|
شناسه خبر: 9539

گفت‌وگوی «صبح‌نو» با کارگردان سریال «مستوران» را بخوانید

قصه شهر راز ها و افسانه ها

مستوران، مجموعه تلویزیونی 26قسمتی که پخش آن از پنجشنبه دوم تیرماه آغاز شد و تا پایان تیر ادامه خواهد داشت، با کارگردانی سیدجمال سیدحاتمی و مسعود آب‌پرور و تهیه‌کنندگی عطا پناهی و به سفارش سازمان هنری رسانه‌ای اوج در استودیو بادبان جهت نمایش در شبکه یک صداوسیما تولید شد.

سریال مستوران روایتگر ماجراهایی تلفیقی از داستان‌های کهن ایرانی مانند هزارویک شب، کشکول، گلستان و شاهنامه است که به تاریخ مشخصی اشاره ندارد؛ گرچه می‌توان با شواهد و قراینی که در داستان سریال وجود دارد، داستان آن را به دوره‌های تاریخی مربوط به سلسله‌های غزنویان و صفویان مرتبط ساخت. در میانه سکانس‌های این سریال تاریخی نیز روایتگری محمدرضا سرشار یا رضا رهگذر را می‌شنویم؛ همان لحن آشنایی که نوستالژی به‌جامانده از چند سال گذشته و قصه رادیوهای ظهرهای جمعه و قصه‌گویی‌های شبکه‌های تلویزیون است.

تلخی‌ها و شیرینی‌های سریال «مستوران»
«صبح‌نو» با مسعود آب‌پرور درخصوص «مستوران» به گفت‌و‌گو نشسته است که در ادامه می‌خوانید.
 
با بحث سکان‌داری و هدایت گروه «مستوران» شروع کنیم. مجموعه‌ای که هدایت آن به‌واسطه پروداکشن عظیمی که دارد کار ساده‌ای نیست. چطور به فضا نزدیک شدید و این جریان را پیش بردید؟
ژانر کار به‌طورکلی افسانه‌ای-خانوادگی است و برای اینکه در معماری، لباس و سایر جلوه‌های بصری کار یک توافق نظری وجود داشته باشد، حدود 600سال پیش در نظر گرفته شده است. قدیمی‎ترین تجربه‌ای که من در زمینه ساخت فضا و زمان داشتم، ویدیوکلیپ مرغ سحر بود که در فضای صدسال پیش می‌گذشت. یک ویدیوموزیک دیگر هم داشتم که مربوط به موضوع زیارت بود و فضای اساطیری داشت اما بقیه کارهایم همان‌طور که گفتید، روز بوده و در زمان حال‌حاضر می‌گذشته، به همین دلیل «مستوران» برای من هم یک تجربه محسوب می‌شود.
دراین‌بین خیلی از موارد اصلی را خود متن در اختیار می‌گذارد. همچنین باید یادمان باشد ما در حال سامان دادن به کار تاریخی هستیم که قرار است انسان‌های همین امروز آن را ببینند. اینکه آینه‌ای را در برابر 600سال پیش بگذاری و بخواهی هر آنچه بوده دقیقا به تصویر بکشی، نشدنی است. دراین‌بین بحث میزانسن، دیالوگ‌گویی و در کل ساختار فیلم به هر ترتیب تکلفی را به‌واسطه آن فضا و زمان ایجاد می‌کند، به همین دلیل ما آن دوران را بازی‌سازی می‌کنیم، نه عینی‌سازی.
 
