناظری بی‌تاثیر نبوده اما اشکانی هم در تنظیم رنگ، نور، قاب‌بندی و حرکت‌های دوربین عالی ظاهر شده است. فیلمبرداری او سردی و بی‌رحمی جنگ و تنهایی آدم‌ها را به‌خوبی در فضای فیلم تداعی می‌کند. «بدون مرز» هرچند در رده فیلم‌های هنری و تجربی جای می‌گیرد ولی اثر مهمی در سینمای این آب و خاک است. این فیلم حرف همه انسان‌هایی را به زبان می‌آورد که زندگی آرام در کنار انسان‌ها را به جنگ، کشتار، درماندگی و آوارگی ترجیح می‌دهند. کارگردان فیلم گام در همان مسیری گذاشته که سال‌ها پیش با تولید فیلم ماندگار «دونده» (امیر نادری) آغاز شده بود و با نمونه‌هایی مانند «بازی بزرگان» (کامبوزیا پرتوی)، «کودک و فرشته» (مسعود نقاش‌زاده)، «بدرود بغداد» (مهدی نادری)، «تنهای تنهای تنها» (احسان عبدی‌پور) و «جزیره آهنی» (محمد رسول‌اف) ادامه پیدا کرد؛ فیلم‌هایی با تمرکز بر شخصیت‌های نوجوان و بزرگسالی که جنگ را با تمام پوست و استخوان‌شان درک کرده‌اند و در جست‌وجوی صلح، آزادی و آرامش یا سودای رفتن به آن‌سوی مرزها را دارند یا کنج خلوتی را برای پناه‌گرفتن در تنهایی خود یافته‌اند. باید اعتراف کرد ساختار «بدون مرز» به قدری هوشمندانه و جذاب است که موفق شده در جذب تماشاگر، مرز مخاطب خاص را بشکند و به مذاق بینندگان عام و خاص خوش آید.

 

ارسال نظر