|
شناسه خبر: 8707

«صبح نو » نگاه حسن فتحی به عهد ناصری در سریال «جیران» را بررسی کرده است

حریم سلطان

«جیران» اسمی که ناصرالدین‌شاه قاجار روی دختر موردعلاقه‌اش گذاشت و او را به سوگلی دربار تبدیل کرد.

حال این سوژه دستمایه سریالی به همین نام به کارگردانی «حسن فتحی» شده است. نام فتحی گره خورده با سریال‌های مهمی ازجمله شهرزاد، زمانه، میوه ممنوعه، در مسیر زاینده‌رود، مدار صفر‌درجه و شب دهم. کارنامه پربار فتحی و سریال‌های موفق و پرمخاطبی که پیش از این ساخته، یکی از مهم‌ترین دلایل پرسروصدا شدن سریال جیران است؛ سریالی که قصه‌ای عاشقانه را در بستری تاریخی روایت می‌کند. پس از نام حسن فتحی که وزنه سنگین این سریال است، اسامی بازیگرانی مانند بهرام رادان، پریناز ایزدیار، مریلا زارعی، رعنا آزادی‌ور، مهدی پاکدل و امیرحسین فتحی نیز می‌تواند دلیل دیگری برای تماشای سریال جیران باشد. تا امروز 10قسمت از این مجموعه پخش شده است. 10قسمت شاید زمان مناسبی باشد تا کمی درباره این سریال حرف بزنیم. در ادامه به بررسی 10قسمت اول سریال جیران پرداخته‌ایم.

 سریال جیران قصد دارد مخاطب را به میانه‌های دو قرن پیش ببرد. حکومت قاجار و دوران سلطنت ناصرالدین‌شاه. پادشاهی که روایت‌ها درباره او مناقشه‌برانگیز و متفاوت بوده است. گروهی او را علاقه‌مند به مدرن شدن ایران و گروهی دیگر به‌واسطه فرمان قتل امیرکبیر، دشمن توسعه می‌دانند. حسن فتحی به سراغ روایت پادشاهی رفته که حتی اگر به گفته برخی مورخان سودای مدرن شدن هم داشته به دلیل فرمان قتل امیرکبیر در سمت‌وسوی تاریک تاریخ ایستاده است. تصویر کردن چنین فردی که درباره او قضاوت پیشینی وجود دارد کار سخت و دشواری است. مخصوصا آنکه قصد فتحی ساختن درامی عاشقانه باشد که بدون ارائه تصویر یک شاه مهربان، خندان و عیاش شاید چندان شدنی نباشد؛ دقیقا نقطه مقابل شاه مستبد. این شاید بزرگ‌ترین چالش فتحی برای ساختن جیران باشد.
تاکنون آنچه از این سریال به چشم آمده نبرد عشق و قدرت در دربار ناصری است. جیران به‌عنوان نماد عشق که قرار است جای پروژه نافرجام توسعه امیرکبیر را
 پیش ببرد و مهدعلیا به‌عنوان نماد قدرت که با هدف بقای حکومت ناصر بر دربار حکم می‌راند؛ پادشاهی واله یا پادشاهی بی‌رحم؟جیران به‌مثابه وجه شیدای شاه و مهدعلیا چون مشت آهنین و عقل منفصل سیاسی. در این مصاف که به احتمال فراوان در قسمت‌های آینده جدی‌تر خواهد شد، شاه، بی‌اراده به نظر می‌رسد؛ نه توان گذشتن از جیران دارد، نه یارای مقابله با مهدعلیا  که این بی‌ارادگی پیش‌تر خود را در فرمان قتل امیرکبیر نشان داده بود.
 