شما آثاری را که تولید و پروداکشن عظیم و سخت دارند کم تجربه نکردید اما «مستوران» هم به‌عنوان اثری با این قدمت زمانی، سختی‌های خودش را دارد. بااین‌حال به نظر شما ساخت کدام‌یک دشوار‌تر است؟ و اصلا چه تفاوت‌هایی ازنظر سختی کار در تولید این دو ژانر وجود دارد؟
من همیشه به کار سخت تا آسان و معمولی گرایش بیشتری دارم. درواقع کمال‌گرایی که در من مثل خیلی فیلمسازها هست باعث می‌شود به خودمان سخت بگیریم؛ لذا خیلی دلم می‌خواهد در هر کاری آن بهترینی که می‌توانم را انجام دهم. کار تاریخی ساختن هم عرصه‌ای است که کمتر مورد آزمون قرار گرفته و ماجراهای خودش را دارد. وقتی ما در شرایط شهری با این اندازه از آلودگی صوتی، تصویری و بصری زندگی می‌کنیم، اینکه تو بتوانی کادرت را از تمام جلوه‌های تمدن امروزی خالی کنی، صداهای مزاحم را که بسیار زیادند و هنگام کار تاریخی بیشتر به چشم می‌آیند حذف کنی، واقعا ساده نیست. این‌ها بخشی از چالش‌هایی‌اند که ساخت این دست آثار نمایشی را دشوار‌تر می‌کند. به همین دلیل خوشحالم که پای‌کار مستوران هستم.
 
متن در ساخت هر اثری جایگاه ویژه‌ای دارد، در این سریال هم گروهی از نویسندگان این ستون را بنا کرده‌اند. از تعاملی که با این بخش داشتید، می‌گویید؟
خوشبختانه شاید برخلاف خیلی از آثاری که ساخته می‌شود، تعامل و هم‌زانویی با نویسندگان محترم «مستوران» خیلی زیاد بود. ما چه درمورد بخش‌های نوشته‌شده و چه در خصوص قسمت‌هایی که قرار بود نوشته شوند، با هم خیلی صحبت و تبادل‌نظر داشتیم و داریم. شخصیت‌ها، ارتباطات‌شان و فضایی که وجود دارد، از مواردی است که پیرامون‌شان صحبت‌های زیادی کرده‌ایم. با همه این‌ها همیشه یک اما و ای‌کاش در آدم هست که با خودش می‌گوید اگر این‌طور می‌شد، بهتر بود.

و این «ای‌کاش» اینجا در کدام بخش بود؟
من کار را خیلی بیشتر دوست داشتم اگر فیلمنامه آماده بود و ما با متن کامل کار را شروع می‌کردیم. بعد هم در ادامه نویسندگان می‌توانستند در کنار کار باشند تا با هم فیلمنامه آماده را سکویی برای ایجاد خلاقیت‌های جدید کنیم، نه اینکه فیلمنامه در بین کار به یک چالش تبدیل شود.
 
چه چالشی؟
اینکه مثلا در چند قسمت آخر همچنان دو قسمت پایانی را نداشته و از عاقبت خیلی از شخصیت‌ها بی‌خبر باشیم. این خیلی اتفاق خوبی نیست، ای کاش که شرایط تعاملی که در طول کار وجود داشت و دارد، در مسیر تکاملی متن به کار گرفته می‌شد، یعنی فیلمنامه وجود داشت و در طول ساخت، آن خمیرمایه نوشته شده، زمینه رشد بیشتری را در زمان ساخت پیدا می‌کرد.
 
در کنار نویسنده، کارگردان باید با گروه‌های دیگر هم در ارتباط باشد تا بتواند کار را به‌خوبی مدیریت کند. از این معاشرت که از گروه لباس گرفته تا صدا، صحنه و... را در برمی‌گیرد، بگویید.
در بخش تصویر ما بیشتر با مدیرگروه تصویربرداری در تعامل هستیم. در کشورهای تراز اول صاحب سینما ما یک مدیر هنری داریم که مجموعه آن چیزی که تماشاگر ازنظر بصری مشاهده می‌کند، تحت رهبری و هدایت او پیش می‌رود. در گروه ما این جریان مثل یک مجموعه یا هیات است که تشکیل شده از کارگردان، مدیر فیلمبرداری، طراح صحنه، گریم، لباس، جلوه‌های ویژه و... . مثلث اصلی این مدیریت هنری کارگردانی، فیلمبرداری و طراحی صحنه است. درواقع این بخش تقریبا مسوولیت جامه عمل پوشاندن به فیلمنامه مکتوب را به‌عهده دارد، این‌ها باید در کنار هم فضایی را شکل دهند که قصه را تن آن کنند. در مراحل بعدی گریم و لباس هم به این مجموعه اضافه می‌شوند.
 
