۳۲۱۳

گزارش میدانی «صبح‌نو» از وضعیت ناگوار زباله‌گردان در شهر را بخوانید

پول کثیف

گاری را پشتش می‌کشد و بی‌توجه به ترافیکی که ایجاد شده به راه خود ادامه می‌دهد. سر هر سطل آشغال که می‌رسد تا کمر داخل آن فرومی‌رود و در میان زباله‌ها به‌دنبال بطری پلاستیکی و هرچیزی که به درد فروش بخورد، می‌گردد؛ این تصویری است که بارها در شهر شاهد آن بوده‌ایم. زباله‌گردهایی که هر روز تعدادشان افزایش پیدا می‌کند و متاسفانه حتی در بین‌شان کودکان هم دیده می‌شوند. همواره زباله‌گردان و به‌ویژه کودکان را انواع بیماری و کرونا تهدید می‌کند و سوءاستفاده‌های بسیاری از این افراد می‌شود.

گاری را پشتش می‌کشد و بی‌توجه به ترافیکی که ایجاد شده به راه خود ادامه می‌دهد. سر هر سطل آشغال که می‌رسد تا کمر داخل آن فرومی‌رود و در میان زباله‌ها به‌دنبال بطری پلاستیکی و هرچیزی که به درد فروش بخورد، می‌گردد؛ این تصویری است که بارها در شهر شاهد آن بوده‌ایم. زباله‌گردهایی که هر روز تعدادشان افزایش پیدا می‌کند و متاسفانه حتی در بین‌شان کودکان هم دیده می‌شوند. همواره زباله‌گردان و به‌ویژه کودکان را انواع بیماری و کرونا تهدید می‌کند و سوءاستفاده‌های بسیاری از این افراد می‌شود. درحالی‌که ارزش زباله‌هایی که زباله‌گردان جمع می‌کنند در بعضی موارد بیش از یک‌میلیون تومان است ولی صاحبکاران شناسنامه این افراد را به‌عنوان گرویی می‌گیرند و با وعده روزانه 50هزار تومان، آن‌ها را مجبور به جست‌وجو در سطل‌های زباله می‌کنند. این موضوع واکنش بسیاری از سوی فعالان اجتماعی و کارشناسان شهری را به همراه داشته است و همگی مدیریت شهرها را مسوول این وضعیت می‌دانند؛ البته برنامه‌ریزی‌های کلانی ازسوی مدیریت شهر در این رابطه انجام شده و می‌شود؛ برنامه‌هایی که معمولا با شکست مواجه می‌شوند. به‌تازگی هم شورای‌شهر تهران طرح جامع مدیریت پسماند را تصویب کرده است که براساس آن، مدیریت پسماند از مبدا انجام می‌شود. به گفته اعضای شورای‌شهر، این طرح در کاهش زباله‌گردها تاثیر خواهد داشت. اما آیا حذف معضل زباله‌گردی از چهره شهر می‌تواند راه چاره‌ای برای این افراد باشد؟ سرنخ موضوع طلای کثیف به کجا می‌رسد؟

کیسه داخل گاری‌اش تا نیمه پر است. روی جدول پیاده‌رو نشسته و با دستان کوچکش پاهایش را می‌مالد. خستگی در چهره‌اش موج می‌زند. کیسه‌ای بزرگ از زباله‌های خشک را به او می‌دهم؛ لبخند روی لب‌اش نقش می‌بندد. سر صحبت را با او باز می‌کنم و سن‌اش را می‌پرسم. درحالی‌که زباله‌های کیسه‌اش را جابه‌جا می‌کند، پاسخ می‌دهد: «12ساله‌ام.» می‌پرسم پایت درد می‌کند؟ می‌گوید: «نه زیاد! از صبح زیاد راه رفته‌ام.» می‌پرسم این‌ها را خودت می‌فروشی؟ می‌گوید: «ای کاش اینطور بود. حتی گاری هم برای من نیست. اگر پول چنین کاری داشتم خیلی زود پیشرفت می‌کردم. ارزش این مقدار زباله‌ای که  جمع کرده‌ام یک‌میلیون است.» این را می‌گوید و آهی از ته دل می‌کشد. بدون اینکه اجازه پرسیدن سوال را بدهد، می‌گوید: «روزی 50هزار تومان می‌گیرم و باید کیسه گاری را پر کنم. اگر کیسه نصف پر شود 25هزار تومان می‌گیرم.» از او می‌پرسم چه کسی به تو پول می‌دهد؟ چند لحظه سکوت می‌کند، احساس می‌کند زیادی دارم سوال می‌کنم. به او می‌گویم خیالت راحت باشد کاری باهات ندارم، همینطوری می‌پرسم. می‌گوید: «عیبی ندارد. فرقی به حال من نمی‌کند. از وقتی مادر و پدرم را از دست دادم کار می‌کنم. چون باید کار کنم تا بتوانم شکم خودم و خواهر و برادرانم را سیر کنم؛ البته برادر بزرگم هم با من کار می‌کند. یکسری در محدوده خیابان امام‌خمینی و هاشمی کار می‌کنیم و گروه‌های دیگر در محله‌های دیگر تقسیم شده‌اند. زباله‌ها را که جمع می‌کنیم کنار اتوبان نواب می‌ایستیم و نیسان می‌آید و زباله‌ها و مرا می‌برد. زباله‌ها را می‌بریم زمان‌آباد در جاده خاوران، شب را هم در گاراژ می‌خوابیم و دوباره صبح زود می‌آییم تا کارمان را انجام دهیم.» از او می‌پرسم همیشه پول‌تان را می‌دهند و می‌گوید: «الان دو ماه است که پول نگرفتیم. صبحانه یک نان بربری برای‌مان می‌خرند و ناهار و شام هم معمولا یکی است. گاهی دمپختک داریم و بعضی وقت‌ها املت می‌خوریم.» این‌پا و آن‌پا می‌کند. معلوم است که می‌خواهد برود. باعجله می‌گوید: «خیلی ممنون، من باید بروم.» خداحافظی می‌کند و می‌رود.
 