سلطان صاحبقران
 ناصرالدین‌شاه، چهارمین شاه از سلسله قاجار است که با نزدیک به ۵۰سال پادشاهی، طولانی‌ترین دوره پادشاهی را در میان پادشاهان قاجار دارد و به افتخار نیم‌قرن سلطنت بر ایران، خود را صاحبقران نامید. او بسیار به فرهنگ و هنر علاقه داشت؛ از عکاسی گرفته تا نویسندگی و نقاشی. دوران ناصرالدین‌شاه را می‌توان یکی از پرحاشیه‌ترین دور‌ه‌های شاهنشاهی ایران به حساب آورد. این حواشی باعث شده تا داستان‌های زیادی حول محور او شکل بگیرد و فیلم‌ها و سریال‌های زیادی در‌این‌باره ساخته شود. به کمک بازی درخشان بازیگرانی که نقش ناصرالدین‌شاه را بازی کرده‌اند، او یکی از چهره‌های مهم در سینمای ایران محسوب می‌شود.
 اولین سریالی که درباره ناصرالدین‌شاه قاجار ساخته شد «سلطان صاحبقران» به کارگردانی زنده‌یاد علی حاتمی بود که در آن زنده‌یاد جمشید مشایخی، نقش ناصرالدین‌شاه را بازی می‌کرد. دومین روایتی که از شاهان قاجار آمد فیلم‌سینمایی «کمال‌الملک» باز هم به کارگردانی علی حاتمی بود که این‌بار زنده‌یاد عزت‌الله انتظامی نقش سلطان صاحبقران را بازی می‌کرد. پس از آن، سریال «امیرکبیر» به کارگردانی سعید نیک‌پور ساخته شد که در آن ایرج راد نقش قبله‌عالم را بازی می‌کرد. فیلم کمدی فانتزی «ناصرالدین‌شاه آکتور سینما» به کارگردانی محسن مخملباف برای دومین‌بار عزت‌الله انتظامی را در نقش ناصرالدین‌شاه نشاند. سال88 سریال «سال‌های مشروطه» به کارگردانی محمدرضا ورزی در صفحه تلویزیون دوباره ایرج راد را در نقش ناصرالدین‌شاه نشان داد. چندی پیش نیز سریالی از شبکه‌های خانگی پخش شد به نام «قبله‌عالم» که در آن حامد محمدی، حامد کمیلی را در نقش چهارمین شاه قاجار نشانده بود. در تئاتر نیز این شخصیت بارها و بارها به صحنه آمده که می‌توان به اجرای دکتر رفیعی از نمایش خاطرات و کابوس‌های یک جامه‌دار از زندگی و قتل میرزا تقی‌خان فراهانی اشاره کرد. این‌بار اما بهرام رادان بازیگری است که نقش ناصرالدین‌شاه قاجار را بازی می‌کند.


دختر اسب‌سواری که دل شاه را ربود
شاید زمانی که خدیجه تجریشی، در روستایی در کوهسار تهران سوار بر اسب در دشت‌ها می‌تاخت، روی درخت توت می‌نشست و برای خودش در عالمی رها و آزاد زندگی می‌کرد گمان نمی‌برد مسیر زندگی‌اش به آنی چنان تغییر کند که نزدیک 200سال بعد عده‌ای مشتاقانه چشم به جعبه‌ای جادویی بدوزند تا سرنوشت او را پیگیری کنند.
خدیجه دختری ساده و روستایی بود. پدرش نجار بود و نامزدی نیز که قرار ازدواج گذاشته بودند. تقی دانشور در خاطرات خود درباره آشنایی خدیجه با شاه قاجار چنین گفته است: «شاه روزی در اطراف شمیران و تجریش سواره به شکار بلدرچین و قرقاول رفته بود. غفلتا چند بلدرچین روی یک درخت توت پریدند و شاه برای شکار و تیراندازی به آنان زیر درخت توت رفت. دختری بالای درخت رفته و مشغول بازی و خوردن توت بود. دخترک اعتنایی به شاه نکرد ولی شاه فریفته جمال دختر شد و بر سبیل مزاح خطاب به وی گفت: دختر، زن من می‌شی؟ دخترک شانه‌هایش را بالا انداخت و بدون آنکه بداند طرف صحبتش شاه مملکت است، گفت: تو که داخل آدم نیستی، من زن شاه می‌شم!»
مونس‌الدوله نیز در روایتی دیگر گفته است: «ناصرالدین‌شاه آنقدر آنجا منتظر ایستاد تا خواجه‌ها و پیشخدمت‌ها آمدند و خبر آوردند که اسم او خدیجه است و اسم پدرش هم میرزا محمدعلی. دیگر کار تمام بود و به حکم قبله‌عالم ناصرالدین‌شاه قاجار، جیران را از درخت پایین آوردند و پیش خانم‌های اندرون بردند. رختش را عوض کردند، حمامش بردند و ملاباشی او را ۹۹سال برای ناصرالدین‌شاه صیغه کرد.»
درباره اخلاق و رفتار جیران گفته‌اند که او عاشق شکار و سوارکاری بود. به هنگام سوارکاری چکمه و لباس مردانه می‌پوشید و روبنده‌اش را دور سر می‌پیچید و چالاکانه اسب می‌تاخت. این رفتارهای جیران که برعکس زنان حرمسرا بود باعث شد او بیشتر موردتوجه شاه قرار گیرد و مهر او برای شاه چیزی فراتر از دیگر زنان حرمسرا بود.
 