جزئی‌تر این تعامل به چه شکل است؟ مثلا با گروه فیلمبرداری.
 با مدیر فیلمبرداری اغلب درباره تصمیمات کلانی که قرار است در صحنه رخ دهد، صحبت می‎کنیم مثل رنگ‌بندی، لنزها و اینکه اصلا چه کیفیت بصری برای کدام صحنه لازم است؟ قاب‌‌های قالب و ویژگی آن‌ها و... ابعاد کادر و اینکه چرا فلان ابعاد را انتخاب می‌کنیم؟ و موارد مختلف این‌چنینی هم از دیگر موضوعاتی‌اند که لازم است تا با گروه تصویر درباره‌شان صحبت شود.
 
با گروه صحنه یعنی ضلع دیگر مثلثی که از آن گفتید این تعامل در چه بخش‌هایی است؟
در این بخش هم طبیعتا معماری کار، فضاها و رنگ‌بندی آن از مواردی‌اند که اهمیت ویژه‌ای دارد و باید در نظر گرفت که در هر صحنه چه ویژگی‌هایی وجود دارد. طراحی کاراکترها، لباس‌های‌شان و هارمونی بین این رنگ‌ها هم از موارد دیگری است که باید با توجه به پالت رنگی که در تصویر لحاظ می‌شود و همه‌جا می‌نشیند، اتفاق بیفتد. دراین‌بین نوع مدیریت فیلمبرداری و نورپردازی اهمیت زیادی دارد؛ مثلا در مستوران به‌خصوص در شب‌ها به‌واسطه زمان تاریخی که داریم، از نور شمع و مشعل زیاد استفاده شد و مجموعه این‌ها همان جلوه بصری را می‌سازد که 
پیش روی مخاطب قرار می‌گیرد.
 
در طول ساخت «مستوران» نکته یا اتفاقی بوده که آن را به کسی که فردا می‌خواهد سراغ فضای تاریخی، افسانه‌ای برود، پیشنهاد کنید؟
حتما اطلاع دارید که من از میانه راه به پروژه اضافه شدم. پیش‌بینی خودم این است که اگر از ابتدا همراه کار بودم، یکسری از اتفاقات را باید صورت می‌دادم. مثلا مراجعه به نقاشی‌های ایرانی، تاثیر گرفتن از آن‌ها، استفاده کردن از قاب‌بندی‌ها و کادر‌بندی‌هایی که در مینیاتورها شاهد هستید. خوشبختانه لباس‌هایی که طراح محترم برای پروژه طراحی کرده بسیار شکیل، ایرانی و چشم‌نوازند و در کنار این فضا، نور و رنگ فکر می‌کنم به کمک همکارانم تصاویر مطلوب و چشم‌نوازی را تقدیم مخاطب می‌کنیم. تحقیق روی جنبه‌های ایرانی روایت و تصویر اولین کاری بود که دلم می‌خواست در این پروژه اتفاق بیفتد.
 