شناسنامه‌ام را گرویی چرخ داده‌ام
داخل سطل آشغال تا کمر فرورفته است به او می‌گویم: توی سطل نرو تو این کرونا، مریض می‌شوی. سرش را بالا می‌گیرد و می‌گوید: «ای آقا! نفست از جای گرم بلند می‌شود. اگر این کار را نکنم چطور زندگی کنم؟!» می‌گویم: کار دیگری انجام بده! پاسخ می‌دهد: «چه کسی برای کار ضمانتم می‌کند. در ضمن شناسنامه ندارم که دنبال کار دیگری بروم. الان پنج سال است این کار را انجام می‌دهم.» می‌پرسم: شناسنامه‌ات کجاست؟ می‌گوید: «دست رییس است. بابت گرویی گاری داده‌ام.» می‌گویم: رییس کیست؟ می‌گوید: «رییس رییس است دیگر؛ حداقل 20نفر مثل من پیش او کار می‌کنند.»


 یک دنیا سوال بی‌جواب در ذهنم مانده است که بدون پاسخ دادن به آن گاری‌اش را برمی‌دارد و می‌رود. بلند می‌گویم: کجا می‌روی؟ می‌گوید: «باید بروم، کار دارم.» آنطور که معلوم است پای یک شبکه در بین زباله‌گردها در میان است؛ شبکه‌ای که مشخص نیست به کجا می‌رسد و به چه کسانی وصل است.
گاهی در خیابان‌ها وانت‌های شخصی دیده می‌شوند که جلوی مغازه‌ها می‌ایستند و زباله‌های خشک را جمع می‌کنند و به جایش پول نقد می‌دهند. با یکی از این افراد در خیابان آذربایجان مواجه شدیم. از مغازه‌داری که زباله‌های خشک را به او می‌فروخت می‌پرسم: چرا این‌ها را به کیوسک بازیافت شهرداری نمی‌دهید؟ پاسخ می‌دهد: «آن‌ها مفت می‌خرند. ولی این آقا پول خوبی بابت کارتن‌ها و پلاستیک می‌دهد. من هم به او می‌فروشم.» وقتی راننده وانت در حال بار زدن کارتن‌هاست از او می‌پرسم: روزی چقدر کارتن و پلاستیک جمع می‌کنید؟ طوری قیافه می‌گیرد که انگار سوال بی‌جایی پرسیده‌ام. ابروهایش را بالا می‌اندازد و می‌گوید: «تا جایی که نیسان جا داشته باشد.» می‌پرسم: مگر شما مجوز دارید؟ با لحن طلبکارانه می‌گوید: «چقدر سوال‌پیچ می‌کنی؟ حتما می‌توانم که این کار را می‌کنم. اصلا کسی جرات دارد بدون هماهنگی زباله جمع کند.» جواب سوال‌برانگیزی داد. می‌پرسم: اگر بخواهم بیایم در این کار با کی باید هماهنگ کنم؟ چپ‌چپ نگاه می‌کند و بدون اینکه جواب بدهد سوار ماشین می‌شود و می‌رود.
تجارت زباله که در دنیای صنعتی امروز به نام تجارت طلای کثیف شناخته می‌شود؛ تجارتی بسیار پرسود و البته پیچیده است. مطمئنا آنقدر سود در این کار است که پیمانکاران در ازای پرداخت چند میلیارد تومان به شهرداری‌ها و استخدام افرادی که عمدتا مهاجران غیرقانونی هستند، اقدام به این کار می‌کنند. روند جمع‌آوری کنونی زباله‌ها به‌دلیل آسیب‌های زیاد شیرابه‌ها به محیط‌زیست، یک تهدید محیط‌زیستی نیز محسوب می‌شود. هزاران نفر به‌ویژه کودکان دیده می‌شوند که با وجود متحمل شدن آسیب‌های زیاد در سرما و گرما داخل سطل‌ها خم شده و اقدام به زباله‌گردی می‌کنند. باید بدانیم که لزوما برای مقابله با زباله‌گردی از بین بردن و پاک کردن چهره شهر از این افراد علاج واقعه نیست، چون شاید، دیگر زباله‌گردی وجود نداشته باشد اما این افراد در جایی دیگر مشغول کاری خواهند شد که نمی‌دانیم چیست.

  •  

دیدگاه‌ها
دیدگاه تازه‌ای تایید نشده است...