|
شناسه خبر: 6856

روایتی از رفاقتی ۴۸ساله به بهانه فجر انقلاب

داستان عکاسی فری

چند روزی است مهمان صحبت‌های گرم علی سلطان‌‌محمدی، یکی از رزمندگان دفاع مقدس شده‌ام؛ صحبت‌هایی که همگی از جنس خاطرات روزهای جبهه و جنگ است و علی سلطان‌محمدی همگی آن‌ها را همراه عکس‌ها و دست‌نویس‌ها و یادگاری‌های ناب از شهدا در آرشیو خود نگه داشته است. سلطان‌محمدی در کنار خاطرات بی‌شمار روزهای دفاع‌مقدس که به مرور و طی قرارهای هفتگی «صبح‌نو» با فرهنگ مقاومت طی هفته‌های آتی، به روایت آن‌ها می‌پردازد، از روزهای انقلاب هم در صندوقچه خاطراتش، مطالب نابی برای گفتن دارد.

در آستانه چهل‌وسومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران در دفتر کارش پای سیستم نشسته و فایل‌های عکس‌‌هایش را مرور می‌کند که چشمش به پوشه شهید «سیدابراهیم شعبانی» می‌افتد. متولد سال1341 بود و بچه محله سه‌راه آذری تهران؛ حوالی سینما جی. سلطان‌محمدی می‌گوید یک دکان کوچک عکاسی در محل داشتند به اسم «فری». مادرش کار عکاسی انجام می‌داد. آن سال‌هایی که هنوز انقلاب نشده بود، مادرش با حجاب کامل در کنار عکس‌های عروسی، عکس‌های آتلیه‌ای و پرسنلی هم می‌گرفت، حجاب اعتقاد و ایمانش بود. 
بعدترها که انقلاب شد و بچه‌های محل به منطقه اعزام شدند، بیشتر عکس‌ عروسی‌ بچه‌های شهدای محل در آرشیو تاریک‌خانه «عکاسی فری» ظاهر شد. مادر سید ابراهیم زن آبروداری بود. حاج‌خانم ابراهیم را داشت با دو تا دختر دیگر که ابراهیم پسر ارشد خانه بود؛ این پسر ارشدی که خدمت شما عرض می‌کنم، سال1357، 16سال داشت اما از همان 13سالگی با جثه ریزه‌میزه‌ای که داشت، در کارهای عکاسخانه کمک‌حال مادرش بود. علی‌آقا که از همان دوران راهنمایی با سید ابراهیم بچه‌محل بود و یک‌سالی هم با هم همکلاسی بودند، خلق‌وخوی سید ابراهیم دستش بود. با اینکه اغلب مشتری‌های عکاسخانه مذهبی بودند اما سلطان‌محمدی می‌گوید سید غیرتش قبول نمی‌کرد مادرش از مردها عکس پرسنلی بیندازد، هرچند مادرش با حجاب بود و تمام سعی‌اش بر این بود که هیچ تماسی با آقایان نداشته باشد و کت و کراوات‌شان را مرتب کند اما همچنان برای سید ابراهیم سنگین بود که مادرش تنهایی امور دکان را دست بگیرد. همین موضوع بود که باعث شد سیدابراهیم پابه‌پای مادرش در عکاسخانه مشغول شود. خیلی زود هم کارها را یاد گرفت.
 
37سال بعد را پیش‌بینی کرد
 حاج‌خانم و سیدابراهیم ساعت 7صبح در عکاسخانه را باز می‌کردند؛ شاید برای اینکه امور زندگی بهتر رتق‌وفتق شود و رزق‌شان جاری باشد. وگرنه در آن ساعت حتی بقالی‌ها هم باز نبودند، چه برسد به عکاسی! این یکی از ویژگی‌های «عکاسی فری» بود که مشتریان می‌دانستند صبح علی‌الطلوع هم کارشان لنگ نمی‌ماند.
سلطان‌محمدی لابه‌لای پس‌وپیش کردن پوشه عکس‌ها، به تصویری از پاکت نگاتیو و پاکت تحویل عکس به مشتری که آرم «عکاسی فری» روی آن چاپ شده بود، اشاره می‌کند و می‌گوید: سید ابراهیم فکر همه‌جا را کرده بود. ابراهیم سال1363 شهید شد اما عکاسخانه تا سال1390 تعطیل نشد. تا سال1387 که عمر حاج‌خانم به دنیا بود، او بود که امور «عکاسخانه فری» را می‌چرخاند، بعد از حاج‌خانم هم تا سال1390 که پدر ابراهیم در قید حیات بود دکان را اداره می‌کرد اما نکته‌ای که وجود داشت این بود که در این 37سالی که ابراهیم شهید شد همچنان پاکت‌هایی که در همان سال‌ها سفارش داده بود تا آخرین روزهای فعالیت عکاسخانه دست مشتری‌ها داده می‌شد!
 
عکس‌های دیده‌نشده
 از ساختمان معروف
میان عکس‌های دوستانه، خانوادگی، جشن تولد یک‌سالگی دختر سید ابراهیم (فاطمه) که یک‌سال قبل از شهادت و یک‌سال بعد از ازدواجش بود و میان خیلی از عکس‌های دیگر، تصاویری از راهپیمایی‌ها و تظاهرات روزهای آخر سال‌های 1356 و 1357 در پوشه علی سلطان‌محمدی به چشم می‌خورد که شنیدن توضیحات سلطان‌محمدی خالی از لطف نیست: این عکس‌ها را سید ابراهیم با علاقه شخصی خودش می‌گرفت. از قاب‌بندی عکس‌ها معلوم است که خیلی از آن‌ها از زاویه پایین و باعجله گرفته شده که شاید دلیلش ترس و هراس از نیروهای امنیتی و وابسته به رژیم بود که اجازه تردد و توقف به عابران را نمی‌دادند یا شاید هم ازدحام جمعیت باعث می‌شد که نتواند با خیال راحت عکاسی کند و مجبور می‌شد سریع عکس بگیرد و رد شود.
سلطان‌محمدی همین‌طور که عکس‌ها را ورق می‌زند، ادامه می‌دهد: خیلی از این عکس‌ها در آرشیو «عکاسی فری» خاک می‌خورد و کسی از آن‌ها خبر نداشت. خیلی‌ها هم کیفیت بالایی ندارند ولی به‌هرحال اسنادی هستند که از آن روزها به یادگار مانده و ثبت شده است. سعی کردم تا جایی که می‌توانم از آن‌ها حفاظت کنم. اتفاقا مجموعه‌ای از این تصاویر را هم به همراه تصاویر خود شهید ابراهیم شعبانی چاپ کردم تا کمترین کاری در حق این شهید انجام داده باشم. شاید روزی که شهید ابراهیم از سر هیجان یا هر چیز  دیگری که در فکرش بود و از آن بی‌خبر هستیم، دوربین به دست گرفته بود و در خیابان، شات دوربین را می‌فشرد و این تصاویر را ثبت می‌کرد، فکرش را هم نمی‌کرد، روزی برسد که نگاتیوهای خاک‌گرفته‌اش را از «عکاسی فری» بیرون بیاورم، روی آن را فوت کنم و برای چاپ کردن و انتشارش دست‌به‌کار شوم و حالا در چهل‌وسومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی برای اولین‌بار منتشر شود.

 

ارسال نظر