از خدیجه تا جیران
سریال جیران نیز همین روایت را دستمایه قرار داده و با زندگی آزاد خدیجه در روستا شروع می‌شود. ناصرالدین‌شاه که از مرگ امیرکبیر یا به‌عبارتی 
صادر کردن دستور قتل او ناراحت است در لاک تنهایی فرورفته است. مهدعلیا نگران پسرش است و می‌خواهد برایش زنی تازه لقمه بگیرد تا پسرکش را از غم نجات دهد، پس برایش دختری گرجی را در نظر گرفته است. روزی شاه به قصد شکار با لباس مبدل و بدون خدم و حشم به‌سمت کوهسار می‌رود. به‌دنبال کبکی زیر درخت می‌رود و جیران را می‌بیند، از زبان تند و تیز جیران خوشش می‌آید، عاشق چشم‌های سیاهش می‌شود و دل به او می‌دهد. این در حالی است که جیران دل به شاگرد خانه‌زادشان (سیاوش) داده و با او قرار ازدواج گذاشته است. سیاوش به روستای پدری‌اش رفته تا مادربزرگش را برای خواستگاری بیاورد. این موضوع با درگیری‌هایی که او در کاروانسرا پیدا می‌کند چند روز طول می‌کشد و وقتی برمی‌گردد خدیجه به زنی شاه درآمده است.
چند قسمت اول سریال داستان درباره اجبار جیران برای تن دادن به ازدواج با شاه است و مجبور کردن او به تمکین. تا قسمت نهم عملا اتفاق مهمی در سریال نمی‌افتد. همه‌چیز بر محور این عشق و راضی کردن جیران برای پذیرفتن  شاه می‌گذرد. در این 9قسمت با شخصیت‌ها، وضعیت اداره مملکت به دست دربار، بی‌خیالی شاه و دنیای جدای او از مملکت‌داری، زنان حرمسرا و دغدغه‌های‌شان برای قدرت، زندگی روزمره و خاله‌زنکی زنان حرمسرا، شناختن زنان عقدی شاه که جایگاهی بالاتر از دیگر زنان دارند، نقش خواجه‌ها در امور مملکت، میرزا آقاخان نوری، صدراعظم فعلی و ملک‌زاده، همسر امیرکبیر تازه درگذشته آشنا می‌شویم.
قسمت دهم را اما می‌توان نقطه‌عطفی در این سریال دانست. جیران سرنوشتش را پذیرفته است. او می‌داند که دیگر گریزی از سرنوشت نیست، او به سرنوشت تن داده، زن شاه شده و حرمسرای ناصری را به‌عنوان خانه‌ای برای بقیه عمر انتخاب کرده است. سیاوش اما نمی‌تواند این سرنوشت را بپذیرد. او تن به تقدیر نمی‌دهد. می‌خواهد جیران را فراری دهد بی‌آنکه به واقعیت‌ها توجه داشته باشد. جیران سعی می‌کند چشم‌های او را باز کند که خیالات قدیم را به دست باد بسپارند که زندگی جدی‌تر از داستان عاشقی آن‌ها بود. شاید سرنوشت این بود که جیران وارد حرمسرا شود، روی شاه نفوذ داشته باشد و سیاوش نیز وارد دسته قزلباشی‌ها شود و امیدوار باشند که این دو قرار است نقشی در تعیین سرنوشت مردم داشته باشند؛ مردمی که تنها پناه‌شان، امیرکبیر را از دست داده‌اند. اگر روال داستان به این سمت برود می‌توان قسمت دهم را قسمتی مهم در این سریال قلمداد کرد، جایی که جیران هدفی تازه و معنی‌دار برای زندگی خود می‌یابد.
 