در کنار نقاشی‌ها و تحقیقات که دوست داشتید سراغ آن بروید، منابع یا فضای دیگری بوده که برای ساخت کار از آن ایده بگیرید؟
من مبتنی بر تجربیات دوستانم در این پروژه پیش رفتم چون شاید تنها حدود 10روز برای آماده کردن خودم و پیوستن به پروژه وقت داشتم. در این زمان هم باید از تجربیات خودم و مطالعات و تحقیقاتی که از قبل در بحث فانتزی، اسطوره‎ها و افسانه‌های ایرانی داشتم استفاده می‌کردم. همچنین در جریان این پروژه برای حفظ یکدستی کار قسمت‌های قبلی را هم که تولید شده بود بررسی کردم و سعی‌ام این بود تا خودم را به پروژه برسانم و بتوانم کمک‌حال دوستان باشم. با همه این‌ها متاسفانه آن فرصت شایسته‌ای که باعث می‌شود با دورخیزی سمت پروژه بروم، برای من اتفاق نیفتاد.
 
ما مدت‌ها‌ست که چنین کاری با فضای اسطوره‌ای و افسانه‌ای آن هم در تلویزیون نداشتیم. شما فکر می‌کنید چقدر جای این قالب خالی بوده و لازم است تا سراغش برویم؟
یکی از مشکلاتی که همیشه در تلویزیون و سینمای ایران وجود دارد، غیبت طراحی ژانر است. یعنی مثلا ژانرهای اجتماعی و خانوادگی همه فضا را از آن خود کرده‌اند و گاهی دراین‌بین کارهای حادثه‌ای، جنگی و کمدی هم به چشم می‌خورد. بااین‌حال آن رنگ‌بندی لازم در سفره رسانه جایش خالی است. من یادم نمی‌آید که بعد از «سلطان و شبان» کاری با لحن و فضای افسانه‌ای ساخته شود. این در حالی است که برای جذب مخاطب ما حتما به تنوع ژانر نیاز داریم و قالب افسانه‌ای از ژانرهایی است که باید به رسانه برگردد. همچنین افسانه و اسطوره هستند که تخیل را می‌سازند و اعتقاد من این است که شما وقتی تخیل را بسازید، تفکر هم خودش ساخته خواهد شد؛ لذا به نظر می‌آید که افسانه از الزامات و واجباتی است که حتما باید در قالب نمایشی به آن توجه شود.
 و آقای آب‌پرور فکر می‌کنید «مستوران» چقدر می‌تواند جایش را بین مردم باز کند و قدمی را که از آن گفتید بردارد؟
من فکر می‌کنم اتفاقی که جایش در رسانه ملی خیلی خالی است، فرهنگ‌سازی است. اینکه شما فیلم یا سریالی را تولید کنید و چندین بار از شبکه‌های مختلف آن را پخش کنید، اصلا موجب فرهنگ‌سازی نمی‌شود. زمانی این اتفاق می‌افتد که آن کار بین مردم نفوذ کند. یعنی وقتی یک جریان فکری برای تولید مجموعه‌ای ایجاد می‌شود، در کنار آن مثلا جلوه‌هایی از اثر را در لوازم‌التحریر ببینید، یا ابزار مرتبط با آن تولید شود. در کنار این‌ها می‌شود گیم برای اثری که فضای خاصی مثل افسانه‌ای دارد ساخته شود. در همین مجموعه ما سیر و مسیری را داریم که قهرمان‌مان طی می‌کند تا فرزند گمشده‌اش را پیدا کند، این جریان مبتنی به تفکر شرقی و حتی ایرانی اسلامی است. اینکه می‌گویند باید مراتبی را طی کنیم تا به کمال برسیم. همه این‌ها می‌تواند در قالب یک بازی، مرحله‌بندی و عرضه شود. این موارد اتفاقاتی‌اند که تاثیرات آن مجموعه و مضامینش را ماندگار می‌کند، بعد هم رفته‌رفته به فرهنگ تبدیل می‌شود. بااین‌حال ما اغلب یک سریال یا اثر را می‌سازیم و بعد رهایش می‌کنیم اما «مستوران» به‌شدت این ظرفیت را دارد که به یک اثر ماندگار تبدیل شود و تا سال‌ها از یادمان نرود.

 

ارسال نظر