اجباری تکراری
مهم‌ترین ویژگی سریال جیران را می‌توان علاقه حسن فتحی به مثلث‌های عشقی دانست؛ مثلثی که در شهرزاد هم به نمایش درآمد. اجباری که عاشق و معشوق را از هم جدا می‌کند، معشوق، معشوقه عاشقی تازه می‌شود و عاشق قدیمی سعی می‌کند انتقام بگیرد یا عزلت گزیند. در جیران اما وزنه این مثلث تماما نابرابری است. جیران و سیاوش دو روستایی‌زاده‌ای هستند که یارای مقابله‌شان با شاه مملکت نیست و همین باعث می‌شود قسمت‌های اول سریال قابل پیش‌بینی باشد. واقعی بودن داستان جیران نیز یکی دیگر از دلایلی است که قسمت‌های اول را قابل پیش‌بینی می‌کند. با یک جست‌وجوی ساده در اینترنت می‌توان به زندگی و سرگذشت جیران، سوگلی دربار ناصرالدین‌شاه پی برد. می‌توان مسیر قصه را فهمید و دست سرنوشت را دید که چطور شخصیت‌ها را هدایت می‌کند اما واقعیت تنها بخشی از داستان سریال جیران را تشکیل می‌دهد. قصه‌پردازی حسن فتحی و احسان جوانمرد بخش دیگر این سریال را می‌سازد. تا قسمت دهم عملا قصه‌پردازی خاصی در سریال صورت نگرفته و تنها بخش جذاب، روایت واقعی این اتفاق است. تا این قسمت به‌اندازه کافی مخاطب با فضای زمانه قاجار آشنا شده، حرمسرا و رقابت زنان را شناخته، دسیسه‌ها را دیده و با شخصیت‌ها دمخور شده است. باید دید بعد از این قرار است چه چیز بیشتری به مخاطب داده شود و دریافت او از این سریال چقدر بیشتر از دریافت او از جست‌وجوهای اینترنتی‌اش خواهد بود.
 
شاهی عاشق‌پیشه
بهرام رادان که به چشم‌های آبی‌اش شهره است، با لنز تیره‌ای که در چشم گذاشته در این سریال نقش ناصرالدین‌شاه را بازی می‌کند. انتخاب این بازیگر برای بازی نقش قبله‌عالم شاید از پرریسک‌ترین انتخاب‌های کارگردان در این سریال باشد. با توجه به دیگر بازیگرانی که نقش ناصرالدین‌شاه را بازی کرده‌اند، مخاطب انتظار شاهی باصلابت‌تر و زمخت‌تر دارد. بهرام رادان برای بازی نقش ناصرالدین به نظر زیادی لطیف می‌رسد. صدای آرام او صلابت شاهی را ندارد و قد و قواره‌اش به شاهی نمی‌ماند. از سوی دیگر، شاید این انتخاب به نشان دادن روی دیگری از شخصیت ناصرالدین شاه نیز بازگردد. ناصرالدین‌شاه در سریال جیران مردی عاشق‌پیشه است که تابه‌حال خودش زنی را انتخاب نکرده و برایش انتخاب کرده‌اند. سرخورده است و پشیمان از قتل امیرکبیر. با زنان حرمسرا با احترام رفتار می‌کند، در امور مملکت دخالت چندانی ندارد، دستی در نقاشی دارد و تابلویی از جیران می‌کشد. شعر می‌گوید و شعر می‌خواند و در انتظار وصال با معشوقی است که این بار خودش انتخاب کرده است. در کل عالمش از عالم سیاست و مملکت‌داری جداست.
 حسن فتحی در این سریال بیش از اینکه سراغ شمایل بیرونی سلطان صاحبقران برود، به درون او نفوذ کرده است. جایی در سریال، شاه اشاره می‌کند که دلش می‌خواسته با بچه‌های باغبان و مردم عادی بازی کند، خواسته مانند پسربچه‌ها دعوا راه بیندازد و کتک‌کاری کند اما نگذشته‌اند. فتحی سراغ سرخوردگی‌های شاه و تنهایی‌اش رفته و شاید همین شخصیت متفاوت باعث شده است که بازیگری همچون رادان را برای این نقش انتخاب کند تا کمی ملاحت به شخصیت زمخت شاه ببخشد.
انتخاب پریناز ایزدیار در نقش جیران به نظر انتخاب درستی می‌رسد و او موفق شده جیران را خوب بسازد. بازی مریلا زارعی نیز در نقش مهدعلیای ایران‌زمین خوب از کار درآمده است. هر چقدر مخاطب در شخصیت شاه صلابتی نمی‌بیند، در مهدعلیا می‌توان این جبروت را دید. رفتار او با زنان دربار و تحکمی که به دخترش می‌کند، زنی قاطع و جاه‌طلب را می‌سازد که حاضر است هر کار کند تا در منصب قدرت باقی بماند. هر کاری که ضرر مردم را در پی داشته باشد و کشور را به باد دهد اما منصب او را حفظ کند.
 
علامت سوال‌های بی‌پاسخ
باید دید سریال در ادامه به علامت سوال‌هایی که ساخته است پاسخ خواهد داد یا خیر. یکی از بزرگ‌ترین این علامت سوال‌ها به شخصیت سلمان‌خان با بازی مهدی پاکدل برمی‌گردد. او در اوایل سریال با زدن سر یک قزلباش نشان می‌دهد که بیشترین وفاداری را به شاه دارد و امر او بالاتر از هر مهمی قرار می‌گیرد. سپس با استفاده از هر ترفندی جیران را وادار به تمکین می‌کند اما چرا سیاوش را در جرگه قزلباش‌ها قرار می‌دهد؟ چرا امکان دیدار سیاوش و جیران را که حالا زن شاه شده فراهم می‌کند؟ این رفتارهای ضدونقیض او چه دلیلی دارد؟ در سوی دیگر ماجرای دختر گرجی قرار است به کجا ختم شود و عباس‌میرزا چه خواهد شد؟
سریال جیران، شخصیت‌های زیادی دارد، خرده‌روایت‌های زیادی را مطرح کرده، به داستان‌های تاریخی و واقعی پرشماری سرک کشیده و قصه‌های زیادی را برای گفتن مطرح کرده است. باید دید آیا پاسخ دادن به همه این‌ها در ظرفیت این سریال است و تمام این قصه‌ها و شخصیت‌ها به سرانجامی خواهند رسید یا نه.
حسن فتحی در سریال جیران سعی کرده با استفاده از فرمول سریال‌های ترکیه‌ای کار خودش را پیش ببرد، اما هم به دلیل ضعف در شخصیت‌پردازی و هم به دلیل معذوریت‌های فرهنگی از پس این کار بر نیامده است.

 

ارسال نظر